@LeylaYzi خوبه؟ من ریویو خوندم و گذاشتم تو لیست اما از نویسندهاش پیشزمینه ندارم. یه نمایشنامه از بیضایی دستمه اگر بخونم تموم بشه و کور نشم (خیلی کیفیتش بده) شاید یه سری به این بزنم.
تا حالا براتون سوال پیش اومده که چرا زنانی هستن که از ادیان یا سیستمهای سرکوب کننده زنان دفاع میکنن؟ این مقاله همین روبررسی کرده. میگه حدود ده ساله که ترامپ وارد سیاست آمریکا شده و یکی از عجیبترین بحثها همچنان اینه: چرا اینهمه زن از جریانی حمایت میکنن که بعضی از آدمهای داخلش حتی درباره چیزهایی مثل IVF، حق رأی زنان یا کمک دولت به مادرهای شاغل هم حرفهای عجیب و عقبگردانه میزنن؟
معمولاً جواب آماده اینه که این زنها تحت تأثیر مردها هستن، از خودشون بدشون میاد یا نمیفهمن دارن از چی حمایت میکنن. ولی نویسنده میگه قضیه اصلاً به این سادگی نیست.
خیلی از زنهای محافظهکاری که دربارهشون تحقیق شده، نه بیچاره و تحت کنترل شوهرن، نه آدمهای سادهای که نمیفهمن دوروبرشون چه خبره. اتفاقاً خیلیهاشون کاملاً آگاهانه این زندگی و این طرز فکر رو انتخاب کردن، ازش راضیان و حتی با جدیت برای گسترشش تلاش میکنن.
کتاب «Esther’s Army» نوشته کتی گادینی دقیقاً رفته سراغ همین زنها؛ از دخترهای جوون دانشگاه مذهبی Liberty گرفته تا مادرهای محافظهکار، زنهای سیاهپوست و زنهایی که توی تجمعهای سیاسی شرکت میکنن.
چیزی که میبینه اینه که این جماعت برخلاف تصور رایج فقط یه مشت زن سفیدپوست مذهبی نیستن. آدمهای مختلفی توشون پیدا میشه، ولی خیلیهاشون یه سری باور مشترک دارن: خانواده باید سنتی باشه، پدر بالاترین جایگاه رو توی خانواده داشته باشه، پدر و مادر باید کنترل زیادی روی تربیت بچهها داشته باشن و دولت و لیبرالها هم نباید توی کار خانواده دخالت کنن.
خیلیهاشون به مهاجرت، واکسن، ماسک و محدودیتهای دوران کرونا، DEI و مسائل مربوط به جنسیت هم شدیداً بدبینن. بعضیها حتی فکر میکنن پشت این چیزها یه نقشه بزرگ علیه مسیحیت، خانواده و آزادی وجود داره.
نکته جالب اینجاست که خیلیهاشون اصلاً خودشون رو تندرو نمیدونن. مثلاً یکی از زنهایی که توی کتاب باهاش صحبت شده میگه سقط جنین باید تحت هر شرایطی ممنوع باشه، ولی در عین حال خودش رو «کمی متمایل به راست» معرفی میکنه!
کتاب دوم، «Live Laugh Love» نوشته کریستین کوبز دو مز، میگه برای فهمیدن این زنها باید خیلی عقبتر از ترامپ بریم. این فرهنگ اصلاً با ترامپ شروع نشده؛ چند نسل قدمت داره.
سالها توی بخشهایی از مسیحیت محافظهکار آمریکا به زنها گفته شده خوشبختی و قدرت واقعی تو این نیست که ساختار سنتی خانواده رو به هم بزنی؛ برعکس، باید جایگاهت رو توی همین ساختار پیدا کنی و ازش راضی باشی.
یکی از آدمهایی که کتاب دربارهش حرف میزنه «هانا ویتال اسمیت»ه؛ زنی در قرن نوزدهم که زندگی آسونی هم نداشت. بارها باردار شد، چندتا از بچههاش رو از دست داد و شوهرش هم مشکلات جدی داشت. ولی در نهایت به این نتیجه رسید که برای رسیدن به آرامش باید به خدا اعتماد کنه و نقش خودش بهعنوان همسر و مادر رو بپذیره.
حرف اولیه درباره تسلیم شدن در برابر خدا بود، ولی نویسنده میگه کمکم این حرف تبدیل شد به «زن باید در برابر مرد تسلیم باشه».
در عوض به زن یه جور دیگه احساس قدرت داده میشد: باشه، شوهر رئیس خانواده است، ولی خونه قلمرو توئه. تربیت بچهها با توئه، غذای خانواده با توئه، ایمان و اخلاق بچهها با توئه، حال و هوای خونه دست توئه.
یعنی از یه طرف زن باید مطیع باشه، ولی از طرف دیگه بهش گفته میشه تو مسئول یه دنیای کوچیک ولی خیلی مهمی.
