مجید انتظامی دیگری نیست که «سمفونی هرمز» را بسازد؟
نبرد دوم هرمز از اولی هم بزرگتر بود. ما در مقابل بزرگترین قدرت نظامی-تکنولوژیک تاریخ بشر ایستادیم و ایران حفظ شد.
برای این حماسه میشود تا سالها اثر هنری تولید کرد.
سید علی خامنهای را بهتر بشناسید. او حقیقتاً وطنپرست بود و در نهایت جانفدای ایران شد.
امروز هم مهمترین وظیفه ما اینست که برای عاقبتبخیری ایران لحظهای از تلاش دست نکشیم.
فرید زکریا:
پرواز قیمت سوخت، نابودی توریسم و بحران انرژی در سراسر جهان؛ همه و همه تاوان یک اشتباه محاسباتی در برابر ایران؛ واشنگتن در نابودی مهارت دارد اما در تبدیل دستاوردهای نظامی به نتایج سیاسی همواره شکست خورده؛ تا این لحظه، ایران مطلقاً تسلیم نشده است/وقتی تهران میبیند هدف واشنگتن در هر صورت سرنگونی است، چرا باید امتیاز بدهد؟ تنها راه ایران مقاومت، تحمیل هزینه و فرسایشی کردن جنگ است؛ تا زمانی که واشنگتن تکلیف خود را مشخص نکند، در باتلاق خودساخته جدیدش در خاورمیانه گرفتار خواهد ماند...
اگر اشتباهات اقتصادی غرب در جنگ اکراین نبود، دفاع اقتصادی ایران علیه تهاجم آمریکا کارگر نمی افتاد. اگر انسداد تنگه هرمز و کاهش ذخایر رهگیر نبود، مجاهدت برادران یمنی علیه محاصره عربستان چنین متفاوت نمی بود. خدای متعال بسیار قویتر از طراحان پروژه های تریلیون دلاری است.
به لحاظ تکاملی ما باید ساعتها راه می رفتیم و با عظلاتمون کار می کردیم و با حیوانات درنده می جنگیدیم؛ تردمیل و باشگاه بدنسازی و MMA هم ساخته شدن تا این نیاز تکاملی رو بعد از اختراعات مختلف تامین کنند تا اختلال کارکردی و بیولوژیکی برامون رخ نده.
ai هم دقیقا همین کارو با توانایی هایی مغزیمون میکنه؛ باید منتظر ظهور باشگاه های کار با مغز باشیم وگرنه کارکردهای بیولوژیکی مغزمون هم مختل میشه و افسردگی و بی انگیزگی و کرختی و سو مصرف مواد کمترین عواقبی هست که بوجود میاد.
✍️ امارات و سودای تجزیه ایران
محمدرضا اسلامی
🔵این مقالهٔ نویسندهٔ اماراتی در روزنامهٔ اسرائیلی "جروزالم پست" در تاریخ خواهد ماند.
تکتک جملهها و حتی نیمجملههای این مقاله مهم و محل تأملاند.
این مقاله را نباید صرفاً یک یادداشت سیاسی دانست. این، صورتبندی عریانِ یک آرزوی اماراتی است: آرزوی ایرانی پراکنده و فاقد قدرتِ مرکزی.
نویسندهٔ اماراتی با صراحتی کمسابقه مینویسد: مسئله فقط جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله حتی تغییر حکومت در ایران هم نیست؛ مسئله، «قدرت ایران» است.
نویسنده اماراتی با ادبیاتی علمی، اما با روحی بیحیا ��ینویسد که تضعیف جمهوری اسلامی یا حتی تغییر رژیم، «تهدید ایران» (Iran’s threat) را در منطقه برطرف نمیکند(!) چراکه ایران دارای جمعیت زیاد، سرزمین پهناور، ذخایر انرژی، زیرساخت علمی و صنعتی، و موقعیت جغرافیایی است. و این آخری البته از همه جالب تر بود: «موقعیت جغرافیایی!». به همین اندازه عریان سخن می گوید.
