@alirezaglsi حدود ۶٪ از کسایی که نظری ندارن یا به هر شکلی طرفدار ج.ا نیستن، بازم همین پرچمو میخوان :))))
توازنت رو گاییدم مرد! چه کسشعرایی تفت دادی آخه...
همینجوری یه درس مونده بود... امتحان ۶ تا سوال داشت و رفتم ببینم نمرهم ۱۴ شده یا نه... لازم بود که مشروط نشم!
وسط تصحیح سوال ۵ بود، گفت تا اینجا ۱۲/۵
گفتم اگه کم آوردم میشه ۱۴ بذارید؟ گفت باشه...
نمرهی نهاییم رو گذاشت ۱۱/۲۵ :))))))
صحبتای دردناک کوکوریا که میگه خیلیا بخاطر مدل موهام منو مسخره میکنن اما دلیل بلند بودن موهاش پسرشه که اوتیسم داره ، تنها راهیه که میتونه باباشو از بین بازیکنای دیگه تشخیص بده 💔
نفرت من از مهمان، سال ها ربطی به آدم ها نداشت. ربطش به فقر بود.
به خانه ای که با حقوق کارمندی یک مادر تنها می چرخید. خانه ای که هر پرتقالش حساب داشت، هر شیرینی اش سهم داشت، هر بسته چای تا آخرین دانه اش برنامه داشت.
مهمان که می آمد، من بچه ای نبودم که ذوق دیدنش را داشته باشم. مضطرب می شدم. به پرتقالی نگاه می کردم که با ولع پوست گرفته می شد، به ظرف میوه ای که خالی تر می شد، به مادری که لبخند می زد اما ته چشم هایش حساب و کتاب فردا را می کرد.
از آن بدتر، رسم های بیهوده بود. باید جلوی تک تک مردهای فامیل جاسیگاری می گذاشتی، استکان چای می بردی، ظرف میوه عوض می کردی، لبخند می زدی؛ انگار وظیفه ات پذیرایی از کسانی بود که هیچ وقت نپرسیدند این خانه با چه زحمتی سرپا مانده است.
سال ها طول کشید تا بفهمم من از مهمان متنفر نبودم. از احساس کمبود متنفر بودم. از اینکه حضور چند نفر می توانست بودجه یک هفته خانه را به هم بریزد. از اینکه کودکی ام به جای خاطره بازی، پر از حساب و کتاب بود.
امروز اگر مهمانی بیاید، شاید بهترین میوه را هم تعارف کنم. اما هنوز وقتی کسی پرتقالی را با بی خیالی پوست می کند، آن نوجوان فقیر درونم برای چند ثانیه بیدار می شود؛ همان پسری که خوب می دانست هر قاچ آن پرتقال، برای یک مادر تنها، فقط یک قاچ پرتقال نبود.
@BaharMarziyeh@avaeiii اگر کارت داره میتونید کارت به کارت کنید
اگر نداره، امتحان کنید ببینید میتونید براش درخواست صدور کارت بدید یا نه...
اگه نشد برید شعبه و صدچر کارت بزنید
و با کارت به کارت و «شارژ عادی» بلوبانک میتونید پولو از توش دربیارید...
خدا خیرشون نده واقعا
@about_nafise یکی از مشکلاتی که من دارم...
پیش از و توی دوران سربازی، کار میکردم و بعدش رفتم سراغ آموزش
الانم تو سطح خوبی ام و دور نبودم از فضا
ولی به خاطر اینکه کار آموزش داشتهم و نه فنی، معمولا رد میشم
البته بهشون حق میدم... فکر میکنن نمیتونم مسئولیت به عهده بگیرم :)))
۱۸ سالگلی که تو تب عاشقی میسوختم، دوست داشتم با یکی حرف بزنمو عشقمو فریاد بزنم،
با حرارت به راننده شرکت که مرد هفتاد ساله بود گفتم: آقای فلانی شمام توی جوونی عاشق شدین؟
با گوشه چشم یه نگاه بهم کرد و گفت:
فکر کردی ک س زمان شما اختراع شده؟
سلام. ۲۸ ساله، تهران. کارشناسی حقوق و ارشد حقوق بشر از دانشگاه شهید بهشتی.
کمشنوایی شدید دارم، اما تکلمم طبیعیه.
تسلط به زبان انگلیسی متوسط رو به بالا
مسلط به نگارش، تولید محتوا، تایپ و Office
مسئولیتپذیر، سازگار و منعطف
دنبال یک فرصت شغلی هستم. ممنون میشم اگر بازنشر کنید.🙏🏻