صبح پاشدم اولین چیز این عکس رو دیدم یه لحظه ذوق کردم از این که شرلوک و جان عزیزم رو کنار هم میدیدم بعد به خودم گفتم این ذوق ها واسه جهان اولی های بی دغدغه است نه تو جهان سومی بدبخت هیچی دیگه خلاصه خودم ذوق خودم رو کور کردم
بعد از یه عمل خیلی سنگین بین بیهوشی و هشیاری فقط درد می کشیدم و میدیدم پرستار ها در حالی که دارن واسم سوند می ذارن منو چک می کنن و با هم حرف می زنن که به نظرتون این دختره باکره است یا نه
مریض با تشخیص ام اس اومده
توی هیستوری میگفت به خاطر بیماری دچار احتباس ادرار شده
بعد پرسیدم گفتم چرا سوند نزاشتین
همراهش گفت آخه این هنوز دختره نمیشه :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))