بودلر میگوید زیبایی هراسناک است چون:
- مرگ و گذرا بودن زندگی را به ما یادآوری میکند،
- لحظهای است که میدرخشد و بعد ناپدید میشود،
- هر زیبایی، سایهای از نابودی را با خود حمل میکند.
زیبایی، چون کامل است، ما را با ناتوانی و محدودیت خودمان روبهرو خواهد کرد.
"آخرین چیزی که به یاد دارم،
داشتم به طرف در میدویدم،
باید راه برگشت به جایی که قبلاً بودم را پیدا میکردم،
مرد شب گفت: "آرام باش،"
ما طوری برنامهریزی شدهایم که پذیرای شما باشیم،
شما میتوانید هر زمان که دوست دارید حساب خود را تسویه کنید؛
اما هرگز نمیتوانید آنجا را ترک کنید!"
یه ساز-زن دورهگرد با ساکسیفون داشت از کوچه روبرویی رد میشد، آهنگ سلطان قلبها را میخوند. فرزاد گریه نیلوفر را درآورده بود، نفهمیدم چی شده بود. نیلوفر با چشم گریون اومد پیشم. گفت داره سلطان قلبها میخونه، گفتم آره، برو تو بالکن ببینش. از سرم بازش کردم.