گاهی راه میروی،از میان آدمهاعبور میکنی که چهرهاش مثل سایه در هم میلغزد،
و میبینی در همان نقطهای ایستادهای که سالها پیش از آن گریخته بودی.دیر یا زود،میفهمی گم نشدهای و آدمی که روزی قرار بود پیدا کنی،اکنون تنها یک سایهی دور است که دیگر حتی برای رسیدنش راهی وجود ندارد.
بنویسید
فکر کنید ژانر رون پا و شکمه
فکر کنید توییت مرد ستیز و زن ستیزه
بنویسید که ۲ ساله دارن تفرقه میندازن بینمون
بنویسید که یادمون نره از زن زندگی آزادی مرد میهن آبادی رسیدیم به ذات نر ذات ماده
رسیدیم به اتهام کردن همدیگه
لعنت به قلمی که میتونه، ولی نمینویسه
میدونم این توییتم دیده نمیشه ولی میخوام راحع به داستان تجاوز حرف بزنم
چند سال پیش یکی از رفقای دخترم خاطرات ۱۵ سالگی خودش رو میگفتم که به مرد ۳۰-۴۰ساله بهش تجاوز میکنه
من اون موقع خیلی بهش اصرار کردم این رو به خانوادش بگه ولی ترسید که ابروش بره و بعدا هم نتونه ازدواج کنه :)