#کاسپین
من نمی خواستم وارد این حیطه شوم اما اکنون بنظر می رسد دیگر زمانش فرا رسیده!
مرز های سرزمینی شمال شرقی و شمال غربی که در عهدنامه #ترکمنچای و #آخال از ایران جدا شدند هنور قانونا جزو ایالات و اراضی ایرانند!
این را امروز به شما میگویم اما خبرش را فردا خواهید شنید👇👇👇
در سال ۱۹۲۱، دولت وقت روسیه (شوروی) و ایران «عهدنامه مودت» را امضا کردند
این عهدنامه یک فرصت استثنایی حقوقی برای ایران ایجاد کرد که مسیر بازگشت هر دو منطقه شمال شرقی و شمال غربی را هموار میکند
در ماده ۱ عهدنامه ۱۹۲۱، شوروی رسما اعلام کرد: «کلیه معاهدات دولت تزاری با ایران، ملغی و باطل است.»
این یعنی عهدنامه ترکمنچای که ایروان، نخجوان و دیگر مناطق قفقاز را جدا کرده بود، برای همیشه پاره شد
اما نکته این است که در ادامه همین عهدنامه، برای مرز قفقاز هیچ توافق جایگزینی امضا نشد
ماده ۳ فقط به مرز شرقی پرداخت و درباره رود ارس و قفقاز سکوت کامل کرد
این سکوت یعنی: واگذاری باطل شد، اما حاکمیت جدیدی به شوروی داده نشد
بنابراین، حضور شوروی در قفقاز صرفا یک تصرف عملی بود، نه مالکیت قانونی!
این از مرز های شمال غرب
اما در مورد مرز های شمال شرقی
تنها مانع برای شمال شرق این است که در ماده ۳ عهدنامه ۱۹۲۱، دو طرف پذیرفتند مرز شرقی را «موافق اساسنامه کمیسیون ۱۸۸۱» تعیین کنند
اما این کمیسیون بر اساس عهدنامه آخال ۱۸۸۱ تشکیل شده بود؛ همان عهدنامهای که در ماده ۱ باطل اعلام شد! یک اصل ساده حقوقی میگوید:
وقتی قانون اصلی باطل شود، همه آییننامههایش هم باطل میشوند
ایران و شوروی در ماده ۳ به یک سند مرده ارجاع دادند ارجاع به سند باطل، هیچ اثر حقوقی ای ندارد
پس مرز شرقی هم مانند قفقاز، بدون پشتوانه قانونی ماند!
در نتیجه در هر دو منطقه شمال غربی و شمال شرقی، شوروی از ۱۹۲۱ به بعد فقط یک اشغالگر عملی بود، نه یک مالک قانونی
هیچ معاهده مرزی معتبری میان ایران و شوروی امضا نشد که حاکمیت دائمی این سرزمینها را به مسکو بدهد!
با فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱، این تصرف پایان یافت
یک قاعده حقوقی میگوید: «هیچکس نمیتواند چیزی را که خودش مالک نیست، به دیگری بدهد»
شوروی که مالک قانونی این مناطق نبود، نمیتوانست قفقاز را به ارمنستان و آذربایجان، یا ترکمنستان را به عشقآباد به ارث بگذارد حق حاکمیت قانونی ایران، همچنان محفوظ و قابل پیگیریست...
این را اینجا گفتم که بدانید روسیه مانده و ۱۱ درصد خودش
تمام این بده بستان ها از بیخ و بن غیرقانونی و قابل ابطال در مجامع حقوقی بین المللیست!
اگر مرزهای جداشده طبق آخال و ترکمانچای برگردند عملا ایران صاحب مجدد تمام کاسپین میشود!
پس چپ ها چندان خوشحال نباشند...
پیگیری صورت خواهد گرفت
گفتم که:
من این را امروز به شما میگویم ولی شما آن را فردا خواهید شنید...
#جاویدشاه
#ننگ_بر_سه_فاسد_ملا_چپی_مجاهد
هشدار جیدی ونس درباره تغییر رژیم، وارونه است
او همان اشتباهی را تکرار میکند که بسیاری در واشنگتن مرتکب شدهاند — فرض اینکه ایران منبع ثبات منطقهای است.
نوشتهٔ نوید محبی و بهنام بنطالبلو
۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶، ساعت ۲:۳۸ بعدازظهر به وقت شرقی آمریکا
https://t.co/Eh9RJZS1Ez
معاون رئیسجمهور اخیراً در پادکست جو روگان گفت که اگر ایالات متحده به دنبال تغییر رژیم باشد، ایران مانند لیبی پس از قذافی به آشوب کشیده خواهد شد و «۹۴ میلیون نفر مستأصل» را به سوی اروپا و آمریکا روانه خواهد کرد.
این ادعا بیش از آنکه تحلیل جدی باشد، ترسافکنی است. آقای ونس مهاجرت گسترده را محتملترین پیامد سیاست تغییر رژیم معرفی میکند، در حالی که نادیده میگیرد چه چیزی نسلها ایرانی را به خارج از کشور رانده است: خود جمهوری اسلامی.
در کانون تحلیل معاون رئیسجمهور اشتباهی نهفته است که بسیاری در واشنگتن مرتکب میشوند — یعنی جمهوری اسلامی را منبع ثبات در خاورمیانه میدانند. چهار دهه گذشته خلاف این را نشان میدهد.
ایران کشور باثباتی نیست که با تغییر سیاسی بیثبات شود. رژیم تئوکراتیک نزدیک به نیمقرن است که پایههای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی کشور را متزلزل کرده است. مدتها پیش از جنگ کنونی، ایران به سوی تبدیل شدن به دولتی ناکام پیش میرفت.
