@arefyaqubi زمان و بستر شکل گیری چنین نهاد ها با تمویل مالی کشورهای پشتیان دموکراسی بود یعنی کنشگری اجتماعی در افغانستان یک شغل به حساب می آمد بنابراین بعد تحول بازنشسته شدند همانند جامعه سینمایی و سایر ین
In 2020, I was invited to a party in Wazir Akbar Khan hosted by Attia Mehraban The house was full of people, including Saad Mohseni, Kawoon Kakar, Ghofran Badakhshani, Nargis Azaryoun, and Mariam Atahi.
These individuals had always resented me. Wherever I went, I drew attention—not because I tried to, but simply because I existed in my own skin. They judged me harshly. I wasn’t from their privileged world. I woke up every morning at 7 a.m. to work an 8-to-4 job just to survive. To them, that made me an easy target, someone beneath them.
That night, Saad Mohseni and I were sitting on a bench. At first, he spoke to me with vulgar language. I looked at him, embarrassed and uncomfortable, and he suddenly seemed ashamed. But moments later, while everyone else was distracted, he grabbed the back of my head, pulled me toward him forcefully, and kissed me on the lips.
I jerked back immediately. “What are you doing?” I said, then stood up and went upstairs to get away from him.
Upstairs, Attia Mehraban, Nargis Azaryoun, Mariam Atahi, and Ershad Ahmadi were sitting together. The moment I sat down, I felt their heavy, judgmental stares—like my presence alone ruined their night.
Soon after, Saad came upstairs, followed by Kawoon Kakar. They both sat beside me and began flirting openly. The jealousy in the room was thick. The girls looked at me with pure resentment, as if I had stolen something that belonged to them.
I couldn’t take it anymore. I called a taxi and left.
When I got home, Attia Mehraban texted me: “Why did you leave? Those are powerful men. Why didn’t you stay? Those girls were all looking for a chance to be with them, but the men were paying attention to you.”
I replied simply: “I don’t care who they are.”
@babakzanjani_ch@DotOne_channel در بحرانهایی مثل جنگها یا بحرانهای اقتصادی، بازار کریپتو سقوط کرده
اما بعد از مدتی دوباره رشد کرده
مثلاً:
در زمان COVID-19 market crash بازار شدیداً سقوط کرد
ولی بعدش یکی از بزرگترین رشدهای تاریخ را داشت
جوانه - علیرضا آساهی، قهرمان دو مرتبهای پیشکسوتان جهان
علیرضا آساهی در دیار مهاجرت، در کشور ایران چشم به جهان گشوده است. ایشان آموزشهای ابتدایی را نیز در ایران فرا گرفتهاست؛ اما به خاطر قانون سختگیرانهی دولت ایران، هرگز موفق نشده به صورت قانونی درسهای دانشگاه را به پایهی اکمال برساند.
او میگوید که با ضمانت چهارتن از استادان شان در دانشگاه، او شماری و از همصنفیهایش به کلاسهای درس در دانشگاه حاضر میشدند؛ اما به محظ ورود مفتش دولتی کلاسهای درس را ترک میکردند. با آنهم آقای آساهی در رشتهی زبان و ادبیات فارسی تا مقطع لیسانس اینگونه درس خوانده است.
پس از آن، وارد شدن فیلمهای اکشن و ورزشی در بازار، مانند فیلمهای بروسلی، جانکلود وندم و... آقای آساهی و شماری از دوستانش را به دنیای ورزش میکشاند. او که طبع ماجراجویانه داشته میگوید که در صحن دانشگاه حرکتهای ورزشی ان��ام میداده است.
پس از مدتی، آساهی به صورت منظم زیر نظر یک مربی افغانستانی به تمرینات ورزش رزمی کاراته رو میآورد. او که استعدادش در این رشته را بالا میبیند، پس از سپری کردن امتحان کمربند دان یک و دان دو، برخلاف انتظار استادش، ام��حان کمربند دان سه را سپری و موفق به دریافت اعتبار دان سه در رشتهی کاراته میشود؛ اما این کار او به مزاح استادش خوش نمیخورد و راه آساهی را به طرف رشتهی پرورش اندام باز میکند.
آساهی زمانی که به افغانستان بر میگردد، به صورت منظم به تمرینات پرورش اندام میپردازد و در وزن خودش در زون غرب کابل بدون رقیب میماند. سپس، از آنجا راهش به مسابقات آقای عضلات در سطح ملی باز میشود؛ اما به میزان فرصتها و درخششهای پی هم او، مشکلات و رقابتهای ناسالم نیز او را در تنگنا قرار میدهد. آسایی در این مورد میگوید: میخواستند مرا در یک تصادف ساختگی از بین ببرند، اما زنده ��اندم؛ ولی پایم از ناحیهی زانو شکست و مدتی از تمرینات دور ماندم.
