Parastoo Ahmadi sang without a hijab. Iran’s reported answer: 74 lashes, a travel ban and a ban on art. This is not justice; it is the machinery of fear punishing a woman for existing freely. No state owns women’s bodies, voices or beliefs. Peace with Iran cannot mean silence on repression. Europe must defend dialogue without abandoning dissidents. As European Democrats, we stand with Iranian women and artists: culture is not a crime, dignity is not negotiable.
@Kamrano666 یکی نیست به این احمق بگه تو که دنیات تو سوشال مدیا میچرخه، خوب معلومه الگوریتم چیزی که تو دوست داری رو بهت نشون میده!
درجواب اینکه اول برنامه فهمیه پرسید از کجا میدونید مردم پهلوی رو صدا میزن داشت کرسی���شعر تفت میداد که برید سوشال مدیا رو ببینید، همین قدر نادان و تباه
قبلاً مردم فقط با حکومت میجنگیدند،
حالا مجبورند همزمان با اپوزیسیونی هم بجنگند که همان دروغ، نفرت، لمپنیسم و عطش قدرتِ حکومت را فقط با پرچمی دیگر تکرار میکند.
مردمی که باید علیه فقر و تبعیض میایستادند،
الان وسط دو جبهه گیر افتادهاند:
حکومتِ پوسیده
و اپوزیسیونِ احمق.
موفقترین پروژه تخریب جمهوری اسلامی علیه برنده جایزه نوبل ایران اجرا شد، چون از بلندترین و بااستقامتترین صداهای این مبارزه بود.
آنقدر تخریبش کردند که خیلیها نه به حرفهایش گوش میدادند و نه حتی حاضرند نامش را بیاورند؛ و جمهوری اسلامی هم با عدم رسیدگی پزشکی مناسب آرامآرام جان #نرگس_محمدی را میگیرد.
بعدها تاریخ خواهد نوشت چه بر او گذشت.
منظورشان بهروشنی و بی هیچ شرمی این است:
بیش از ۹۰ میلیون ایرانی و آن همه نخبه و رهبر و اندیشمند و کنشگر و آدم حساب�� سیاسی در داخل کشور و همهی آنها که حتا توی زندانهای جمهوری اسلامی هم در حال مبارزه و اثرگذاریاند، هیچ یک «فعالیت مؤثری» ندارند، نداشتهاند و نخواهند داشت و تنها راه نجات ایران، شرکت در جلساتِ بیپایانِ جذب سرمایه، پول جمع کردن برای ادارهی امور سامانه، «فاندریزینگ»های میلیون دلاری و صدور بیانیه و وعدههای ناکجاآبادی از خارج از کشور است.
به قول توییتریها «یادداشت میکنیم»!
@Fahimehkhezr@VsMehdi استفاده از تاکتیکهای عملیات روانی و نبردهای شناختی بدون حد و مرز اخلاقی برای معماری و جهت دهی افکار جامعه در دیماه براشون جواب داد اما امروز داره به ضررشون تمام میشه.
چون دستشون رو شده.
دیروز که نوشتم رضا پهلوی شهروند آمریکاست و سندش را منتشر کردم، توقع چنین موجی از واکنش را نداشتم. ظاهرا کسی توقعش را نداشته.
به قول دوستی که واتساپ من را به جای توییتر خودش استفاده میکند:
«آقا تصور کن رهبر گروهی که خودش را ملیگرا مینامد، شهروند کشوری است که همین چند وقت پیش کشورش را بمباران کرده. من از تناقض جر خوردم.»
در ایالت مریلند فقط اتباع آمریکا حق رای دارند. شهروندی آمریکایی رضا پهلوی جای هیچ سوالی نمیگذارد. سند روی میز است.
از دیروز که گشتم، به نکتهای رسیدم که ماجرا را از یک تناقض سیاسی، به یک پروندهی سوگندشکنی تمام��عیار تبدیل میکند.
سوگند اول: ۹ آبان ۱۳۵۹. کاخ قُبه قاهره.
