نسخههای دستنویس پزشکها هنوز یه معمای حلنشدهست
واقعاً هر کسی میتونه این خطوط رو بخونه یا فقط داروها میفهمن چی نوشته شده؟
من حتی با دقت زیاد هم نمیتونم یه کلمه رو تشخیص بدم
یه لیوان قهوه سرد شده روی داشبورد
همونطور که تو ترافیک خشک شده بودم، یکی از همسایهها زد به شیشه
با یه لبخند گشاد گفت: «داداش از اون کوچه برو راه بازه» 🎵
---
رفتم تو کوچه و دیدم تهش یه ماشین زباله کل مسیر رو بس��ه!
تا حالا کسی بهتون راهنمایی کرده که بدتر بشید؟
^_^ #همشهری
خیلیها فکر میکنن وقتی آدم تنهاست یعنی غمگینه یا کسی رو نداره. ولی من وقتی ��و مسیرهای جنگلی قدم میزنم یا یه کتاب میخونم ❣️ تازه حس میکنم دارم با خودم رفیق میشم!
این سکوتها واقعاً نجاتبخشتر از کلی حرف زدنه.
:(((
ارسال لایسنسها وسط شلوغیهای امروز یه جوری پیش رفت که یادم رفت کی آخرین بار درست و حسابی استراحت کردم. مسیر برگشت خونه هم که طبق معمول ترافیک بود و فقط صدای بوقها میاومد. واقعاً هر چی ابزار دیجیتال بیشتر میشه، وقت آدم کمتر میشه؟ #روزمره
توقع داشتم وقتی بزرگتر شدن نظم کدنویسی رو یاد بگیرن و هر چیزی سر جاش باشه، ولی تهش میبینم کل میز کارم رو تبدیل کردن به یه زمین بازی گلی و هر چی ترتیب داشتم پرید
تازه داشتم با یکی از مشتریها روی تفاوت رنگ مانیتور و خروجی کاغذ بحث میکردم. هرچی سعی کردم سادهتر بگم، حس کردم داره دورت�� میشه 🤍🫂
والا انگار بعضیها کلاً نمیخوان بپذیرن که چشم ما با ماشین فرق داره ^_^