طلا باید برای استفاده و زیبایی و لذت میبود، ماشین باید برای سوار شدن میبود، خونه باید سرپناه میبود، زمین باید برای خونه ساختن میبود... هیچکدوم نباید سرمایه و کاسبی میشدن. هیچکدوم نباید مایهی این حجم از اضطراب و استرس و بخریم یا بفروشیم میشدن... .
آخرین باری که یه تیکه از شعر این آهنگ رو اول سال پست کردم، "نذار بگذره بهار"، تابستون اون سال یه دهنی ازم سرویس شد که هنوز بعد از ۶، ۷ سال دارم تاوانش رو میدم!
بابا مردم خیلی بیشرف شدن [شایدم همیشه بودن].
طرف، به قول خانوم حمیرا، با خون من توی رگهام دویده، بعد حرمت هیچی رو نگه نمیداره و "فقط" به منفعت خودش فکر میکنه نه بالانس کردن شرایط. جدا چرا آدم این قدر بیچشم و رویه و نون و نمک و هیچی حالیش نیست؟
حیای گربه کجا رفته واقعا؟!
مساله اینه آدمهایی که تو خانواده بزرگ شدن و معنی امنیت و احترام و دستودلبازی رو میفهمن دارن خیلی خوب میبینن شما دارین چیکار میکنین فقط به روتون نمیارن تا وقتش برسه. :)
@sanazify من به یه جور دیگهای از این فکر میکنم. اینکه مسافرت قطعا خوش میگذره ولی کاش همونجایی که میخواستی میموندی. یه وقتایی که یه جایی بهم بچسبه یه بخشی از قلبم اونجا میمونه و برمیگردم.
یه چیزی در مطالعهی برخوردهای اجتماعی برام جالب بوده اینه که معمولا آدما وقتی کمک مهم دریافت میکنن تشکر میکنن ولی تقریبا هیچوقت دنبال جبرانش نیستن.
یعنی تو حتما باید درخواست کنی و معلوم نیست اونا انجامش بدن یا نه.
اینجوری نیست که چون کمک گرفتن خودشون رو ملزم به کمک کردن بدونن.
اون زمانی که حکومتها اینقدر دستشونو تو جیب مردم نکرده بودن و این همه سازمان عریض و طویل تشکیل نشده بود برای مجوز و باج سبیل و فلان، زندگی باید خیلی راحتتر بوده باشه.
ابله مثلا استاد تمام دانشگاهه. تو یه رشتهی تخمی درس خونده و درس میده، هیچ کار مفیدی در صنعت نکرده و فقط با خر کردن دانشجوها مجبورشون میکنه کتاب و مقاله بنویسن و اسم اینم بیارن. آخرشم انتشارات تخمیش رو با کپشنهای دو متریِ AI میذاره تو لینکدین.
فیکِ فیک زاده، دکتر مصنوعی.