به همین صراحت.
به همین زشتی.
🔵نویسنده اماراتی مینویسد:
«از این منظر، تغییر رژیم در ایران، اگر بهعنوان پاسخ نهایی به مسئله مطرح شود، در بهترین حالت فقط "راهحلیناقص" است... با این حال، جغرافیا، منافع ملی و تواناییهای بالقوهی ایران با تغییر رهبران از بین نمیروند. جاهطلبیهای دیرینهٔ منطقهای احتمالاً دوباره ظاهر خواهند شد، اما اینبار در قالب ملیگرایی، نه در قالب انقلاب»
عجبا! این شاید از نخستین دفعاتی است که یک تحلیلگر عرب، در یک روزنامهٔ اسرائیلی، «مسئله جغرافیای ایران» را چنین صریح و بیپرده طرح میکند. او به صراحت میگوید از کشتن قاسم سلیمانی تا حمله به تأسیسات و مراکز نظامی ایران، هیچکدام «مسئله تهدید ایران» را ح�� نمیکند؛ چون مسئله، یک یا چند فرمانده، یک حکومت یا یک برنامهٔ خاص نیست. مسئله، خودِ امکانِ بازسازی قدرت ایران است.
“Geography, national interests and latent capabilities, however, survive leadership turnover.”
و نسخهٔ امارات برای «مسئله ��یران» چیست؟
فدرالکردن ایران، و حتی بازگذاشتن راه برای کنفدرالیسم.
"The objective is something other than indefinite weakening of Iran"
🔵این جملات را ببینیم:
«تمرکززدایی گسترده یا فدرالیسم (و شاید ترتیبات کنفدرالی)، اگر با رضایت ملی(!؟) و توافق قانون اساسی پذیرفته شوند، میتوانند انحصارِ مرکز بر ثروت و تصمیمگیری را محدود کنند، به مناطق در امور منابع و مسائل مالی اختیار بیشتری بدهند، و برای استفاده از توانمندیهای ملی در اقدامات خارجی، محدودیتهای نهادی ایجاد کنند»
یک پراگراف بسیار شیک! در سه سطر، تجویز تجزیه یک کشور! برای چه؟ برای اینکه یک کشور قدرتمند در منطقه، کنار دست اعر��ب و اسرائیل «قابل پذیرش» نیست. لذا تجویزِ تضعیف یک کشور.
“Broad decentralization or federalism, and possibly confederal arrangements…”
🔵به این عبارت مقاله دقت کنید: «محدودکردن انحصار مرکز بر ثروت و تصمیمگیری» و «محدودیتگذاری برای استفاده از توانمندیهای ملی در اقدامات خارجی». یعنی چه؟
یعنی ایران باید چنان از درون مهار شود که دیگر نتواند با اتکا به جغرافیا، منابع، جمعیت، علم، صنعت و قدرتملی خود، در منطقه "نقشآفرینی" کند.
🔵این پاراگراف را هم باید چند بار خواند:
«جهان بارها پروژهٔ قدرت ایران را کُند کرده است، اما هرگز توانِ ایران برای "بازسازی قدرت" را از بین نبرده است. ممکن است نظام حاکم روزی سقوط کند، اما فروپاشی آن، عناصر سازندهی قدرتِ ایران را دستنخورده باقیمیگذارد»
🔵ظاهرا در امارات دیگر پردهای باقی نمانده که تحلیلگرانش اینگونه بیپرده مینویسند: مسئله، قدرتِ ایران است، نه فقط هیأت حاکمهٔ فعلی ایران.
🔵همپوشانی سیاسی میان واشنگتنِ ترامپ، تلآویوِ نتانیاهو و ابوظبیِ محمد بن زاید، این امکان را فراهم کرده که چنین حرفی با این میزان از عریانی نوشته شود: ایران باید نه فقط مهار، بلکه از درون محدود/پراکنده شود، تا دیگر قدرتِ بازسازی خود را نداشته باشد.
