گفت: «سرم بازار مسگرهاست.» دستش را روی سینهاش گذاشت: «اینجام ایستاده. یک چیزی اینجا مانده که هی حالم را خرابتر میکند.»
- سمفونی مردگان؛ عباس معروفی.
یا مردهایم یا مردار شدهایم. یعنی عاقبت آن نسل را در این دوگزینه میبیند. تکلیف آدم با مردن که معلوم است اما چطور مردار میشویم؟ باید چیزی شبیه این باشد: زندهایم اما مرده، حضور داریم اما غایبیم.
[روزها در راه | مسکوب]