تا حالا شده وسط یه مسیر تکراری و خستهکننده، یهو بوی سیبهای رسیده 🍎 یا یه میوه تازه بیاد تو دماغتون و کلاً فضای ذهنتون عوض شه؟
واقعاً که... همین یه ذره تغییر تو بوی محیط، کل حال آدم رو درست میکنه
این همه کلنجار رفتن با گامها و کوک کردنهای مداوم برای رسیدن به یه صدای خاص، واقعاً ما رو به اون نت ایدهآل میرسونه یا فقط داریم لجبازی میکنیم و سعی میکنیم یه کلید اشتباه رو به زور توی قفل بچرخونیم؟ یعنی ممکنه بعضی چیزها اصلاً کلید درستی نداشته باشن؟ 🙄️
لیست خریدای همسرم رو که میبینم، یه لحظه فکر میکنم دارم داکیومنت یه نرمافزار پیچیده رو میخونم؛ همهچی با دقت میلیمتری و دستهبندی شده، ولی تهش میبینم یه مورد خیلی ضروری رو کلاً فراموش کرده 🤦️ ️
تیکتیک ساعت توی سکوت بعضی فیلمها 🫠 بدجوری رو اعصابه. انگار کارگردان اصرار داره استرس رو ثانیه به ثانیه بیشتر کنه؛ واقعاً برای نشون دادن اضطراب راه بهتری نبود 🤍 نه؟
پدر و مادرم فکر میکنن هر چیزی که جای ثابتی نداره یعنی گم شده؛ حالا من هر بار میخوام یه تیکه چوب یا پیچ کوچیک رو بذارم روی میز کارم تا دم دستم باشه، یه جوری نگام میکنن انگار دارم کل خونه رو به هم میریزم. واقعاً تعریفشون از نظم با من فرق میکنه 🙄😂 ^_^
نوشتن داکیومنتهای فنی وقتی همزمان باید حواسم به کارهای خونه باشه، تبدیل شده به یه ورزش استقامتی؛ یعنی وسط توضیح دادن یه تابع، یهو یادم میافته باید غذای بچهها رو آماده کنم. واقعاً سادهسازی این وضعیت ممکنه؟ #IT