🔵امارات کشوری است که شش شیخ، چون نتوانستند که بر سر یک ساختار کاملِ قدرت مرکزی به توافق برسند، «امارات متحده» را در جغرافیای بیابان در ۱۹۷۱ شکل دادند. یکسال بعد رأسالخیمه هم به آنها پیوست. اکنون نویسندهای از همان کشور، برای ایران کهن نسخه فدرالیسم و حتی کنفدرالیسم میپیچد. امارات ۵۵ ساله، دارد برای کشوری که شهروندانش از بیش از یک قرن پیش در آن مفاهیم مشروطه، پارلمان و قانون اساسی را در جامعهٔ خود تعریف کردند، نسخه می نویسد.
اسرائیلِ ۷۸ ساله و اماراتِ ۵۵ ساله، زیر سایه و چتر آمریکا (که ۲۵۰ سال و ۳ ماه عمر دارد) میخواهند برای ایرانِ چندهزارساله نسخهٔ تجزیه و کاهش قدرت مرکزی بنویسند.
👇👇👇
بعضی ها تا ما میگوییم «فلان حادثه را دشمن خارجی ایجاد کرده»، روی این کلمه ی «دشمن خارجی» کأنّه حسّاسیّت دارند.
خب شما نگاه کنید در اروپا، در فرانسه، هر چند وقت یک بار یک اغتشاش مفصّل در خیابانهای پاریس به راه می افتد؛ من سؤال میکنم که آیا سابقه دارد رئیس جمهور آمریکا و مجلس نمایندگان آمریکا از اغتشاشگران حمایت بکنند؟ پیام بفرستند که ما در کنار شما هستیم؟
امّا اینجا اتّفاق افتاد؛ نه یک بار، نه دو بار، بارها و بارها. خب، چطور شما دست خارجی را نمیبینید؟ چطور انسان هوشمند احساس نکند که پشت صحنه ی این حوادث دستهای دیگری در کارند، سیاستهای دیگری در کارند؟» ۱۴۰۱/۰۷/۱۱
💢جنگ؛ واکاوی صریح گذشته، سناریوهای واقعبینانه آینده (قسمت اول)
♨️میزگرد با حضور: مهدی خراتیان، مجید شاکری، علی صمدزاده
قسمت دوم و ادامهی گفتگو به زودی ضبط و منتشر خواهد شد.
تماشا در یوتیوب:
https://t.co/70GzicFWrv
تماشا در آپارات:
https://t.co/Xi6eWlcjcr
روزگاری او را مستبد میپنداشتیم.
از او بیزار بودیم.
از دسایس دشمن گفتنش را به سخره میگرفتیم.
حکیم به او جام جهانبین داده بود و ما نادانان توانایی درکش را نداش��یم.
خدایا مرا نبخش که در زمانه او زیستم ولی دیر شناختمش.
ک��ی از
@Ghobadgh
انتشار برای بار ۱۴۳۵۷مین بار.
ویدیویی که آشوب طلبان داخل و خارج (به اسم سلطنت طلب، تندروی داخلی و ...) نمیخواهند شما ببینید.
بیانات گهربار "داریوش همایون" وزیر "اطلاعات و جهانگردی" محمد رضا پهلوی. پس از سالها تجربه و مبارزه. جملاتی که کلمات آن سراسر پر است از روح وطن پرستی.
👏👏👏👏👏👏👏👏👏
اصغر فرهادی در مصاحبه با Variety گفت فیلمهایی مثل «آرگو» به بازتولید کلیشه «ناجی سفیدپوست آمریکایی» کمک میکنند و پرسید: «چه کسی از شما خواسته بیایید ما را نجات بدهید؟»
این کارگردان ایرانی و برنده دو جایزه اسکار که برای نمایش فیلم «Parallel Tales» در جشنواره فیلم ریو حضور دارد، درباره سلطه سینمای آمریکا و تصویری که هالیوود از فرهنگها و کشورهای دیگر ارائه میدهد صحبت کرد.