پیامدهای منفی حاکمیت جمهوری اسلامی محدود به داخل ایران نیست. موجهایی از پناهندگان از مناطق درگیری که نیروهای ایرانی یا نیابتیهای آن در آنها حضور داشتهاند، گریختهاند. یک نمونه: میلیونها پناهندهای که از رژیم بشار اسد در سوریه فرار کردند؛ رژیمی که تهران تا آخرین حد از آن حمایت میکرد.
تروریسم نیز حوزهای است که آقای ونس در آن منطق را وارونه کرده است. بعید است تغییر رژیم به ایجاد آنچه او «زیرساخت تروریستی» در خارج مینامد منجر شود، دقیقاً به این دلیل که رژیم همین حالا چنین شبکههایی را ساخته است. جمهوری اسلامی از سوی ایالات متحده بهعنوان مهمترین حامی دولتی تروریسم در جهان شناخته شده و از اقدامات تروریستی در دستکم چهار قاره حمایت کرده است. این رژیم بارها خواستار قتل رئیسجمهور ترامپ شده است.
نگرانیهای آقای ونس درباره مهاجرت ایرانیان تنها پس از سقوط جمهوری اسلامی، علت پیدایش دیاسپورای بزرگ جهانی ایرانیان در دوران همین رژیم را پنهان میکند. شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور تعداد ایرانیان مقیم خارج را کمی بیش از چهار میلیون نفر برآورد میکند. برآوردهای گستردهتر که افراد با تبار ایرانی را نیز شامل میشود، دیاسپورای جهانی ایرانیان را بین پنج تا هشت میلیون نفر میداند.
این خروج تنها مربوط به مخالفان سیاسی نیست. تعداد دانشجویان ایرانی در ۱۰ کشور اصلی مقصد مهاجران ایرانی در سال ۲۰۲۴ به حدود ۱۱۰ هزار نفر رسید؛ رقمی که در چهار سال پیش از آن بهشدت افزایش یافته بود. توصیف این گروه صرفاً بهعنوان افرادی که در خارج تحصیل میکنند، گمراهکننده است. برای بسیاری از جوانان ایرانی، پذیرش در دانشگاه امنترین مسیر قانونی برای خروج از کشوری شده است که چشمانداز شغلی و آزادیهای اجتماعی در آن پیوسته در حال کاهش است.
در کنار مهاجرت تحصیلی و حرفهای، ایرانیان از طریق کانالهای پناهندگی و مسیرهای دیگر نیز کشور را ترک میکنند. بین ژانویه ۲۰۲۳ تا مارس ۲۰۲۴، اتباع ایرانی حدود ۲۰ هزار درخواست حمایت بینالمللی در اروپا ثبت کردند. این رقم تقریباً یکسوم بیشتر از ۱۵ ماه پیش از آن بود. درخواستهای ماهانه پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سالهای ۲۰۲۲-۲۰۲۳ و سرکوب پس از آن افزایش یافت.
هر بار که جمهوری اسلامی سرکوب داخلی را تشدید میکند، اثر آن در خارج، از جمله در نظام پناهندگی اروپا، احساس میشود.
مشکلات زندگی در ایران فراتر از فقر و آزار سیاسی است. این مشکلات شامل قطع برق و فجایع زیستمحیطی است که فعالیت اقتصادی را مختل میکند و زندگی روزمره را طاقتفرسا میسازد. این مسائل توجه ملی ایرانیان را به خود جلب کرده و به تظاهراتی منجر شده که نه در پی اصلاح، بلکه در پی انقلاب علیه یک نظام سیاسی ناکام هستند. از اعتراضات سراسری که از دسامبر ۲۰۱۷ آغاز شد تا قیام آبان ۱۳۹۸ (نوامبر ۲۰۱۹)، از اعتراضات ۲۰۲۲-۲۰۲۳ تا تظاهرات ژانویه ۲۰۲۶، ایرانیان با وجود خطر بازداشت، شکنجه و مرگ به خیابانها آمدهاند.
تحت پوشش قطع اینترنت، نیروهای امنیتی ایران — با کمک نیابتیهای تروریستی خود — در روزهای ۸ و ۹ ژانویه امسال کشتار دستهجمعی انجام دادند و هزاران معترض و رهگذر را قتلعام کردند. گزارشهای خبری تخمین میزنند که بیش از ۴۰ هزار نفر کشته شدهاند. آقای ترامپ به این آمارها استناد کرده است.
چهل و شش سال از درگذشت پدرم میگذرد، اما او امروز زندهترین چهره سیاسی در پیشگاه تاریخ و دل ایرانیان است.
شعله عشق ملت ایران به او روز به روز بلندتر و فروزانتر میشود. همانطور که جاویدنام مجیدرضا رهنورد به نیابت از میلیونها جوان ایرانی نوشت: «نسلی عاشقت شد، که تو را هرگز ندید».
پدرم با تمام وجود، عاشقِ ایران بود. قلب او با طبیعت این خاک میتپید و باریدن باران بر دشتهای ایران، برایش بهترین و زیباترین خبر بود.
او در ۲۲ سالگی، کشور را در شرایط دشوار اشغال متفقین تحویل گرفت و با تکیه بر میهنپرستی، ایران را به سوی دروازههای تمدن بزرگ هدایت کرد. اگر فاجعه ۵۷، مسیر تاریخ ما را منحرف نمیکرد، ایران امروز یکی از درخشانترین قطبهای رفاه و توسعه در جهان بود.
هممیهنانم، اگر به راه او باور داریم، مسئولیت بزرگی بر دوش ماست. برای وفاداری به نگاه او، ما باید ایران را از این فرقه تبهکار پس بگیریم و آن را دوباره بسازیم.
پاینده ایران