خلاقیت در جایی رشد میکنه که اشتباه کردن مجاز باشه.
بزرگترین دشمن خلاقیت، ترس از اشتباه کردنه.
خلاقیت همیشه با ندونستن شروع میشه:
با امتحان کردن،
با خراب کردن،
با کامل نبودن.
آدمی که به خودش اجازه اشتباه نمیده، به خودش اجازه خلق هم نمیده.
هدف "همیشه خوشحال بودن" نیست!
هدف اینه که اونقدر از درون محکم باشی که بتونی غمگین باشی، عصبانی باشی، یا بترسی،
اما همچنان به حرکت ادامه بدی
قدرت واقعی در پذیرش حسهات به همون شکلیه که هستن
من میتونم برای پایان دادن به یک رابطه دلیل کافی داشته باشم، حتی اگه طرف مقابل آدم بدی نباشه
لازم نیست کسی خائن، سمی یا بدذات باشه تا از دایره نزدیک زندگی تو خارج بشه
گاهی فقط کافیه که دیگه هممسیر، همارزش یا همجهت نباشه و پذیرفتن این موضوع معمولاً آغاز مرزگذاری سالمه
من با زندگی عادی مشکلی ندارم.
اتفاقاً عمیقاً معتقدم که باید زندگی کرد. باید سر کار رفت، درس خوند، عاشق شد، خندید و حتی برای فردا برنامه ریخت، چرا که هیچ ملتی تا به حال با متوقف کردن زندگی پیروز نشده.
اما زندگی عادی با عادیسازی فرق داره.
زندگی عادی یعنی با وجود زخم، به راهت ادامه بدهی، اما عادیسازی یعنی طوری رفتار کنی که انگار زخمی وجود نداشته.
من از رفتار بعضی هموطنانم بهخصوص در اینستاگرام بهشدت دلخور و عصبانیام، هنوز نمیتونم اون شادیهای بیپروای جلوی دوربین رو هضم کنم. اون رقصیدنها، اون اداها و شوخیها، انگار نه انگار که همین چند ماه پیش چه بر سر این جامعه اومده.
باور کنید اونچیزی که این روزها برای من سنگینه، خودِ خنده و شادی نیست، فراموشیه.
این حس که هنوز خیلیها عزادارن، هنوز خیلیها هر شب با جای خالی عزیزاشون میخوابن، اما انگار برای بعضیها هیچ اتفاقی نیفتاده و فقط اینترنت برای مدتی قطع شده بوده.
هرچهقدر فکر میکنم نمیفهمم جامعه کِی تونست از سوگواری به سرگرمی گذر کنه و از همهچی بیشتر سرعت این گذاره که برای من دردناکه.