@amirancan از وقتی رفقای قاچاقچیشون آمار گرفتن دیدن اگه سپه خیس کنن، از تو صندوق رای هم درنمیاد طرف. این شد که گفتن ما صندوق مندوق نچاییدیم، مشروطه خواهیم ولی بی شرط و شروط. از 1400 سال پیش می خوایم نجات پیداکنیم بریم 2400 سال پیش. کی به کیه
زندگینامه مبارزان آنارشیست جغرافیای ایران ( شماره ۶ )
متولد ۱۳۸۰ هستم. هنوز هم با دیدن آتش بوی مادرم را استشمام میکنم. من و خواهرم هر دو شش ساله بودیم وقتی مادرم از دست کتکخوردنهای بیپایان و تهمتهای پدرم، روی خودش بنزین ریخت.
«عرض ادب و احترام خدمت آقای رئیسیان و خانم اعتماد،
ده ماه پیش که شما آقای رئیسیان درخواست من برای وکالت من و شما خانم اعتماد درخواست پدرم برای وکالت من را پذیرفتید، با علم به این بود که مرکز توجه ارگانهای اطلاعاتی و ارتش سایبری خواهید شد و سیبل حملاتی چون پروندهسازیها و سناریوسازیهایی که حیثیت شما را هدف قرار خواهند داد که البته همینطور هم شد، من بابت این از خود گذشتگی از شما متشکرم.
زمانی که مدتها با همان چیزی که شعارمان بود شکنجهی روانی میشدم، یعنی نور، زمانی که هرشب بعد از بازجوییهای ده دوازده ساعته تلاش میکردم روحیهی آسیب دیدهی خودم را بازسازی کنم و برای حکم ناعادلانه اعدام آماده میشدم، چیزی که به عنوان شکنجه روانی هر روز در ابتدای بازجوییها با آن تهدید میشدم و تلاش میکردم مرگ با افتخاری داشته باشم، ملاقات شما آقای رئیسیان و در آغوش گرفتنم بعد از آن همه انزوا در سلولی هشت متری و حمایت همهجانبهتان قدرت دوبارهای به من داد، همانطور که رسیدن خبر حمایت جانانهی طرفدارهایم.
در آن روشنیِ بیست و چهار ساعتهی عصبی و تاریکیِ شبانهروزیِ دل، ملاقات شما خانم اعتماد و دیدن غلبهتان بر ترس و در نهایت آن لبخند امیدبخشتان در قعر ظلمت تداعی سپیدهای بود پس از سالها تحمل شبِ بی ماه و ستارهی این وطن، مثل ایستادگیِ رشنوها، یادآورِ آن شوق بیمهابا بین من و طرفدارهایم.
کسانی که شما را تهدید کردهاند از طرفدارهای من نیستند، فحاشی و تهدید در مسلک این خانواده نیست. جدایی من از خانم اعتماد در این پرونده منشأ شخصی ندارد و زیر سوال بردن تواناییهای ایشان در حرفهشان هم نیست تنها از بابت اختلاف نظر ما در برخورد رسانهای است. زندان اگر بر فرض محال تمام خدمات یک هتلِ هفت ستاره را هم فراهم کند باز هم زندان است و من فکر نمیکنم حقم حتی یک روز اسارت باشد. به مرگ گرفتند، اما به تب راضی نخواهیم شد.
بابت تمام زحمات شما متشکرم، شما برای من جنگیدید و مطمئنم که با تمام توانتان هم جنگیدید اما خط قرمز من هوادارهای واقعیام هستند و احساساتشان، کسانی که در این سالها فریب تهمتهایی که روزنامهها و تلویزیون و ارتش سایبریِ حکومت به من زدند را نخوردند و همچنان پشتیبانم بودند.
با سپاس مجدد از شما، زحمات بیدریغتان و آرزوی سربلندی.»
- زندان دستگرد - توماج
۱۴۰۲/۷/۱۱
#توماج_صالحی
@RealPersianGod ما ایرانی ها تو خداهم شانس نیاوردیم. پرشین گاد اینقد کیریه که خایه بنده خودشو میماله. برا بقیه هم باکیرش خط ونشون میکشه، نکشیمون حاجی واشنگتن
"ناسیونالیسم، دین اوباش است"
جدیدا شاهبازان، حرفشان شده این: ما شاه می خوایم نه صندوق رای!
اینم مرحله ای از اوجگیری ایرانیان در فن زدن روی خود! آخوند هم روش نشد اینو بگه اما اناستازیا ها و سیروس ها ابایی ندارند چون عبایی ندارند. البته نکته ای اینجا پنهان است :