یه دفترچه یادداشت قدیمی ته کیفم پیدا شد. لیست مسیرهای تور سال پیش بود؛ جاهایی که فکر میکردم حتماً باید ببرمشون. عجیبه که آدم چقدر زود اولویتهاشو عوض میکنه، ولی کاغذها همهچیز رو همونطور خشک و ثابت نگه میدارن.
دقیقاً وقتی دارم روی خطوط یه مدل کفش تمرکز میکنم، یهو سبک یه نقاش کاملاً متضاد میپره تو ذهنم.
انگار مغزم عمداً میخواد با یه فضای سورئال و نامرتبط، تمرکزم رو بههم بریزه
شما هم اینطوری میشید؟
یه جورایی با عجلهام مشکل دارم؛ مثلاً وقتی میشینم دنبال یه بافت خاص یا یه مدل دوخت میگردم، دلم میخواد سریعترین راه ممکن رو پیدا کنم و تمومش کنم، ولی تهش میبینم هرچی بیشتر فشار آوردم برای سریع رسیدن، مسیر سادهتر رو گم کردم و همهچی پیچیدهتر شد 🫠