عاشق وقتاییم که بابام بعد از مدت ها دوری میاد و آچما و چیپس و ماست موسیر و بستنی قهوه و وسایل پیتزا و نون خامه ای و میوه های مورد علاقه م و میخره
من واقعا عاشق این مردم
مامان: کجایی
بهنام: بیرون
مامان: شلوغه
بهنام: آره خیلی
مامان: راست میگی!
بهنام: خیلییی
مامان: اَع، دیگه نمیتونن هم کاری کنن!
بهنام: نه، تیراندازی هم دارن میکنن
مامان: یعنی میکُشن!؟
بهنام: پس نه، نمیکُشن! اینا… صدا تیرُ میشنوی!؟
مامان: آره… بهنام تو رو قرآن… بهنام…
بهنام: مامان، توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد
به مادرم بگوئید دیگر پسر ندارد
#بهنام_درویشی
امروز کلی درس خوندم، خونه و تمیز کردم، غصه خوردم، خندیدم، آبجو خوردم و خندیدم و کسشر گفتم، به پسر خوشگله فکر کردم و از ته دل لبخند زدم، امروز زندگی کردم واقعا 🫂
امروز از اون روزاست
میتونم دو پاکت سیگار بکشم
برم آبجو بخرم و مست کنم تنهایی
آدم بکُشم
عربده بزنم
زنگ بزنم به اکسام و ناسزا بگم
حتی زنگ بزنم به مامان و بابام و بگم چرا کاندوم استفاده نکردید
امروز کاملا وحشی ام