بوکوفسکی در جایی نوشت که
ما همه خواهیم مرد، همه ما.
عجب سیرکی!
همین به تنهایی باید کافی باشد تا همدیگر را دوست داشته باشیم؛ ولی اینطور نیست.
ما در برابر مسائل بی اهمیت زندگی وحشت زده و ویران میشویم.
ما در هیچ و پوچِ زندگی غرق شده ایم.
این میدان اگر نامش آزادیست، چرا طره مویی پایههایش را میلرزاند؟ مگر نه که آزادی یعنی حق انتخاب؟ مگر نه که آزادی یعنی بودن و زیستن بدون ترس؟
اگر #آزادی را بر بلندای این میدان فریاد میزنیم، چرا سایه قضاوت و تحکم بر سر هر رهگذر سنگینی میکند؟