وقتی از او درباره پیروزی «آرگو» در اسکار بهترین فیلم، تنها یک سال پس از دریافت اسکار بهترین فیلم بینالمللی توسط «جدایی نادر از سیمین» پرسیده شد، فرهادی گفت همان زمان فیلم را دیده و احساس کرده که با یک اثر کاملا هالیوودی طرف است.
او گفت: «مشکل این نوع فیلمهای هالیوودی و بعضی از مردم آمریکا این است که از بالا به پایین به جهان نگاه میکنند. باید یک روز از آنها پرسید چرا احساس میکنید شما بالا هستید و ما پایین؟ من ن��یفهمم این تصور از کجا میآید.»
فرهادی در ادامه گفت آمریکاییها اغلب میگویند «ما دموکراسی داریم»، اما به گفته او: «شما دموکراسی ندارید. این یک دروغ است.»
او سپس از زمانی گفت که چند سال پیش برای کار روی پروژهای در آمریکا زندگی میکرد و برای تحقیقاتش به سانفرانسیسکو رفت تا با زندانیان صحبت کند.
فرهادی گفت: «آنجا با افرادی سیاهپوست و همچنین آدمهایی از کشورهای دیگر آشنا شدم. آمریکای واقعی آنجا بود، اما مردم دنیا آن بخش از آمریکا را نمیبینند.»
او ادامه داد: «مشکل من این است که آنها احساس میکنند در جایگاه بالاتری قرار دارند و دیگران باید شبیه آنها شوند. حتی وقتی نیت خوبی دارند و میخواهند با شما مهربان باشند، ته ذهنشان این است که امیدوارند یک روز شما هم مثل ما شوید. اما نه، من نمیخواهم.»
فرهادی با بازگشت به بحث فیلم «آرگو» گفت چنین فیلمهایی «عمیق نیستند».
«این فیل��ها را برای پول میسازند؛ این یک تجارت است. در این فیلمها همیشه یک مرد سفیدپوست آمریکایی وجود دارد که دیگران را نجات میدهد. سؤال من این است: چرا؟ چرا یک آمریکایی باید به کوبا یا ایران برود تا مردم را نجات بدهد؟ مردم خودشان میتوانند خودشان را نجات دهند. چه کسی از شما خواسته بیایید ما را نجات بدهید؟»
وقتی از او پرسیده شد چگونه سیاست را وارد فیلمهایش میکند، فرهادی گفت هر زمان درباره جامعه صحبت میکنید، در واقع درباره سیاست هم ��رف میزنید.
او گفت: «حتی وقتی از زندگی خانوادگی، روابط، مشکلات و دشواریهای آدمها صحبت میکنید، به صورت غیرمستقیم درباره سیاست حرف میزنید. من در فیلمهایم همیشه سعی میکنم مستقیما درباره سیاست صحبت نکنم، چون به نظر من این کار کمی از سینما فاصله میگیرد. سینمایی که من به آن اعتقاد دارم، سینمایی است که به تماشاگر فضا میدهد تا خودش چیزهایی را کشف کند.»
فرهادی سپس از مستند «همشهری» عباس کیارستمی به عنوان «سیاسیترین فیلم ایران» یاد کرد. این مستند محصول سال ۱۹۸۳، رفتار رانندگان در خیابانهای تهران را دنبال میکند.
او گفت: «کیارستمی مستندی درباره ران��دگان در تهران ساخت، اما وقتی رفتار مردم و نوع صحبت کردنشان با پلیس را میبینید، متوجه میشوید که لایههای فیلم کاملا سیاسی هستند.»
فرهادی اضافه کرد: «رسانه و سینما تصویر کاملی از زندگی عادی مردم به شما نمیدهند. اما درباره همدلی، مردم در سراسر جهان بسیار شبیه یکدیگرند. سینما بر نفرت و عشق بنا شده و وقتی صحبت از عشق و نفرت است، همه جای دنیا یکسان است. عشق میان یک مادر و فرزند در برزیل یا تهران در اصل یکی است. شیوه ابراز آن متفاوت است، اما هسته آن یکی است.»