رضا پهلوی در روز تولد بیستسالگی، خودش را «رضا شاه دوم» اعلام کرد و سوگند پادشاهی خورد. زیر پرچم سهرنگ شیر و خورشید، رسما متعهد شد زندگیاش را وقف خدمت به ایران کند، از استقلال و حاکمیت کشور دفاع کند، حقوق ایرانیان را پاس ��دارد و برای وحدت ملی بکوشد. تمام میراث سلطنتیای که این آقا چهل و چند سال است سرلوحهی هر بیانیهاش میکند، روی همین سوگند بنا شده.
سوگند دوم: سالها بعد. خاک آمریکا.
طبق بند ب ماده ۱۴۴۸ عنوان ۸ قوانین ایالات متحده، هر متقاضی تابعیت که عنوان موروثی یا اشرافی خارجی داشته، باید هنگام سوگند تابعیت رسما از آن دست بکشد و این انصراف در پرونده ثبت شود.
متن سوگندی که رضا پهلوی به زبان آورده و زیرش امضا گذاشته، این است:
«بدینوسیله با سوگند اعلام میکنم که مطلقا و به طور کامل از هرگونه وفاداری به هر شاهزاده، قدرتمند، ایالت یا حاکمیت خارجی که تاکنون تابع یا شهروند آن بودهام صرف نظر میکنم و دست میکشم؛ از قانون اساسی و قوانین ایالات متحده آمریکا در برابر همه دشمنان، خارجی و داخلی حمایت و دفاع خواهم کرد؛ به آنها ایمان و وفاداری واقعی خواهم داشت؛ در صورت لزوم قانون، به نمایندگی از ایالات متحده اسلحه حمل ��واهم کرد... این تعهد را آزادانه و بدون هیچ ملاحظه ذهنی یا قصد طفره رفتن میپذیرم؛ پس خدا به من کمک کند.»
حالا این دو سوگند را کنار هم بگذارید.
در یکی، متعهد شده با تمام وجود از حاکمیت و استقلال ایران دفاع کند. در دیگری، متعهد شده مطلقا و کامل از هرگونه وفاداری به هر حاکمیت خارجی (که برای آمریکا، ایران یکی از آنهاست) دست بکشد و در صورت لزوم برای آمریکا اسلحه به دست بگیرد.
این دیگر تناقض سیاسی نیست. دو قسم رسمی است که سر همدیگر را میخورد. نمیشود همزمان حافظ حاکمیت ایران بود و رسما زیر سوگند گفت دیگر هیچ وفاداری به ایران ندارم.
پس یکی از این دو سوگند، قطعا دروغ بو��ه. سوال فقط این است: کدام؟
اگر سوگند پادشاهی ۱۳۵۹ راست بوده: پس سوگند تابعیت آمریکا دروغ بوده. یعنی این آقا برای گرفتن تابعیت ایالات متحده، در روز روشن، رو به پرچم آمریکا، با اسم خدا، دروغ گفته. این طبق قانون خود آمریکا میتواند مبنای ابطال تابعیت باشد. یعنی شهروندی آمریکایی ایشان، ساختمانی است که روی پنهانکاری از یک دولت بیگانه بنا شده.
اگر سوگند تابعیت آمریکا راست بوده: پس سوگند پادشاهی دروغ بوده. آن «وارث بهحق تخت سلطنت ایران» که چهل و چند سال است سرلوحهی هر بیانیهاش مینشیند، تاریخمصرفگذشته است. خودش در دادگاه فدرال آمریکا، با امضا، از آن دست شسته. تمام آن آیین ولیعهدی و مدعی پادشاهی، نمایشی است که خود بازیگر اصلی پشت صحنه برگهی انصرافش را امضا کرده.
راه سومی وجود ندارد.
حالا تسلیت رسمی برای آن سه سرباز آمریکایی، و چاکری پشت چاکری برای ترامپ، معنی واقعیاش معلوم میشود. این تشریفات نبود. اجرای متن همان سوگند دوم بود.
