بعد از اینکه ۴۲ روز اوین بودم، بازجویی تموم شد و منو فرستادن بند عمومی زندان فشافویه / تهران بزرگ [ چون ظاهرا تهران برامون کوچیک بود (: ]. مجید رو اونجا دیدم. اتاق پنج. اکثر بچههای فعالتر سیاسی/اجتماعی تو اون اتاق بودن. مجید نقطه اتکای بند بود برای هر کسی که .. توییت بعدی...
@Nadia4no1 منم خیلی وقتها این سوال ذهنمو مثل خوره میخوره که آدمها با گذروندن جنگ و قحطی و نداری چه جوری بچه دار میشن،چه جوری به آینده جهان امیدوارن که باز انسان تولید میکنن،با بیخیال و متوهمن یا زیادی سرخوشن.
اولين چيزی که از شما تو بخش اورژانس میپرسن اينه که از يک تا ده به دردت چه شمارهای ميدی؟!
اين سوال رو صدها بار از من پرسيدن...
و يادمه يه بار وقتی که نمیتونستم نفس بکشم و قفسه سينهام تو آتش میسوخت، با اينکه نمیتونستم حرف بزنم ۹ تا انگشتم رو بالا گرفتم و نُه رو نشون دادم...
این سوال را یکی از ۴۵۰۰ دانشآموزی که این تابستان در دورهی خلاقیت الگوریتمی و برنامهنویسی پایتون شرکت کردند، از تیم پشتیبانی دوره پرسیدند.
پاسخ من روشن است: یک وجب از خاک ایران را با همهی دنیا عوض نمیکنم.