✨ست آینهدوزی آری دوچ
چوکر ۷۵۰ و گوشواره ۹۵۰ تومن تقدیمت میشه.
هر رنگشو که بخوای، قابل سفارشه.
ممنون میشم این پست رو ریتوییت کنی💌
https://t.co/r9kU2Ao4Er
https://t.co/HbJkJGS2EO
https://t.co/5beTtJOFrP
در دل تقارن خیرهکننده معماری اصیل ایرانی، هنر و هویت به هم میپیوندند – هر کوک، رازی از شکوه گذشته است.
به الهام از قوسهای جناغی و گرهچینی، پلی میان زمین و آسمان. یادآور کاشیکاریهای اصیل در دل عمارتهای کهن.
⦁ قاب ایوان ایرانی/ تک نسخه/ ۳۸۰۰ تومان
ممنون که حمایت میکنی💌
وقتی یه رفتار اشتباه مشابه تو ارتباط جدیدم با آدم ها میبینم که قبلا و در گذشته با ادم های قبلی تجربه اش کردم واقعا فلج مغزی میشم
یهو پرت میشم به قبلا و همهه چیز یادم میاد و میگم نکنه تقصیر منه که آدم ها باهام این کارو میکنن؟
دوستان نمیدونم تو این شرایط اقتصادی کار خوبی کردم یا نه ولی آنلاینشاپ زدم و لوازم آرایشی و مراقبتی میفروشم. همه جنسا از خارج کشور میاد و اصل بودنشون تضمین شدهست. لطفا اگر مصرف دارید پیج من رو در اینستاگرام فالو بکنید. یه ریتوییت هم جای دوری نمیره 🙏🏼
https://t.co/UTsbo6MiE6
امروز به همکارم گفتم خداروشکر سطح دغدغه ام از چی پوشیدن تو شب مافیا گذشته و اینقدر لوزر نیستم دیگ
گفت احمق عوضش الان دغدغه ات قسط خونه و ماشین و وامه لوزر اصلی تویی
دیدم راست میگ خدایی😂 ریدم تو این استقلال
گرفتن خونه مستقل خودم دقیقا چیزی بود که همیشه فکر میکردم نمیشه و نمیتونم
حالا فقط فکر میکنم احتیاج به یه انگیزه های بیشتری داشتم که الان دارم 😌🦥
ولی هنوزم قلبم پر از خشم و نفرته از ادم های گذشته
امروز قرارداد خونمو که امضا کردم احساس تنهایی بغض شد تو گلوم و یاد همه کسایی افتادم که یه زمانی بهشون گفتم رفیق و دلم میخواست این احساسو تجربه کنم
همون لحظه نوتیفتو روی صفحه گوشیم دیدم و نیشم تا ته وا شد
اگ جای اون همه ادم بی مصرف تو اومدی تو زندگیم من راضیم🤍
لطفاً بیتفاوت رد نشو !
#شایان_هادیان
۱۷ ساله بوکسور و شناگر از ملکشهر اصفهان، به اتهام لیدری دستگیر شده و در خطر اعدام قرار داره..
صدای شایان باشیم..
#IranMassacre
من واقعا شرمندم که نفس میکشم
که کار میکنم
که دوستامو بغل میکنم
شرمندم که شماره مامان بابام رو خطم میوفته
شرمندم که میتونم غذای موردعلاقمو سفارش بدم
ج ا چیکار کردی با ما؟
من اب میخورم احساس میکنم دارم خیانت میکنم
من امروز تو محل کار عامدانه تکرار میکنم عامدانه ماگ مورد علاقمو محکم کوبیدم زمین آبدار خونه به ریزترین حالت ممکن خورد شد و بعد من نشستم وسط خورده شیشه ها داشتم فکر میکردم دیگ نمیتونم تنهایی از پس این حجم عذاب وجدان بربیام