این تناقض را خود سنت سلطنتی هم تایید میکند. در خاندانهای سلطنتی اروپایی، وفاداری دوگانه با ادعای تاج و تخت ناسازگار است. مدعی جانشینی، تعهد حاکمیتی به قدرت بیگانه نمیدهد. این یک اصل پذیرفتهشده است، نه سلیقه شخصی.
پس بگذارید روشن بپرسیم: این آقا که دنبال تکه استخوانی از ترامپ است و سوگند وفاداری به آمریکا را پای امضایش گذاشته، و از طرف دیگر مدعی رهبری جنبش ملیگرای ایرانی است، کدام طرفش راست است؟ ملتی که چهل و چند سال در آرزوی استقلال و عزت ملی سوخته، باید سرنوشتش را به دست کسی بسپارد که خودش، زیر ��و سوگند متناقض را امضا کرده؟
#فرقه_پهلوی
#از_دموکراسی_بگو
۴ هفته نبودم. باورکردنی نیست که اینجا کسانی هستند که همچنان منتظرند از ترامپ آبی براشون گرم شه. که کماکان رضا پهلوی رو یک «گزینه» میبینند. تا دیروز نفرتبرانگیز، از امروز ترحمبرانگیز. مثل کسی که در یک رابطه سمی، کتک میخورد، بیاحترامی میبیند، نادیده گرفته میشود، ولی هنوز فکر میکند که طرف ته دلش به او علاقهمند است.
الان یه عده اکانت اجارهای و بات راه افتادن که القا کنن ما قالیباف رو به پهلوی ترجیح میدیم؛ در حالی که واقعیت اینه ما نه قالیباف رو قبول داریم، نه پهلوی رو و اگه انتخابی بین این دو بخواد باشه، ما شرکت نخواهیم کرد!
اینکه ترامپ داره توی جمهوری اسلامی دنبال هر کسی میگرده که بتونه باهاش کار کنه، ولی حتی رضا پهلوی رو در حدی نمیبینه که یکی رو بفرسته باهاش حرف بزنه، تقصیر ما نیست.
اینکه با این همه تظاهرات و پتیشنی که راه انداختید برای پروموت کردن پهلوی و صداتون رو هیچکس نشنید (یا نخواستن بشنون) هم باز تقصیر ما نیست.
مسئله اینه که غیر لمپن های هوادارش، هیچکسی اصلاً این آدم رو جدی نمیگیره. کسی که تو زندگیش نتونسته حتی یه جمع کوچیک رو مدیریت کنه، چطور قراره یه کشور رو اداره کنه؟ کسیکه نمیتونه جلوی لشکر فحاشش رو بگیره، چجوری قراره عرزشی های دهن گشاد و جنایتکار رو سر جاشون بشونه؟
نقش پهلوی و طرفداراش هم بیشتر شده یه سری حرکتهای نمایشی؛ از حضور تو خیابونها و رقصیدن گرفته تا چرخوندن پرچم آمریکا و اسرائیل. همه کارکردشون هم پایین آوردن هزینه سیاسی جنگ برای اسراییل و آمریکا بوده و هست.
هرچی زودتر با واقعیت کنار بیاید، فشار کمتری بهتون میاد. از رضا پهلوی چیزی درنمیاد. غیر نقش توجیح گر جنگ، این آدم هیچ کارکرد دیگه ای برای بقیه نداره.
حالا اگه دوست دارید، باز هم بیاید فحش بدید اما واقعیت با فحش های شما تغییر نمیکنه!
چه خوشتون بیاد چه نیاد جمهوری اسلامی با جنگ، تحریم و آتیش زدن بانک از بین نمیره. جمهوری اسلامی با جنبشهای مدنی تغییر میکنه. جنبش مهسا امینی بیشتر از جنگ جمهوری اسلامی رو تغییر داد.
این صدای اسماعیل بخشی یکی از ش��اخته شده ترین فعالین صنفی و کارگریست، او زندان رفته، شکنجه شده، کار و زندگیش را از دست داده، حتی اگر با او موافق نیستی شرافت انسانی میگوید که تو خارج نشین باید صدای او را به گوش سیاستمداران برسانی، راه ارتباطی او فقط ما هستیم.