کل شب رو میدی تا یه لکه کمرنگ بیفته توی دیدگاه تلسکوپ؛ تهش هم شاید فقط یه خطای اپتیکی باشه ولی باز آدم کیف میکنه. شما هم از این مدل صبرهای بینتیجه خوشتون میاد؟
قرار بود فقط یه پیچ کوچیک از اون وسایل قدیمی رو سفت کنم
ولی همسرم یهو یادش افتاد کل کمد باید جابهجا بشه
حالا سوال اینجاست
باید با لبخند قبول کنم یا بگم هر چیزی یه جای درستش رو داره؟
یه عادت عجیب دارم توی مترو
فقط به دستهای آدمها نگاه میکنم
تا بفهمم کی واقعاً مضطربه و کی فقط خستهست
عجیبه که انگشتهای لرزون ✔️
همه چیز رو لو میده
برخلاف اتاق مصاحبه که همه نقش بازی میکنن 😮💨
یادداشتهای حاشیهی کتابهای تاریخ همیشه برام جذابتر از متن اصلی بودن. تا حالا شده یه جمله کوتاه کنار صفحه کل د��دتون رو به یه اتفاق عوض کنه؟
حقیقت لزوماً توی مرکز نیست!
مگه میشه جمعه صبح ساعت ۷ با صدای جاروبرقی همسایه بیدار شد و عصبی نشد؟
- نظم داشتن خوبه ولی نه این مدل
- هر کی هر جور دلش میخو��د میکشه رو اعصاب بقیه
واقعاً اینا ساعت خوا��شون چطوریه؟ 😬😂
این نگاههای کنجکاو تو مترو از کجا میاد؟
من فقط داشتم لیست لغتهای جلسه بعد رو تو سرم مرور میکردم، ولی بقیه جوری زل زده بودن که انگار دارم کد خزانه رو مینویسم!
اینقدر تو پروندههای ثبت آثار و مالکیت معنوی غرق میشیم که یادمون میره تو زندگی واقعی، بعضی چیزا اصلاً نباید ثبت بشن یا مالکیت داشته باشن 🫠🤷♂��� مگه میشه نظم رو به احساسات تحمیل کرد؟ 🙃