آساهی در طول دوران ورزشیاش با مشکلات شدید اقتصادی دستوپنجه نرم کردهاست؛ اما میگوید از اینکه افرادی نسبت به او لطف و مهربانی دارند و در مسابقات خارجی و بینالمللی او را حمایت مالی کردهاند و همچنان در دل مردم به عنوان یک فرد محبوب جا دارد، خوشحال است.
علیرضا آساهی قهرمان دو مرتبهای آقای عضلات جهان در بخش پیشکسوتان است. او اولین مدال طلا برای افغانستان را در سال 2023 از کوریای جنوبی به دست آورد و مدال طلای دوم در این بخش را از کشور مالدیف یک سال بعد از آن برای افغانستان کسب کردهاست.
در این برنامهی جوانه شما را با زندگی علیرضا آساهی بیشتر آشنا میکنیم. به یوتیوب شیشهمیدیا مراجعه کنید.
https://t.co/CocDI4yn20
وقتی لبخندی بر لبی میکاریم، جهانی را زیباتر میسازیم.
داکتر غیور بر زیباسازی جهان ما اثر ماندگاری دارد.
ممنون دستان مهربانت، داکتر گرامی.
ډاکتر غفار غیور د پلاستيکي جراحي متخصص https://t.co/dkofVHgpNV via @YouTube
جوانه- سید عالمشاه غریبنواز، فوتبالیست
سید عالمشاه غریبنواز باشندهی اصلی ولایت میدان وردک است. او که در کودکی پدرش را از دست داد با سرپرستی کاکایش بزرگ شد.
عالمشاه کاکایش را پدر میخواند؛ چون بعد از فوت پدر، مادر او با کاکایش ازدواج کرد. فقر و تنگدستی در خانواده، دوران کودکی عالمشاه را از او گرفت؛ به خاطری که عالمشاه مجبور بود گوسفندها را به کوه و دشت ببرد و چوپانی کند.
عالمشاه در چوپانی از انفجار ما��ن به جامانده از جنگها زنده میماند؛ اما دوست و همبازی خود را در آن حادثه از دست داد.
روزهای نوجوانی عالمشاه با علاقهی شدید او به ورزش دگرگون شد. او مدتی بوکس تمرین کرد و بعد از آن مثل اکثر همسنوسالانش عاشق فوتبال شد و این عشق پای او را به زمینهای خاکی فوتبال کشاند.
عشق توفندهی عالمشاه به فوتبال روز به روز بیشتر شد؛ اما او نیز مثل اکثر بزرگان این ورزش در کشورهای شرقی، با مخالفت شدید خانواده، به خصوص پدر کلان خود روبهرو شد.
هیچ کس از جمله پدر کلان او موافق ورزش و حضور عالمشاه در فوتبال نبودند، استدلال آنها این بود که به اصطلاح «سر بچه دیگر به کار خم نمیشود.»
عصارهی زندگی سید عالمشاه غریبنواز قصهی مبارزه برای عشق، زندگی و ورزش، به خصوص فوتبال است. او با وجودی که فقیر و تنگدست بود؛ اما هیچ وقت عشق خود، فوتبال را فراموش نکرد و به هر شکل ممکن، خود را به زمینهای فوتبال رساند و با جادوی توپ سرگرم شد.
داستان جذاب زندگی عالمشاه به اینجا ختم نشد و او پا را فراتر گذاشت و تصمیم گرفت که یک تیم فوتبال در کابل ایجاد کند.
محرومیتها، مخالفتها، تنگدستی و سختیهایی که او کشیده بود، به او انگیزه میداد تا زمینهی را فراهم کند تا کودکان و عاشقان فوتبال آن مصیبتها را در زندگی شان تکرار نکنند.
او پس از تلاش فراوان و تجربه پستی و بلندیهای بسیار موفق شد که تیم متحد افغان را پایهگذاری کند.
تیمی که به موفقیتهای خوبی در سطح ولایت کابل رسیده است.
در این برنامهی جوانه با ثبت و مرور ��ندگی آقای غریبنواز به دنبال تصویر کردن وضعیت ورزش و فوتبال در جامعهای مثل افغانستان هستیم. از شما دعوت میکنیم این برنامه را در یوتیوب شیشهمیدیا تماشا کنید.
https://t.co/pf7sXw5gWB
جوانه – سلیمه نیکبین، فعال آموزشی و فرهنگی
سلیمه نیکبین متولد کابل است و به عنوان یک کودک از صنف اول و بعدا در نوجوانی تا شروع صنف دهم مصروف درسهای مکتب بوده که حکومت آن زمان سقوط میکند و در کودکی مجبور به ترک کشور و تجربهی ناخواستهی مهاجرت میشود.
