@setarehghotbi@bittesha یه باری بعد از این که خانمه تو تاکسی خدا رو شکر کرد که مثل من نابینا نیست من بلند شکر کردم که مثل اون پول اجاره خونه کم ندارم. کلی فحش بارم کرد
@AramRstnjd میدونی؟ روزمرگی های شما دیگه مثل مال ما نیست. همه چیز راه متفاوطی میره. من به شخصه هیییچ حرف مشترکی ندارم که بتونم با دوستای مهاجرم بزنم. زندگی من حالا جنگه، گرونی و خانواده، مال اونا تنهاییه، تلاش برای سازگاری با محیط، جدید و البته امید به آینده. امیدی که اینجا دیگه نیست
واقعا خوندن کلاسیکها هم تمرکز آدم رو بالا میبره هم آدم رو معتاد میکنه به خوندن و هم دوز خوبی از شادی به آدم میده.
بنیامین یک جا میگفت که داستان پریان رو آدمها خلق کردن برای رهایی از بختک اسطوره. این رمانهای کلاسیک هم ظاهرا چنین قدرتهای رهاییبخشی دارن
@SasanianShah وای خدا نکنه دیگران به حرف تو گوش کنن وگرنه من بیچاره میشم. همین امروز کلی پیاده روی کردم و خرید کردم و کافه و رستوران رفتم چون مردم بهم کمک کردن که مسیرم رو پیدا کنم و از خیابونا رد بشم و مغازه ها رو بهم نشون دادن