مجید خوش منظر و خسرو علیکردی، نماد هایی از شرافت و آزادگی. مایه افتخار و مباهات مردم خراسان. مرگ بر خامنهای کفتار آدمکش، مرگ بر کلیت و تمامیت جمهوری اسلامی.
وکیل حقوق بشری این شکلی است؛
برای دفاع از موکلینش تا پای جان هم میرود، زندان که سهل است که خداینکرده بخواهد توبه و مخبری کند.
یادت مانا و راهت پر رهرو خسروی شجاع و شریف وکالت ایران...
#خسرو_علیکردی
#خسرو_علیکردی که بود
به چه کسی وکیل در معرض خطر میگوید؟
«اینجانب خسرو علیکُردی،وکیل دادگستری ساکن ایران، شرح وضعیت خود را جهت استحضار تقدیم میدارم:
سوابق فعالیتها و آزارهای حکومتی
پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و شکلگیری جنبش سبز،وکالت شماری از معترضین را برعهده گرفتم
از همان سال وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی علیه اینجانب اقدام به پروندهسازی و احضارهای متعدد نمود
در سال ۱۳۸۹،علیرغم قبولی در مقطع کارشناسی ارشد حقوق عمومی در دانشگاه علامه طباطبایی تهران،به موجب نامه وزارت اطلاعات،سازمان سنجش از ادامه تحصیل من جلوگیری کرد
با شکایت به دیوان عدالت اداری،حکم قطعی مبنی بر ثبتنام من در دانشگاه صادر شد،اما آقای صدرالدین شریعتی رئیس وقت دانشگاه علامه طباطبایی مانع اجرای حکم گردید و امکان ادامه تحصیل از من سلب شد
در جریان اعتراضات سراسری«زن، زندگی، آزادی»در سال ۱۴۰۱،وکالت رایگان بسیاری از بازداشتشدگان و خانواده کشتهشدگان،از جمله خانوادههای ابوالفضل آدینهزاده و عرفان رضایی نوایی را بر عهده گرفتم
همچنین وکالت خانم فاطمه سپهری،آقای محمدحسین سپهری و کمال جعفری یزدی ـ از امضاکنندگان بیانیه استعفای آقای خامنهای ـ را پذیرفتم
پروندههای قضایی و محکومیتها
وزارت اطلاعات تاکنون پنج پرونده علیه اینجانب تشکیل داده است:
پرونده اول (۱۴۰۲)
به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی به نفع گروههای مخالف نظام» توسط هادی منصوری،رئیس وقت شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد،به یک سال زندان، دو سال تبعید به شهرستان نهبندان،دو سال محرومیت از شغل وکالت و دو سال ممنوعیت فعالیت در فضای مجازی محکوم شدم
حکم قطعی و یک سال زندان را در زندان مشهد گذراندهام
پرونده دوم (۱۴۰۲)
به اتهام «افشای اسرار»(انتشار اسامی و اتهامات موکلین سیاسی در شبکههای اجتماعی و مصاحبه با تلویزیون های فارسی زبان خارج از کشور)،توسط رئیس شعبه ۱۳۱ دادگاه کیفری دو مشهد به پرداخت ۱۵۰,۰۰۰,۰۰۰ ریال جزای نقدی محکوم شدم
پرونده سوم (۱۴۰۳)
به اتهام«فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی به نفع گروههای مخالف نظام»توسط حسین یزدانخواه، رئیس شعبه پنجم دادگاه انقلاب مشهد،به یک سال زندان محکوم شدم.
