Cheers, chills, and a standing ovation when RASolute 302 showed unprecedented survival on daraxonrasib for patients with progressive pancreatic cancer
Seldom do you sense you’re witnessing a historic moment in cancer care but this feels like ras targeting has arrived
#ASCO26
چندبار گفتم که برای جام جهانی پروژه هر شب یک برنامه ربع ساعته صوتی رو روی کانال تلگرامم دارم؛ این پروژه خیلی شخصیه و تنهایی کار میکنم پس اتمالا خیلی سادهست و صرفا محدود میشه به بازیهایی که دیدم یا مسائلی که پیگیری کردم.
پروژه ترجمه یک کتاب رو هم آغاز کردم که روی همون کانال پیش میبرم و متنی منتشر میکنم.
با همین آیدی اینجام یعنی Navid3m اونجا هم در خدمتم.
https://t.co/uuvpLeKd78
یک آدم اهل مطالعه، تحصیلکرده، اهل تفکر.
چند ماه بعد از همراهی با یک جریان فکری انگار آدم دیگهای شده.
چطور این اتفاق میافته؟
مغز ما از پیچیدگی خسته میشه.
دنبال یک توضیح ساده میگرده که همه چیز رو با هم جور کنه.
ایدئولوژیهای افراطی دقیقاً همین رو میفروشن.
یک کلید برای همه چیز.
اما یه جایی تو این مسیر یه اتفاق مهم میافته.
آدم دیگه اون ایده رو باور نمیکنه بلکه با اون ایده زندگی میکنه.
از اون لحظه هر نقدی به باورش، نقدی به خودشه.
دیگه نمیتونه عقب بکشه.
عقبنشینی یعنی خودش رو نفی کنه.
دیگه اهمیت نداره باهوش باشی یا نباشی تو در چرخه افراط گیر افتادی.
#DigitalBlackOutIran
دیدن ویدیوهای سر مزار از صحنههای تیر خوردن هم دلخراشتره.
خامنهای کثافت چه کردی با این کشور و مردم باغیرتش.
این چه دورهی شومی بود که ما توش متولد شدیم و زندگی کردیم.
😔
جهانپهلوان رسول خادم، قهرمان پیشین المپیک در کشتی آزاد، روز یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ در گود زورخانه آتشنشانی تهران حضور پیدا کرد و به همراه جمعی از باستانیکاران، با لباسی سیاه و با تصنیف «از خون جوانان وطن، لاله دمیده» میل گرفت.
جهانپهلوان رسول خادم همچنین در ادامه در جمع حاضران در این زورخانه گفت: «خدایا مردم ما گرفتار هستند، دستتنگ هستند، بیپناه هستند. هرکسی در هر لباسی، در هر مقامی، در هر جایگاهی، در هر نقطهای از کره زمین حق این مردم را میخورد و به این مردم ظلم میکند، روسیاهی و ذلت آنها را به همه مردم دنیا نشان بده.»
هیچ چیز قشنگی توی این رنج نیست برام. هیچ حماسهسراییای مو به تنم سیخ نمیکنه. توصیفات ادبی برای رومنتسایز کردن اتفاقات صرفا کلافهم میکنن. هیچ چیز عظیم و شگفتانگیزی تو اتفاقی که افتاد نبود. فقط ظلم بود. ظلمی که جون انسانها رو گرفت.
یکی دو روز است تک و توک، در روز به اندازه نیم تا یک ساعت فیلترشکنهایمان کار میکند و به نت وصل میشویم. خبر میدهیم که زندهایم. شهر بوی مرگ میدهد، تا به حال در تمام عمرم ندیده بودم در تهران برف ببارد و کسی حتی لبخند نزند.
روزنامه هممیهن بعد از سه سال ونیم انتشار توقیف شد. سعی کردیم در تمام روزهای گذشته از کشتهها و زخمیها بنویسیم. از #ملکشاهی، از بهشت زهرا، کهریزک و چشمهای منتظر اجساد عزیزان، از بیمارستانها، پرستاران و پزشکانی که فاجعه را به چشم دیدند، اشک ریختند و هرچه توانستند کردند.
روزهای سختی گذشت و همه بهتزدهاند؛ یک کشور عزادار است، یک کشور بغض کرده، یک کشور دلش گرفته.
هرچی باید دیگران تکتک بکشن اون مردم کشیدن. طی چندماه یه جنگ خارجی و یه قتلعام داخلی. بدترین فجایع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و زیستمحیطی. بدون آب، برق، هوا، اینترنت آزاد و ارتباط با جهان. با اینحال همیشه میخندیدن، عاشق یادگیری و تغییر بودن و خونهشون برای مهمون تمیز و مرتب بود.