بعد همین فکر کمکم وارد فرهنگ عمومی و بازار هم شد؛ از زنهای خانهداری که Tupperware و محصولات Mary Kay میفروختن گرفته تا کتابهای عاشقانه مسیحی، وسایل تزئینی و امروز هم اینفلوئنسرهای «tradwife».
همون زنهایی که توی شبکههای اجتماعی میبینیم با خونه مرتب، لباس زنونه، نون خونگی، چندتا بچه و شوهری که ظاهراً رئیس خانواده است. پیامش هم تقریباً اینه: «من آزادی و خوشبختی رو توی همین زندگی سنتی پیدا کردم.»
ولی این مدل زندگی یه روی دیگه هم داره. وقتی به یه مادر میگی مسئول همهچیز خانواده تویی، اگر بچهاش مریض بشه، از دین فاصله بگیره، عقاید متفاوتی پیدا کنه یا مثلاً چپگرا بشه، ممکنه مادر احساس کنه خودش شکست خورده.
بعد میرسیم به سال ۲۰۲۰.
کرونا، ماسک، واکسن، اعتراضات Black Lives Matter و بعد هم شکست ترامپ در انتخابات برای خیلی از این زنها یه نقطه عطف بود. احساس کردن دولت و لیبرالها دارن وارد خونه و زندگیشون میشن و اختیار بچههاشون رو ازشون میگیرن.
از همینجا مفهوم «mama bear» خیلی پررنگ شد؛ یعنی مادری که میگه «به بچههای من دست نزنید» و برای دفاع از خانوادهاش وارد سیاست میشه.
نکته مهم دیگه اینه که این جریان دیگه فقط سفیدپوست نیست. زنهای لاتین و سیاهپوست هم توی این تجمعها دیده میشن. برای بعضی از این زنها حرفهایی مثل «خودت مسئول سرنوشتتی»، «سخت کار کن»، «خانوادهات رو حفظ کن»، «به خدا ایمان داشته باش» و «منتظر دولت نباش» خیلی جذابه.
این حرفها هم با مسیحیت محافظهکار جور درمیاد، هم با همون تصور معروف آمریکایی که میگه هرکسی اگر به اندازه کافی تلاش کنه میتونه موفق بشه.
ولی یه مشکل بزرگ وجود داره.
این سبک زندگی برای کسی که پول و امنیت مالی داره خیلی راحتتره. اگه شوهرت درآمد خوبی داشته باشه، خونه مناسب داشته باشی و نگران اجاره و قبض و خرج زندگی نباشی، راحتتر میتونی توی خونه بمونی، بچه بزرگ کنی، نون بپزی و از زندگی سنتی و آرومت عکس بذاری.
ولی برای زنی که مجبور شده دو شیفت کار کنه تا اجاره خونهاش رو بده، داستان خیلی فرق میکنه.
از اون طرف، خود جریان راست هم سر زنها با خودش به توافق نرسیده. یه طرف tradwifeها هستن که میگن جای اصلی زن خونه و خانواده است؛ یه طرف زنهای محافظهکار شاغل و جاهطلب هستن. یه عده از IVF استفاده میکنن، یه عده دیگه IVF رو غیراخلاقی میدونن. یه عده استقلال مالی زن رو مهم میدونن و یه عده میگن مرد باید نانآور خانواده باشه.
اصل حرف این دو کتاب اینه که نباید زنهای راستگرای مسیحی رو یه مشت زن ساده و قربانی تصور کنیم که مردها شستوشوی مغزیشون دادن و خودشون هم نمیفهمن دارن چی کار میکنن.
خیلیهاشون دقیقاً میدونن چه جور جامعهای میخوان و برای ساختنش هم دارن تلاش میکنن. این جریان خیلی قبلتر از ترامپ وجود داشته و احتمالاً بعد از ترامپ هم ادامه پیدا میکنه.
ولی تناقض عجیب ماجرا اینجاست: خیلی از این زنها برای دفاع از خانواده و حفظ اختیار خودشون وارد سیاست شدن، اما حالا دارن از جریانی حمایت میکنن که بعضی از آدمهای داخلش حتی IVF، حق رأی زنان و حمایت از مادرهای شاغل رو هم زیر سؤال میبرن.
یعنی زنهایی که با این تصور وارد این جریان شدن که دارن از جایگاه و قدرت خودشون دفاع میکنن، ممکنه آخرش ببینن همون جریان داره بخشی از اختیار و حقوق خودشون رو هم محدود میکنه.
و شاید مهمترین حرف متن همین باشه: این زنها رو نباید احمق یا بیاختیار فرض کرد. باید حرفشون رو جدی گرفت، چون خودشون دارن خیلی واضح میگن چه جامعهای میخوان و برای رسیدن بهش چه کارهایی حاضرن بکنن.
https://t.co/SclAdKvR9U