درد کشیدن، چیزی است که هیچکس نمیتواند دقیقاً به جای ما تجربهاش کند.
از معدود جاهایی که انسان واقعاً نمیتواند خودش را با دیگری اشتباه بگیرد
.به همین دلیل است که درد، یکی از عمیقترین تجربههای فردیت است!
در حقیقت، در حقیقت این را به شما میگویم :
اگر دانهی گندمی که روی زمین افتاده نمیرد، تنها میماند؛
ولی اگر بمیرد محصول فراوانی خواهد داد!
#برادران_کارامازوف
«اگر هیچکس مرا نمیدید، چه چیزی از من هنوز وجود داشت؟»
چقدر از آنچه «خودم» مینامم، واقعاً تجربهی من است؛ و چقدرش چیزی است که یاد گرفتهام دیگران در من ببینند؟
“چگونه در تنهایی خویش بیاساییم ،
آنگاه که تنمان هم ما را ترک خواهد کرد “.
این پرسش کسی است که از فقدان پیش از هر فردی می هراسد.
«فقدان چیزهای دوست داشتنی»؛
“پس بدن هم ابژهی بدی است”
هر درد نشانه تخاصم و هر تغییر نشانه ابژه طرد کننده.
و اینگونه از دوست داشتن دل میکند.
فرزندی که مادر بیشتر از همه دوستش دارد و او را بر دیگر اعضای خانواده ترجیح میدهد ، احتمالن از همه زندگی تلخ تری را خواهد داشت ، چون او مجبور است میل مادر را دنبال کند تا بتواند همیشه قهرمان مادر باقی بماند.
افسوس که احتمالن آن فرزند ؛ پسر است !
@monaborzouei
شاید بریده باشی
از این بریدهتر شو!
بر این عفونت صبر
اعجاز نیشتر شو
یاد آر اگر رگت را با مرگ میخراشی
تو بازماندهای تا او را گواه باشی..
#محمد_جباری
از او بگو که یک عمر خود سرپرستِ خود بود
تا آخرین نبردش در سایهای نیاسود
از او که قهرمان بود، جانی به غایت آزاد
نامش به پهلوانی، صد پله منزلت داد
از آن سوارِ سرکش، روشنتر از سپینود
گُردآفریدِ قصه .. این بار بی کُلهخود
از آن سری که نشنید! وقتی نفیر برخاست
مرگی قلندرانه.. زیبنده چهر ِ او راست
در زمهریرِ ظلمت، خونریزی زمستان
بر او گشود در را، باغِ هزاردستان…
از او بگو به دنیا.. از او که قصه ای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از اُجرتِ گلوله .. از شر که میهراسد
از مادری که او را از خال میشناسد
از او بگو به دنیا.. ای شاهدِ غروبان!
این رقصِ بیسران است، این داغِ پایکوبان..
یاد آر اگر رگت را با مرگ میخراشی
تو بازماندهای تا او را گواه باشی!
دیدی که بر مزارش، رقصِ پدر کدام است؟
این هلهله عزا نیست.. آئینِ انتقام است
از او بگو به دنیا.. از نغمهای که سر داد
از او که نیمه جان بود در کیسههای اجساد…
از او بگو به دنیاااا
_میدانید عزیز من جاودانگی ادامهی زندگی ما نیست؛ فقط ادامهی تصویری است که دیگران از زندگی ما به خاطر سپردهاند؛
ادامه فقط در ژستها…
_ ما میمیریم و انها هم…
کتگورایز کردن مراجع صرفا با dsm و طبقه بندی اختلالات نیست
وقتی مثلا مراجعی را سوژه مهاجر خطاب میکنیم راه را برای فهم او بستهایم
این سوژه با مسائلی بیشتر و متفاوتتر از احساس گناه رها کردن عزیزان مواجه است
_ما میخواهیم در حافظهی دیگران بمانیم، اما فراموش میکنیم که آنچه در حافظهی دیگری باقی میماند، دیگر تحت اختیار ما نیست!
_چارهای نیست ، این تنهایی خویش را بپذیر و دیوانگی کن!