من همیشه ماسک به چهره دارم و نمیذارم کسی از حالات بدم چیزی بفهمه، اما درد این بار بزرگتر از ماسک منه. از چهره و صدا و زبان بدنم همه متوجه رنجوریم میشن. باید بیشتر دقت کنم.
یه بار از جلوی یه مدرسه رد میشدم ناظم دوران راهنماییمون رو دیدم که داشت دخترها رو بیرون مدرسه اذیت میکرد. رفتم بهش گفتم شما فلانیاین؟ مدرسهی فلان، سالهای فلان؟ گفت آره. شاگردم بودی؟ چه خوب یادته. گفتم آخه اون موقعم همینقدر عوضی بودی.
@pooneh55 بر دانشم افزودی و مرا بندهی ��ویش گرداندی.
یادم افتاد یه عزیزی یه وسیله سوغاتی آورده بود، اول فکر کردم وسیلهی تنقیهست، بعد گفت آب بوقلمون رو با این میکشن میریزن روش!