“My fake plants died because I did not pretend to water them” - CEO of eating pizza in bed & creating small worlds out of nothing •rolls eyes in persian•
ما مردميم، مردم ايرانيم!
نه آمار هستيم،
نه جنازه ى بى نام!!
اين هديه ى يك دوست عزيز و هنرمنده از داخل ايران به هموطنان شجاع مون.
دستش را مى بوسم 🥰😘
فعلن ايشون رو با نام «هزارپاى قديم توييتر» بشناسين، تا بعد... ✌🏽🤍✨
نمیخواستم از اثری که با کلمه «کیو کیو بنگ بنگ» شروع شده حرفی بزنم ولی خب خود اسماعیل شکری(سپهر بابا) که از صداش در اون آهنگ استفاده شده بود، جوابشو داده. البته جواب هرچی وسطباز حرومزاده هست رو داده.
درود به آقا اسماعیل🖤
یک ویدیو از محمدرضا شاه دیدم درباره امکان برگزاری مدارس از راه دور سخنرانی می کرد
یکی دیگه از دغدغه هاش این بود باید خودمون رو برای 4 روز کار در هفته آماده کنیم یا برق خورشیدی و...
درواقع بزرگوار برای نسل ما هم زیادی بود چه برسه به جلبک مغزهای 57ی!
گفتم: «کجا با این عجله؟»
در حالی که داشت بند کتونیهاش رو میبست، فقط یک لبخند زد و گفت: «قرار داریم با بچهها!»
پرسیدم: «چه قراری؟»
برگشت، نگاه کرد، هیچی نگفت و رفت!
هفت ماهه که رفته!
هفت ماهی که به اندازه هفت سال بود...
#انقلاب_ملی_شیروخورشید
نسیم مهندس مکانیک بود و مادر دو بچه ۱۸ دی به گردنش شلیک کردند. همسرش، بیش از یک ساعت پیکرش را حمل کرد تا به دست ماموران نیفتد.
فراموشش نکنیم 🕊💔
#نسیم_پورآقایی
فرید رو از پشت با تیر میزنن میرسن بالا سرش ماموران متوجه تتو تاج شاهنشاهی پهلوی روی انگشتش میشن و به انگشتش شلیک میکنن و در نهایت به پیشانیش تیر خلاص میزن
جمهوری اسلامی در جنایت یه سور به هولوکاست زده
#فرید_رمضانی
جمهوری اسلامی حکم پلمپ فروشگاه دایی #طاها_سلیمانی را ابلاغ کرده فقط به این دلیل که عکس خواهرزاده کشته شدهاش را در مغازه داشته است. او در استوریاش گفته داشتن عکس طاها شش ماه تا یک سال حبس دارد.
طاها سلیمانی ۱۸ ساله ۱۸ دی در صادقیه تهران به جرم آزادیخواهی با گلوله جمهوری اسلامی به قتل رسید.
#IranMassacre
#مجتبی_زارع_مهرجردی ۳۵ ساله
متولد سال ۱۳۶۹، در روز ۲۹ تیر ۱۴۰۵ توسط مأموران امنیتی در مقابل منزل شخصیاش در #شاندیز_مشهد بازداشت شد. از زمان بازداشت تا کنون هیچگونه توضیحی به خانوادهاش داده نشده است.
اجازه ندهیم صدای مجتبی در میان این بیخبری خاموش شود.
صدایش باشیم 🙏
🚨 WOW. This brave Christian migrant from Iran walked up and WENT BERSERK on the proposed Islamic Center in McKinney, TX — straight to the council's face
The whole building ERUPTED after his dire warning:
"I'm a Sharia law survivor from Iran."
"I'm TELLING YOU, this is a BAD idea and you're going to REGRET not listening to people like us who lived under Sharia law!"
"I'm here to tell you this is a DANGEROUS ideology you're allowing in your country. Every country that is Islamic now, it used to be a Christian country and we were soft Christians."
"And we allowed these people to come in, bring their Sharia law into our countries and slowly k*ll us off left and right!"
"Let me make it very clear to you. Christianity is a personal relationship with God...Islam is Sharia law. Religion and state, which is not even compatible with the American thing and when these people will lie to you, to manipulate you."
"Because whenever Islam is little, they will lie to you and tell you they come in peace. This is level one!"
"Level two is what's happening in UK right now, where you have two-tier policing, where you have the blasphemy laws, Islamophobia, racism, all this nonsense that they talk about."
"Any time you criticize Islam, they will use the race card, but every country has this disgusting ideology inside their country, including my own country, Iran, Russia, Islamophobia is another made up bullsh*t because they don't want you to criticize their death cult!"
"If you question that disgusting book, they're get k*lled over it, just like my friends were apostates imprisoned or dead right now in Iran!"
HE NAILED IT!!!
در توییتر از کسی ویپیان نگیرید
در توییتر از کسی ویپیان نگیرید
در توییتر از کسی ویپیان نگیرید
در توییتر از کسی ویپیان نگیرید
در توییتر از کسی ویپیان نگیرید
در توییتر از کسی ویپیان نگیرید
در توییتر از کسی ویپیان نگیرید
در توییتر از کسی ویپیان نگیرید
واسه همین به جای بله میگم نخیر و بعد میام ببینم چکارم داره.
یاخداسکینه دیگه کی بوده؟
ظریفی میگفت:
ما که شعورمون به اندازهی سکینه هم نبود، اصلا فکرش رو هم نمیکردیم اون آری که ۱۲ فروردین ۵۸ گفتیم همون بله بود و خطبه صیغه را قبلش خونده بودند.
یه روز از سکینه پرسیدم داستان چیه که به جای بله میگی نخیر؟ سکینه گفت: والّا این آخوندا خیلی پدر سوخته و آب زیر کاه هستن!
یهو دیدی اونجا صیغه رو خونده و من بگم بله، تا برسم توی اتاق میگه بله رو گفتی از حالا من و تو به همدیگه محرم هستیم!👇
نوشته : در همسایگی منزل ما آخوندی تنها زندگی میکرد و کُلفَتی جوان داشت به نام سکینه که کارهاش رو انجام میداد.
هر بار آخوند از تو اتاق داد میزد: سکینه!
زن جوان با صدای بلند جواب میداد: نخیر حاج آقا!
و بعد میآمد ببینه حاجآقا چه کاری داره. 👇