یه شب تو میاتا موقع سفارش دادن بغل دستمو نگاه کردم و دختر بغلیمو خوب برانداز کردم ، چند دقیقه گذشت تا فهمیدم اون دختر من بودم و داشتم تو آینه خودمو میدیدم. چرا خودمو نشناختم؟
بعضی وقتا فاز شیرازی ام میگیره ، به مریض میگم:
“بفرمو آقو
مَی نگفتمت زودتر بیو؟ چرو ایقد دیر میوی؟”
میگه :
“خانوم دکتر شرمنده از صوب تا حالو دوشتم تو افتابا پِر میخوردم”