همه از اینکه «آخرش چی میشه؟» میپرسند. در حالیکه «آخر»ی در کار نیست. این هم شاید قسمتی از گرایش جمعی ما به «ظهور» و «منجی» باشد که دائم دنبال عاقبت کار میگردیم در حالیکه سیاست یک امر دائما در جریان است که باید در آن مشارکت کرد و به آن شکل و جهت داد. نشستن و منتظرِ آخرِ کار شدن هم البته نوعی کنش باشد شاید، کنشی که از آن «ایران هیچوقت درست نمیشه» بیرون میآید و «لیاقت ما همینه».
ما به تغییر نگاه احتیاج داریم. باید راههای جدید را امتحان کنیم و روی شکافها در نهایت پل بزنیم. ما محکوم به زندگی در کنار هم در همین جغرافیاییم. محکوم به زندگی با آنهایی که دوستشان نداریم. که ایدههایشان را نمیپسندیم. که خون بینمان جاری شده. ما محکوم به اینیم که دست دراز کنیم به سمت هم. و این شجاعت میخواهد. چون چوبخوری دارد. چون خلاف منطق «انتقام» و «نفرت ابدی» از همدیگر است. اما باید انجامش داد. باید کسی پا در این راه بگذارد بالاخره. سیاست امری دائمی است. آخر ندارد. باید در آن مشارکت کرد. باید.
@holy_katsumoto مساله اینه که ما ادمهارو سیاه یا سفید میبینیم
اینجوری ببینید مساله رو که همه ادمها خطا میکنن و یه هنرپیسه خوب لزوما پارتنر خوبی نیست و از همه مهمتر این بخشی زندگی خصوصیش به ما چه
ما خطاهای خودمونو جمع کنیم بهتره
@Lotfizadeh@mansurehhossai2@BaniSadrFirouze نه اطلاعات شما تحریف شده ، دخترش با پسر خاله اش ازدواج کرد و پسر خاله اش به مجاهدین پیوست و او هم با شوهرش رفت به کمپ مجاهدین و کشته شد