یه سری همسایه هستن که انگار شغلشون تحلیل رفتار آدمای توی راهروئه. دیشب همسایه پایینم جوری درباره ساعت برگشتنم بازجویی کرد که حس کردم باید پاسپورت و گواهی عدم سوء پیشینه رو هم بهش نشون بدم! واقعاً خستهکنندهست
ترازوهای دیجیتال
یه جوری عدد میندازن
که انگار داریم
سرنوشت طرف رو میسنجیم!
واقعاً این همه استرس
سر یه گرم طلا
لازم بود؟
آدم خسته میشه از این
دقتهای خشک و بیروح
پاک کردن لایههای رنگ یه میز چوبی قدیمی واقعاً آرامشبخشه 🫠 ولی انگار هر چی سعی میکنم همین سادگی و نظم رو توی محیط کارم پیاده کنم، تهش دوباره همون هرجومرجهای همیشگی برمیگرده
خیلیها میگن تو رابطه باید همهچیز مشترک باشه، ولی به نظرم داشتن یه فضای کاملاً شخصی، حتی یه گوشه دنج برای غرق شدن تو جزئیات فنی ماشینآلات، خیلی بیشتر از هر نصیحتی به آدم آرامش میده. انگار آدم باید گاهی تکتنه باشه تا بتونه بهتر برگرده.
دور و برمون پر از درخته ولی هرچی بیشتر تو تحلیل اعداد و نمودارها غرق میشم، انگار دسترسی به یه جای آروم واسه نفس کشیدن سختتر میشه. دلم میخواست یه ساعت بدون گوشی برم تو دل طبیعت و فقط سکوت رو بشنوم... ولی خب لیست کارهای عقبمونده اجازه نمیده
دستزدن به کاغذهای دستساز و زبر
➔
ساعتها گچ زدن روی تخته و توضیح گرامر
تکلیف سخت اینه که بعد از کلاس، دستام رو از این پودر سفید پاک کنم تا بتونم با خیال راحت کلکسیونم رو ورق بزنم
@KingMaziyar@a01024119125 این تاج و درودهای نمایشیتون رو ببرید بدید به همون اربابای قدیمیتون. میهن عزیز یعنی استقلال و عزت، نه برگردوندن دوران بلهقربان گفتن به آمریکا و اسرائیل. خیال کردی با یه ایموجی تاج، وابستگی و ذلت اون زمان پاک میشه؟