@MohammadA9431 توی پانوشتهای مترجم خوندم انگار جویس خدا و مذهب رو میکوبه!اینکه میگه همهچیز حتی جاکش و قحبه تو ماست،بساط اخلاقیات و خدای بهدارآویزکلیسا رو شخم میزنه.هولناکه چون مرزهای ساختگی و قید ازدواج رو پاره میکنه تا در بهشت موعود،جنسیتها حل بشن و مرد و زن بشن فرشتهدوجنسیتی و خود آزادشون.
خدای چیزها،آنهایی که کاتولیکترینهای کلیسا دیو بویا مینامند،خدای بهدارآویز،بیشک همهچیز درهمهچیز در همۀماست،اسببان و قصاب،و جاکش و زنقحبه هم میتواندباشد،اما در سازوکار بهشت،دیگرهیچ ازدواجی در کار نیست،مرد شکوهمند،فرشتۀ دوجنسیتی،زن خود فرد میشود.
— اولیس
جویس
اکرم پدرامنیا
رفیقام میگن:کصخلی که همه هزینههای پارتنرتو گردن گرفتی و ماهی 30تومنم پولتوجیبی بهش میدی!میگم:پاقدمش خیر بوده؛خونه و ماشین خریدم و پساندازمم سر جاشه.خرج کردن واسه کسی که هر شب زیر سرمه،حماقت نیست؛هوشمندیه!شماها خایه خرج کردن ندارین،سینگلین و زر مفت میزنین.برید جقتونو بزنید!
دم صبحی،پارتنرم خواب بود که شروع کردم به بوسیدنش؛از پیشونی و چشمهاش به گونههاش و لبهاش رسیدم،بعد زیر گوش و گردن کشیدهش،همونجائی که باهاش دیوونه میشه.لبخندش،لرزش شیرینش و بغل محکمش،کنار زمزمههاش که میگفت:ادامه بده،تمومش نکن؛عاشق حس لبهات روی پوستمم،سر تا پامو ببوس!
روزمو ساخت.
زمین مثلِ یک پرتقال آبی است...!!!
این جملهی پل الوار اصلن رندوم و بیخودی نیست.زمین شکلی شبیه پرتقال داره و پرتقال اگه کپک بزنه،آبی میشه.یعنی یه مشت سلول دارن روی یه کپک فضائی زندگی میکنن،برای خودشون مرز و معنا ساختن و سر تیکههاش همدیگه رو میکشن؛بعد به این سیرک میگیم تمدن.فکرکن.
دمِ غروب،یه کافه،دو تا قهوه با وایبِ دِپ...اگه بخوام راجعبه سیلان ذهن حرف بزنم،انتخابم فقط جویسه!بیهلی،وولف،پروست و فاکنر خیلی GOAT هستن،ولی جویس یه لولِ دیگهست؛اون سیلان ذهن رو زندگی میکنه،نه فقط روایت.واسه همین جویس گادِ ادبیاته و برادر بزرگترِ اون چهار تا غولِ ادبیه.
سهسال پیش،وقتی داشتم پردهی پارتنرم رو توی اتاق خوابش میزدم،یهوئی والدینش سررسیدن و کار به کتککاری کشید.سهبهیک منو مفتبری کردن؛سیاه و کبود و لگدمالشده،بهزور رسیدم خونه.خونریزی داشتم و از شدت درد حتی نمیتونستم گریه کنم.سرم،دستام، پاهام،کونم، پوستم، تخمام...همهجام دردمیکرد.
آریستیپوس کراش فلسفی منه؛میگفت:ورود به روسپیخانه خطری ندارد،خطر در این است که دلت نیاید بیرون بیائی.زمانی یکی از روسپیان به او گفت از وی باردار شده،در پاسخش گفت:وقتی از میان انبوه گیاهان خاردار گذشتی،چه میدانی تیغ کدامیک به تنت فرو رفته،پس به آنچه میگوئی مطمئن مباش.
یک بمب از جویس دریافت کردم:فصل گاوهای خورشیدِ اولیس.کانسپت:جرم علیه باروری،با بیثمرکردن آمیزش.مکان:زایشگاه. فرم:9بخش بدون مرزبندی،با مقدمه سالوستی-تاسیتوسی؛تخمک بارورنشده. شخصیتها بدل میشن به سیستم تولید مثل:بلوم اسپرم،بیمارستان رحم،پرستار تخمک و استیون جنین!
*جویس گادِ ادبیاته.
برای من پاییز یعنی روزهای طلائی و سرخ که از دوازده آبان،تولدپارتنرم،استارت میخورن.امسال تصمیم گرفتم یه کادوی گادتیر بدم؛موقع ارزونی طلا،دوتا النگو براش گرفتم؛شیک و مینیمال،هیچوقت از متال نمیافتن.قراره بااین شاهکار سورپرایزش کنم:(Beethoven — Op. 2, No. 2: II. Largo appassionato)
سیگار بعد سکس با پارتنرم،از اون باگهای قشنگ و دیفالته؛دوتائی تو مودِ افترگلو،دوپامین و اکسیتوسین تو مغزمون ریو میرن.پکها افکارمونو رنگی میکنن و دود از چهارتا منخرینمون میزنه بیرون؛مثل نفسای دو اژدهای خسته و خوشحال.خاکسترشو با یه تکون نانشالانت،روی لبهی جادوئی زمان میتکونیم.
@soooi_bg کسی مجبورت نکرده بود قصهی خوابیدن دودول و حس نکردن پارتنرم رو بخونی!دنیای عجیب رو امثال تو میسازن که تا تهِ زندگی بقیه سرک میکشن،بعد منشن کصشر میذارن و طلبکار هم میشن؛هری!