او گفت وقتی فیلمی برزیلی میبیند، خیلی زود فراموش میکند که داستان در نقطه دیگری از جهان اتفاق میافتد و احساس میکند فیلم درباره «همه ما» به عنوان انسان است.
فرهادی گفت: «اگر مردم بتوانند به کشورهای دیگر سفر کنند و با یکدیگر دست بدهند، این بهترین راه شناخت مردم است، نه از طریق رسانهها. من باور ندارم رسانه بتواند تصویر کاملی به ما بدهد.»
او توضیح داد که دو فیلم اخیرش، «قهرمان» و «Parallel Tales»، درباره این هستند که ما دیگران را چگونه میبینیم و دیگران چگونه ما را میبینند. به گفته او، هر دو فیلم به شدت تحت تاثیر نقشی هستند که شبکههای اجتماعی در زندگی ما پیدا کردهاند.
فرهادی ادامه داد: «وقتی چیزی را در رسانه میبینیم، باید محتاط باشیم.» او گفت بسیاری از اطلاعاتی که رسانههای جریان اصلی درباره ایران بازتاب میدهند، بر شناختی بسیار ساده و سطحی از زندگی واقعی مردم این کشور استوار است.
به گفته فرهادی، وقتی فقط یک روایت مشخص دائما تکرار شود، مردم آماده میشوند تا زمانی که کسی میگوید «آنها دشمن هستند»، آن را بپذیرند.
او گفت: «این کاری است که رسانه انجام میدهد، چون قدرتمندترین رسانهها متعلق به افراد قدرتمند هستند. مشکل همین است.»
فرهادی همچنین خیلی کوتاه درباره فیلم بعدی خود صحبت کرد و بار دیگر تایید کرد که این فیلم به زبان فارسی ساخته خواهد شد.
وقتی از او پرسیده شد آیا فیلم جدیدش مستقیما به جنگ فعلی در ایران و درگیری فلسطین خواهد پرداخت، پاسخ داد: «نه به صورت مستقیم.» با این حال اشاره کرد که فضای سیاسی فعلی ممکن است به صورت غیرمستقیم بر داستان تاثیر بگذارد.
فرهادی همچنین گفت که در ابتدا قرار بود «Parallel Tales» در آمریکا ساخته شود.
«سه سال آنجا ماندم. نوشتم، تحقیق کردم و بازیگر انتخاب کردم. در آمریکا با بازیگران آمریکایی بسیار مشهوری تست بازیگری انجام دادم. اما هر روز که به خانه برمیگشتم با خودم میگفتم: من نمیتوانم با این ارتباط برقرار کنم. یک جای کار درست نیست. این برایم مشکل بزرگی بود. یک شب تصمیم گرفتم همه چیز را تغییر بدهم.»
او گفت انتقال داستان و تولید فیلم از آمریکا به فرانسه تصمیم آسانی نبود، اما احساس میکرد «DNA این فیلم بیشتر اروپایی است تا آمریکایی».
فرهادی درباره بازیگران سرشناس فیلم از جمله ایزابل هوپر، ویرژینی افیرا و ونسان کسل نیز گفت پس از ورود به فرانسه، فیلمنامه را برای چند بازیگر منتخب فرستاد و خوششانس بوده که همه آنها بلافاصله پاسخ مثبت دادهاند.
او در عین حال گفت در زمان فیلمبرداری به شهرت بازیگران توجهی نمیکند:
«همه آنها اعضای تیم من، خانواده من و بازیگران من هستند. مهم نیست کسی اسم بزرگی باشد یا نه. شیوه کار من با همه یکسان است و آنها هم این روش را دوست دارند.»
جشنواره فیلم ریو از اول تا یازدهم اکتبر برگزار میشود.