برای من هیچ فرقی بین مسافران هواپیمای اوکراینی، کشته شدگان زن، زندگی، آزادی، کشته شدگان دی ماه و کودکان میناب وجود ندارد.
همگی آنها به یک اندازه قلبم را آتش می زنند!
منکه میدونم بلاخره یک روز اگر شروع کنم به گفتن باید سالها ادامه بدم تا حس سنگینی این چند سالو بتونم کم کنم🚶🏻♀️🕳️
میدونم توییتام یکم ی جوریه شما بگذرین💫
یادمه تا همین سه چهار سال پیش تو خونهی ما سالی ۴ یا ۵ تا گوسفند قربونی میشد.
بابام دستش به کم نمیرفت بره یک کیلو دو کیلو گوشت بخره. میوه همیشه با صندوق میخرید. یهو میدیدی مارو صدا میکرد که بدویید حیاط کمکم کنید بعد نصف وانت هندونه قِل میداد تو حیاط میگفت ببرید بذارید زیر پله
دوست دارم اینجا بنویسم
دوست پیدا کنم
حرف بزنیم
نظرتونو بدونم
راهنمایی بگیرم
کمک هم باشیم
این روزا به هر کی که میتونید محبت کنید حتی کوچکترین محبتی که در توانتون هست
چندین روزه میتونم وصل بشم هعی مینویسم هعی پاک میکنم این داستان داره تکرار میشه وقتی از اولین تیتراسیون آزمایشگاه که انجام دادم فیلم گرفتم میخواستم بذارم اینجا بمونه (نشد) الان هم دیگه ذوق اون لحظه نیست . دست ودلم نرفت که بذارم