من نمیفهمم چطوری از جون دیگران میشه مایه گذاشت، اگه به هر نحوی فکر میکنید مردن بهتر از یه چیزیه (حالا اون چیز هرچی میخواد باشه.) خب خودتان بمیرید.
(با لحن خانوم لبنانی تو فیلم کتاب قانون:«اگر فکر میکنید که سالم است خب خودتان بخورید!»)
پدر بزرگ من قبل از انقلاب یه مدتی توی معدن مس کرمان سرکارگر بوده و رابطهاش با مهندسهای آمریکایی معدن خوب بوده. انقلاب که می شه بهش می گن بیا با ما بریم آمریکا کمکت می کنیم خانوادهات هم بیاری، ولی خب قبول نمی کنه
چرا؟ چون کلا نه گفتن را خیلی دوست داشته🤣🤣🤣🤣
بچه ها، بابای من
تو بند عباس سرباز بود
سال ۶۲
کشتی خارجی میومد اینا مرفتن چک میکردن.زبانش شکسته و بد بود ولی اونا بهش میگفتن چیکار بلدی و...
خلاصه یه شرکت صنعت چوب تو فنلاند بهش میسنها کار به عنوان راننده ماشین سنگین میده.
قبول نمیکنه
چون مامان بزرگم دو هفته مریض شد از شنیدنش
نماینده مجلس عراق رو با ۵۷ میلیون دلار و ۲۷ کیلو طلا بازداشت کردن.
من انقدر ذهنم فقیره که هنوز نفهمیدم چرا یکی بعد از داشتن یک میلیون دلار و یک کیلو طلا باز هم ادامه میده.
داستان خیلی طولانی و سالهاست دارم تلاش می کنم سکانس به سکانس رفتارش که مدتها مثل فیلم از جلو چشمم می گذشت فراموش کنم. خلاصهاش می شه به خاطرش جلوی مامانم شرمنده شدم.
نتیجهاش هم این شد که دیگه مثل قبل رفاقت نمی کنم با دوستهای صمیمیم.
@roozbehp اره خیلی. از محل بناها و وقایع شهری تا منازعات و شکایتهای مردمی و حتی تبلیغ های این روزنامه من استفاده ها کردم و اگر با کلیدواژه قابل جطتحو بود قطعا یه سه ماهی زودتر پایان نامه ارشدم تمام می شد.
هرکس که در مورد نحوه خرید کتابم ازم می پرسه واقعا دلم می خواد بگم بیا بهت یه نسخه هدیه بدم، ولی چه کنم که در توانم نیست و دچار یه شرم فروخورده ای می شم.
امروز این ششمی بود تازه هنوزم براش لینک نفرستادم