چقدر برای خودکشی دیر شده، متاسفم. گلدن تایمی داشت در نوجوانی، ردش کردیم و الان دیگه در اسارت زنجیرهای این زندانیم. اما از شما چه پنهون، هنوز هم فکر کردن به مرگ خودم، بهم آرامش میده.
دلم تنگ شده. برای مکانی که وجود نداره. برای آدمی که هیچوقت نمیشم. برای کسی که فکر میکردم واقعیه ولی فقط خیال بود. راستی چرا واقعی نبود؟ چرا واقعی نبودی؟
یکی از خالصانهترین محبتهایی که تو زندگیم تجربه کردم مال یکی از بارهای افسردگی شدیدم بود که همش میخوابیدم و حتی برای غذا هم بلند نمیشدم میومد آروم صدام میکرد با چندتا دونه میوهی شیرین یا چندتا دونه پسته و میگفت نمیخواد چشمتو باز کنی فقط اینا رو بخور که ضعف نکنی.