پرونده چهارم (۱۴۰۴)
به اتهام«فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی به نفع گروههای مخالف نظام»توسط غلامرضا اکبری مقدم، رئیس شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد،به یک سال زندان، دو سال محرومیت از وکالت و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شدم
در این پرونده وثیقهای به مبلغ یکصد میلیارد ریال از من اخذ شده است
اعتراض به حکم در دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی در جریان است
پرونده پنجم (۱۴۰۴)
توسط امیرحسین قناد،بازپرس شعبه ۹۰۴ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد،با اتهامات امنیتی احضار شدهام
پرونده در مرحله تحقیقات مقدماتی است
محرومیت از تحصیل
در سال ۱۳۹۸ در دوره دکتری تخصصی (PhD) دانشگاه تهران پذیرفته شدم
پس از زندانی شدن،دانشگاه تهران اخیراً ادامه تحصیل را از من سلب کرده است
در حالی که دارای مقاله علمی ـ پژوهشی و مدرک زبان انگلیسی (MSRT) میباشم.
با توجه به استمرار فشارها،پروندهسازیها و تهدیدهای وزارت اطلاعات،محرومیتهای شغلی و تحصیلی،و خطرات جدی علیه جان و آزادی من،از شما تقاضا دارم به عنوان وکیلی در معرض خطر در ایران،حمایتهای لازم را از اینجانب بعمل آورید
با احترام
خسرو علیکُردی
وکیل دادگستری – ساکن ایران
پیوستها:تصاویر تمامی احکام و مستنداتی که در متن به آنها استناد شده است.»
باید بشینم واریانت های مختلف شیرتعزیه رو طبقهبندی کنم. اکثر ما فقط دو نوع اصلی و پرتکرارش رو دیدیم غافل از اینکه صدها گونهی کشف نشده از شیرتعزیه منتظر دیده شدن هستن.
دراذرماه ۱۳۹۹ ساجده ۱۵ ساله در بهزیستی مشهد،خودرا به دار آویخت،بعدها گفتند دختران محبوس در آن مرکز قصد خودکشی دسته جمعی داشته اند وساجده دردش از همه بیشتر بوده وزودتر ازین جهان گریخته،ساجده از خریدار شصت ساله ای که پدرش پیدا کرده بود ، به دامان خیابان پناه برده و ماموران اورا تحویل بهزیستی داده بودند،بچه در بهزیستی تنها ودلتنگ بوده ،نه روانشناس ونه روانپزشک علیرغم افسردگی و تهدید به خودکشی اورا ندیده بودند،وقت مرگش،پدرش زندان بود،به شکایت صاحبخانه،به اتهام تخریب وفروش دو لنگه در خانه اجاره ای (آخرین چیزی که بعد فروش همه وسایل زندگی و عدم توفیق در فروش ساجده، ،پیدا کرده بود) و از مادرش کسی خبر نداشت، پدربزرگش که کارگر شریفی بود، جسد را گرفت ومراسم عزاداری به راه انداخت .
ما از مدیر کل بهزیستی وقت،به اتهام سهل انگاری و تسبیب مرگ این بچه شکایت کردیم،او در یک روند دوساله در دادگاه بدوی به شش ماه حبس محکوم شد،مادر ساجده در هییئت توده کوچک رقت آوری از پوست واستخوان ودرد وحسرت،پیدایش شده بود، با دفترچه خاطرات ساجده که به عنوان میراث ،به او داده بودند ودو بچه گرسنه .
اقای مدیر کل تحت هیچ شرایطی حاضر به مذاکره و تلافی به هیچ شکلی نشد،خاطرش جمع بود که عاقبت ورق به نفع او بر میگردد ومعتقد بود علت محکومیتش اصلاح طلب بودنش است،نه ارتکاب جرم.مادر برای رضایت به قدر هزینه رهن یک خانه کوچک راضی شد،ولی اقای مدیر کل نداد. من عنان پرونده را به همکار دیگری سپردم وتا امروز خبر از عاقبت آن ندارم،
اما دوستان بار سنگین تنهایی وبی پناهی دختران محبوس در مراکز بهزیستی را به خاطر داشته باشید، پیش از خدانور من انهارا دیدم که در آفتاب داغ تابستان، به میله های پرچم بسته میشوند،آن سالها آنان اسیران خاموشی بودند،برای محرومیت،شکنجه ،سواستفاده ،که قطعا امروز وضعیتشان از سال ۱۳۹۹ بدتر است.