Goodbye my favorite stranger!
I guess we're strangers again, but this time with memories.
Thank you for everything you did for me.
I know I will truly miss you! Your laugh, your smell, your smile and everything about you!
کاش در پایانِ این بغضها، خستگیها و فروپاشیهایِ خاموش، چیزی باشد که ارزش این همه دوام آوردن را داشته باشد. چیزی فراتر از زنده ماندن، چیزی شبیه معنا. شاید خوب شدن، یعنی پذیرفتنِ اینکه همیشه چیزی در ما جا میماند و با همین نبودنها هم میشود ادامه داد ...
"به خیالم تو آمدی تا در من حس ِ وفاداری و عشق را زنده کنی.
برایِ این روزها که دلم به شدت برایت تنگ است باید بگویم که عزیزم، این را بدان که من از رفتنت غمگین نیستم از نبودنت غمگینم، این دو تفاوتهای بسیاری دارند."
مرا از شرِ خودم در امان بدار، و مرا در برابر خودم و آن ظلمی که بر خودم روا میدارم، محافظت کن. مرا دوست بدار و نگذار که اینطور سهمگین، به نابودیِ خود بلند شوم.
۱۴۰۴۰۸۱۶
من همیشه برای زندگی جنگیدهام، برای امید، برای آرامش، اما این روزها، انگار روحم زیرِ بارِ خستگی خم شده است، در رگهایم اندوه جریان دارد و تمام نمیشود ...