✔️تاسِ توافق در تختهنردِ بدبینی
(دنیای بعد توافق چه شکلی است؟)
✍🏻سهند ایرانمهر
وقتی از میان تلّ خاکسترهای یک جنگ کوتاهمدت اما استخوانسوز، ترورهای هدفمند، لرزههای مکرر داخلی و آن بنبستهای فرساینده که رمق همگان را کشید، ناگهان جوانه نحیف یک «توافق» سر برمیآورد، سادهلوحی است اگر گمان کنیم این توافق شکننده و فصلی یا به قول برخی «بازی مار پلّه» ، آغازی بر یک صلح پایدار یا فصلی نو از عادیسازی است.
واقعیت دورتر از این رویاهاست؛ معماری روانی و ساختاری مخالفان عادیسازی در دو سوی بازی، سالهاست که با خشت بدبینی، تخاصم و تنش شکل گرفته و دلایل متقنی هم برای آن فراهم شده است.
حالا بیایید نیمه پر لیوان را ببینیم و فرض را بر این بگذاریم که این آتشبس پایدار بماند و دستاندازهای همیشگی -از فتنهانگیزیهای نتانیاهو گرفته تا خصلت کاسبکارانه و پیشبینیناپذیر ترامپ - چرخ ماشین توافق را پنچر نکند، آنچه رخ میدهد، البته که پایان کابوس تخاصم نیست اما جابجاییهای مهمی در ذهنیت ایران و آمریکا رخ خواهد داد. اینجا دیگر سخن از «آشتی» یا «بازگشت به گذشته» نیست، تغییر اصلی، تبدیل جنگ عریان و پرهزینه چندماه گذشته به نوعی «صلح مسلح، سرد و بهشدت وسواسگونه» است؛ در واقع یعنی تلاشی برای اداره کردن بحران، به جای رفع همیشگیاش.
در آن سوی میز، ترامپ با همان رفتار چرتکهانداز و تاجرمآب به این توافق نگاه میکند. برای او، کاغذ توافق دلیلی برای تغییر نگاه یا باورهایش نیست بلکه دفتر سود و زیان است که دایم از بالا تا پایینش را ورانداز خواهد کرد. او جنگ و تحریم را تا لبه پرتگاه پیش برد تا بیشترین امتیاز ممکن را بگیرد و یک «کلانمعامله» را به نام خود سند بزند. ذهنیت کلان حاکمیت در آمریکا هم پس از دیدن هزینههای نجومی جنگ و ادامه بستهماندن تنگه هرمز، با این توافق، از استراتژی پرخرج «تغییر رژیم» به سمت «مهار کمهزینهتر» تغییر مسیر خواهد داد. این وضعیت جدید برای آمریکا، چیزی شبیه به گشتزنی در یک محله ناامن است؛ چشمانی تیزبین، نظارتهایی وسواسی و انگشتی که هرگز از روی ماشه تحریمهای ثانویه برداشته نمیشود تا مبادا حریف، پا را از دایره خطکشیشده توافق فراتر بگذارد.
در این سوی میز اما، در ذهنیت ساختار سیاسی ایران، این توافق هرگز نشانهای از پشیمانی یا «حسن نیت» کاخ سفید فهم نمیشود. حاکمیت، این عقبنشینی را یا محصول فرسودگی دشمن در برابر مقاومت یا نتیجه برتریهای بدست آمده ژئوپلتیک و بازدارنده میبیند البته با انعطافهایی از سر اجبار که برای بقای اقتصادی و حفظ شیرازه مملکت گریزی از آن نیست.
تروما و هزینه سنگین نقضعهد سال ۲۰۱۸ - همان روزی که ترامپ با یک امضا برجام را پاره کرد - به همراه تجاوزهای نظامی سالهای اخیر، مانع از آن میشود که ایران حتی یک پیچ از مهرههای موشکی و دفاعیاش را شل کند بنابراین ذهنیت جنگی ایران، فقط پوست میاندازد و منبعد به یک «دفاع بازدارنده پنهان» بدل میشود؛ یعنی در عین پذیرش دیپلماتیک قواعد بازی برای باز شدن مجاری تنفسی اقتصاد، اهرمهای بقای استراتژیک حفظ خواهد شد.
بدین ترتیب، قصه ایران و آمریکا از فاز «تلاش برای حذف فیزیکی یا زخم زدنمستقیم به یکدیگر» به «تعادل مهار شده وحشت» نقل مکان میکند. در این موازنه جدید، خطوط قرمز محکمتر و ضخیمتر ترسیم میشوند، اما برای آنکه جرقهای ناخواسته دوباره در انبار کاه جنگ به کومه آتش منجر نشود، کانالهای ارتباط- چه در مسقط و چه در اسلامآباد-برقرار نگاه داشته خواهند شد؛ وضعیتی که خلاصه آن میشود؛ صلح در سایه اسلحه، پاییدن وسواسگونه دیگری و دیپلماسی در اتاقهای مذاکره چرا که به قول صائب:
اعتمادی نیست بر گردون و صلح و جنگ او
تیغ در دستی و در دستی سپر باید گرفت