خانم نیکبین پس از تجربهی زندگی پرفراز و نشیب در عالم مهاجرت، به کشور بر میگردد و باامید تازه دوباره به درس و آموزش ادامه میدهد.
خانم نیکبین شاهد دو دور تغییر نظام در کشور بوده که در هردو مرحله مجبور به ترک وطن و انتخاب غربت میشود؛ اما اینبار با تفاوت اینکه همراه با فرزندانش مهاجر میشود.
خانم نیکبین به با توجه به محدودیتهای آموزشی برای مهاجرین افغان در عالم مهاجرت، به ایجاد مرکز آموزشی رسمی اقدام میکند تا خلای آموزشی که برای دختران و پسران به وجود آمده، جبران کند.
اکنون، در این برنامه شما را به فعالیتهای آموزشی ایشان بیشتر آشنا میکنیم.
برنامهی کامل در یوتیوب:
https://t.co/Ld1fkMUY2v
گزارشی از کلستر استقلال در کویتهی پاکستان.
امپاورمنت یعنی توانمندی: ذهن - جسم.
کلستر ایجوکیشن الگویی از یک نظام آموزشی است که در هر جا و در هر شرایطی میتواند عملی شود. در این الگو، آموزش امکانی است برای تغییر و تحول در نگاه فرهنگی و الگوهای رفتاری هر فرد در جامعه.
نسخهی کامل گزارش را در کانال شیشه میدیا دنبال کنید:
https://t.co/x1gmY66P8g
سخن گفتن از مزاری هم سهل است و هم دشوار. سهل و آسان است به خاطر اینکه آدم میتواند به سادگی در مور�� کسی که هیچ کسی او را نمیشناسد، به شکل انتزاع و کلی حرف بزند. وقتی میگوییم انتزاعی و کلی، یعنی مفاهیمی که صرفاً در ذهن اند. مثلاً «مزاری عدالتخواه بود»، یک مفهوم کلی است. «مزاری حقطلب بود»، «مزاری در برابر انحصار مبارزه میکرد»، «مزاری در برابر ستم و تبعیض مبارزه میکرد»، «مزاری گفت که هزاره بودن جرم نباشد»، «مزاری آمد و در بین هزارهها وحدت ایجاد کرد»…. اینها همه مفاهیم کلی اند که در ذهن خود داریم. هیچ کسی پرسان نمیکند که وقتی عدالت گفت، برای کی گفت؟ کی گوش کرد و کی گوش نکرد؟ به خاطری که یک مفهوم ذهنی است. «مزاری وحدت ایجاد کرد». در بین کی، کسی پرسان نمیکند. «در برابر تبعیض و انحصار مبارزه کرد»، کی تبعیض داشت و کی انحصار میکرد؟ … این را کسی نمیپرسد.
جوانه
خانم فاطمه عاطف؛ فعال حقوق بشر
فاطمه عاطف، دارای مدرک ماستری دانشگاهی، فعال حقوق بشر و از هزارههای کویتهی پاکستان است.
او معتقد است که دفاع از حقوق بشر و کار در این زمینه، بسیار دشوار است و نیاز به زمینههای فکری، تحصیلی و فرهنگی دارد. از نظر خانم عاطف، فعالیت در مسائل حقوق بشری به شرایط و بسترهای زیادی نیاز دارد که یکی از مهمترین آنها شخصیت خود فرد است که باید متعالی، پاک، منزه و دور از بدیها و کژیها باشد؛ به همین خاطر هر کسی نمیتواند ادعا کند که مدافع حقوق بشر است.
خانم عاطف در شهر کویتهی پاکستان در کارهای فرهنگی، اجتماعی و تحصیلی فعالیتهای متعددی انجام داده و در تربیهی نسل آیندهی جامعه کوشیده است. او که از بیستویک سال پیش تاکنون در شهر اسلام آباد زندگی میکند، میگوید، از سالهای بسیار دور دوست داشته که به انسانهای نیازمند و دیگران کمک کند و به همین خاطر تصمیم گرفته است که برای حل مشکل دیگران اقدام کند.
خانم عاطف معتقد است که انسانها در جامعه و خانواده باید تلاش کنند تا زندگی و افکار خود و دیگران را به سمت مثبت و هماندیشی سوق بدهند.
او در پاکستان جزو بانوان فعال و مؤثر بوده و در مؤسسههای متعدد در این کشور کار و فعالیت کرده است.
برنامهی ��امل در یوتیوب شیشه میدیا از طریق لینک زیر قابل دریافت است 👇
https://t.co/eYUclJLj64