دیگر برای ِ این دل کاری نمیتوان کرد
بغرنج شد مسائل کاری نمیتوان کرد
من از قبیلهی ِ غرب... او از قبیلهی ِ شرق...
لعنت به حدّ ِ فاصل! کاری نمیتوان کرد
من اهل ِ عقل ِ نقّاد او غرق ِ شعر و اوراد
عقلاً به این دلایل کاری نمیتوان کرد
آنقدر نقش ِ زمین گشته ستاره کز زمین
کهکشان خیزد چو رستاخیزمان برپا شود
***
میرسد یک روز بیشک روز ِ سرخ ِ رستخیز
سبز خواهد شد جهان چون محشر ِ کُبرا شود....
این شعر را در شبهای سیاه دیماه سرخ نوشتم. به این امید روزهای روشن را ببینیم، روزهای ایران آزاد، که در آن آزادگانش در بند نباشند، روزهایی که از خون شهیدان وطن، درخت سبز آزادی بارور و تناور شده باشد.
کی پس از شبهای قطبی نوبت ِ فردا شود؟
کی جهان ِ کور با این کیمیا بینا شود؟
👇
تا به کی ظلمت بپوشد جامهی سبز و سپید؟
کی چنین تزویر در چشم ِ جهان رسوا شود؟
تا به کی باید ستاره بر زمین افتد مگر
سایهی خورشید در قاب ِ افق پیدا شود؟
***
تابه کی خون از زمین پاشد به بوم ِ آسمان؟
کی دوباره گنبد ِ گیتی به رنگ ِ آبی ِ دریا شود؟
۱۶۰ کودک کشته شده!
شما چگونه میتوانید دیگه ۱۳ آبان را روز دانشآموز بنامید؟!
این همه خون ریخته شده کودکان چیه؟!
چگونه دیگه میتوانید از کودکان عاشورا حرفی بزنید؟!
باید برای تک تک این بچهها به شکل ویژه دادخواهی کرد و قاتلان را به دادگاهها برد.
باید این خون ریخته بر زمین را در قلمها جاری کرد. باید نوشت. باید شعر سرود. باید روایت این جنایت را بر قلب تاریخ این سرزمین حک کرد:
بجوشید از قتلگه سیلِ خون
زمین پر شد از لالهی واژگون...
باید این خون ریخته بر زمین را در قلمها جاری کرد. باید نوشت. باید شعر سرود. باید روایت این جنایت را بر قلب تاریخ این سرزمین حک کرد:
به دوران ِ ضحاک ِ بیدادگر
شده هر پدر دادخواه ِ پسر...
بدرود!
بدرود!
ای زندهگان!
هرچند خفتهایم در این گورهای تنگ
از حفرههای خالی ِ این چشمخانهها
پرواز ِ بامداد ِ شما را نَظارهایم
گرچه اسیر ِ خاک
ما هم ستارهایم
پینوشت: نَظاره، به فتح نون، به معنی گروه بینندگان است.
هرکسی دستی بر قلم دارد وظیفه دارد به پاسداشت خون و آرمان شهیدان وطن بنویسد. من هم به قدر وسعم کوشیدم و جوشیدم:
در کوچههای شب
روی گلولهها
سوی ستارههاست
در این ستارهبار
شطّ ِ غلیظ ِ خون
سیلاب ِ بی صداست
***
باری!
آن بال-و-پرگشوده عقابان ِ بیقرار
آنان که سقف ِ این قفس ِ تنگ و تار را
سهرابوار تاب ِ تحمل نداشتند
آندم که فوج فوج
از داغ ِ سرب ِ سرد
بالین به سنگفرش ِ خیابان گذاشتند
با خونفشان ِ خویش
بر آسمان ِ سرخ سرودی نگاشتند:
در حالی که این چند روزه کلی فضای مجازی ایرانی به سیمکارتهای سفید و حمله به خبرنگاران اختصاص یافته بود، روز سهشنبه صداوسیما در یک اقدام مشمئز کننده بدون خواندن آخرین یاداشت مصطفی تاجزاده زشتترین حملات را به او میکند.
من خواستم از این اقدام صداوسیما تشکر کنم چون این رسانه بیآبرو به هرکس حمله کند نزد ملت محبوبتر خواهد شد.
نوشته فواد شمس پیش از خودکشی خیلی دردناک است. مملکت را فساد گرفته، هر گوشه را یک مافیا چپاول میکند، دشمن خارجی میآید میزند و میرود، در هر استان عدهای مزدور تجزیهطلب مشغول کارند، ولی اولویت دستگاه امنیتی آزار مداوم یک آدم وطندوست است تا کارش به خودکشی برسد.
لعنت به شما.
پدرم #ابوالفضل_قدیانی را برای سه هفته دیگر ممنوعالملاقات کردهاند. جرم پیرمرد هشتادساله مقاومت در برابر انتقال یک محکوم به اعدام بوده است. نفس اخلاقی بودن حکم اعدام، برای هر جرم اثباتشدهای، محل سؤال است و درصورت فقدان دادرسی شفاف و عادلانه، به هر اتهامی، حتماً ناعادلانه.
پدرم ساک آمادهای دارد برای زندان، تا هروقت به خانه ریختند ساکش را بردارد و با زندانبانان برود. امروز دیدم ساک را سبک میکرد. ساک بزرگی نیست و همهاش وسایل ضروری محبس و البته انبوه داروها... پیرمرد دیگر توان حملش را ندارد ولی نمیخواهد عملهی ظلمه کمکش کنند...
#ابوالفضل_قدیانی