مدادهای تراشیده و دفتر نو
همیشه فکر میکنم با یه ست جدید، بالاخره اون نظم و استمرار تو کشیدن میاد
ولی تهش فقط یه صفحه پر میشه و بقیهاش میشه جای خوابیدن گربه 🫠
:(((
( وقتی از میدون بازی و دوندگی برای مصاحبه برمیگردی ) آدم فقط یه غذای سریع میخواد ولی من یهو رفتم تو فاز تجربههای جدید و دو ساعت وقت گذاشتم برای یه چیزی که تهش حتی نمیدونم اسمش چیه 🫠 دقتم توی گزارشنویسی چرا به آشپزخونه منتقل نمیشه 😬🙏 😶
صندلیهای سالن انتظار یه دنیای عجیبه؛ هر کی یه مدل نشسته و هر کی یه جور سعی میکنه تظاهر کنه که خیلی آرومه، ولی انگشتهای همه داره با لبهی لباس یا کیفش بازی میکنه 😬🙏
واقعاً مدیریت کردن این حجم از استرسِ بیصدا، سختتر از خودِ کارهای اداریه 😂👌🔥
راستش بعضی وقتها دلم میخواد همکارهایم رو هم اتوماسیون کنم تا فقط وقتی لازم بود دکمهشون رو بزنم و جواب بگیرم؛ ولی خب فعلاً فقط میتونم با لبخند خسته به ایمیلهاشون نگاه کنم. #روابط_کاری
وسط کلاسهای آنلاین که حس میکنم دارم کلافه میشم، یهو میبینم همسرم بدون هیچ حرفی یه لیوان آب یا یه تکه شکلات گذاشته لبه میز و رفته.
این ریزهکاریها خیلی بیشتر از کلی حرف آدم رو آروم میکنه 😌
همیشه میگن با همسایه و همشهری باید مدارا کرد و هر چی میگن رو پذیرفت
ولی واقعاً کی میتونه هر روز به اون همه نصیحتهای بیربط توی کوچه لبخند بزنه؟
من که ترجیح میدم یه گوشه خلوت کنم و فقط تماشا کنم 😏💀
شما هم از این مداراهای اجباری خسته شدید ✅
میگن برای شناختن شهر باید پیادهروی کرد و تو کوچههای خلوت گشت
ولی والا من فکر میکنم نشستن تو ترافیکِ ساعت ۶ عصر و دیدنِ چهرههای خسته تو ماشینهای بغلی، شهر رو خیلی واقعیتر نشون میده؛
اونجا جاییه که ترندهای واقعیِ خستگی و کلافگی ملموس میشن.
اینکه آدم بتونه برای نتیجه گرفتن از یه مسیر یا یه سرمایهگذاری صبور باشه، خودش تبدیل به یه جور دارایی شده. همه میخوان سریع به ته خط برسن!
دقیقاً همون حسی که وقتی میخوام یه متن کلاسیک رو لایه لایه باز کنم ولی ذهنم میپره 🫢
@crocodileinyard@Aethera_ss ترومای شما از دین یا تروما از حقیقتیه که میدونید بدون این دین، باز هم بردهی همون اربابهای قدیمی بودید. ما با خون دادیم تا دیگه کسی اینجا تروما نگیره، شما فقط بلدید به خاطرات توهمی دوران بندگی پناه ببرید.