طرف توی هدرش این نوشته رو گذاشته:«معیار آزادی هر جامعه، میزان آزادی زنان آن جامعه است.» بعد هر روز داره به چپها فحش میده. هرچی از طنز ماجرا بگیم، کم گفتیم :))
دوستان آزادیخواه! آزادی زنان میوه درختیه که ریشهاش در نقدِ سرمایهداریه؛ نمیشه میوه رو بخوری و به ریشهاش تبر بزنی. کمی انسجام فکری هم بد نیست.
نظریه دیگهای از جامعه شناسی انقلاب: پیش از انقلاب نیروهای مخالف، دست به دست هم میدن تا پیروز بشن. بعد از پیروزی، در دیکتاتوری یکی بقیه رو حذف می کنه. در دموکراسی با رای حاکم میشن و تغییر می کنن.
اونی که قبل از انقلاب نیروهای مخالف رو حذف میکنه، در عمل داره از حاکم دفاع میکنه.
نتیجه گسترش چپستیزی توی جامعه اینه که مردم میترسن مطالبهای داشته باشند مبادا کمونیست نامیده بشن!😂 آخوند جدا نابغهاست در له کردن پتانسیل انقلابی مردم
جامعه بیطبقه رو «جامعه حیوانات»معرفی کردن، دقیقا منطق یه آدمیه که تا مغز استخونش با امتیازای طبقاتی جوش خورده
وقتی انسان بودن رو به وجود طبقه و سلسلهمراتب و استثمار گره میزنی، داری خودتو توصیف میکنی، نه ذات بشر رو.
طبقه نه طبیعیه، نه لازمهی انسان بودن،طبقه یعنی همون لحظهای که آدم تبدیل میشه به یه شیء توی مناسبات تولید. اتفاقا این جامعه طبقاتی توئه که منطق جنگل داره.
رقابت، حذف، بقای اصلح، درندگی. چیزی که حتی حیوانات هم اینقدر وحشیانه انجامش نمیدن. سرمایهداری آدمو انداخته پایینتر از حیوانات یه «هومو اکونومیکوس»صرف.
جامعه بیطبقه حیوانی نیست، لحظهی تولد انسان آزاده ابله،کسی که جامعه برابر رو حیوانی میدونه یا تاریخ نحونده یا داره از ترس تموم شدن امتیازاش واقواق میکنه.
مارکس انسانیت رو توی رفع طبقات میدیده، نه توی قلدری طبقاتی. خلاصهش اینکه جامعه طبقاتی = انسان حیوانیشده و جامعه بیطبقه = شروع واقعی انسان بودن.
مهم نیست خودتو روشنفکر بدونی یا نه وقتی طبقه رو 🤏🏽طبیعی جلوه میدی، داری ایدئولوژی غالب رو برق میزنی و بهعنوان فکر میفروشیش. این نه روشنفکریه، نه فلسفه بلکه توجیه آکادمیک سلطهست.
اگه برای تو نبودن طبقه یعنی برگشتن به حیوان، برای ما وجود طبقه یعنی ادامه همون حیوانوارگی توی مناسبات سرمایه. جامعه بیطبقه توهم نیست، تنها لحظهایه که انسان دیگه ابزار تولید نباشه، بلکه سوژهی تاریخ بشه.
پس قبل از اینکه جامعه بی طبقه رو حیوانی بخونی، یه نگاه به منطق بقامحور سرمایهداری خودت بنداز. همونجایی که آدما برای یه لقمه نون همدیگه رو میدرن. دقیقا همونجایی که حیوانات شرفشون بیشتره.
#سیمکارت_سفید
#بمال_حاکمیت
میدونم این استدلال کلا rage bait و فقط برای مغلطه و عصبانی کردن درست کرده ویدیو رو ولی به نظرم ارزش صحبت و بحث تو توییتر رو شاید داشته باشه
طرف وقتی حتی مفاهیم اولیه اقتصاد رو نمیفهمه، و همچین قیاسی مینویسه («باشگاه = اقتصاد سرمایهداری، چپها=مسئولیتناپذیر») اصلاً دنبال
ظاهرا خواهرم یاسمن که اینجا ۸ سالهست برای بابا تولد گرفته؛ نوشابۀ صورتی سلیقۀ یاسمن بوده بیشک. فکر میکرد یا وانمود میکرد که فکر میکنه بابا از مأموریت کاری ۸-۹ماهه برگشته خونه یک روز؛ ولی در واقع از بعد از ۶ماه زندان انفرادی و ۲-۳ماه حبس غیرانفرادی، توی یک بازداشتگاه نظامی،>>
بابام آدم جالبیه واقعا، نه که چون بچهش باشم این رو بگم.
خیلی معدود دیدم توی مردهای همنسل خودش کسی اینقدر از نقشهای نرماتیو زندگی خانوادگی سواستفاده نکنه. دوستان و همکارهاش زیاد تعریف کردهاند از اینکه من رو توی۲-۳ سالگی همه جا دنبال خودش میبرد و جلسههای تحریریۀ مجلهشون رو>>
من مهدی خویی، معلم جامعهشناسی در دانشگاه علامه که به کسی باجی نداد و خدایش میداند که خود را تنها و فقط به مردم و دانشجو متعهد میدید، بعداز ۷ سال تدریس نامهی قطع همکاری (اخراج) گرفتهام و از خانهام یعنی دانشگاه درحال رانده شدن هستم و مستأصلم که از این ظلم شکایت به کجا برم.
#سید_جواد_طباطبایی الگویی تمامیت خواهانه از اندیشه ورزی بود .نفی هرگونه دیگری و تلاش در جهت بی اعتبارسازی هر جریان فکری خارج از چارچوب ایرانشهری وابسته به ج ا، با تکیه بر مافیای رسانه ای برساخته سیستم ،از ویژگی های بارز وی بود.جریان راست افراطی یکی از متفکران بزرگش رااز دست داد.
سید جواد طباطبایی، از نظریهپردازان ملیگرایی افراطی (فاشیسم) در ایران درگذشت. نسلی از افراطیترین چهرههای اپوزسیون راست از زیر قبای طباطبایی خارج شدهاند. امید که میراث به غایت دگرستیزانه طباطبایی با مرگ او دود شود و به هوا رود. ایران دمکراتیک به چنین تفکراتی نیاز نخواهد داشت.
یکی وسطِ شنا توی دریا از دوستش پرسید: «اگر الآن کوسه دنبالمون کنه چه میکنی؟»
گفت: «از یه درخت گردو میرم بالا.»
– «وسط دریا درخت گردو پیدا نمیشه.»
– «باید پیدا کرد. مجبورم.»
– «نه. این اشتباهه خب.»
– «جای “نه” آوردن توی کارِ من، بگو خودت از چه درختی میری بالا. چنار؟»
#آرش_صادقی را از دانشگاه علامه اخراج کردند، هنگام بازداشتش نیروهای جا مادرش را کتک زدند و جانش را گرفتند. همسرش #گلرخ_ایرایی را بخاطر یک داستان چاپ نشده به زندان انداختند. آرش برای آزادی گلرخ اعتصاب غذا کرد. در زندان فهمید سرطان دارد. در زندان با سرطان جنگید و هنوز هم میجنگد ⬇️
«حدود یک ماه پیش دانشآموزان مدرسه رضوانینژاد کرمان شعار دادند و تحصن کردند. خانم دکتر #زهرا_لری مدیر مدرسه حاضر نشد اسامی و دوربینها را به وزارت اطلاعات بدهد و زیر بار حرف زور نرفت. بعد به اداره احضار و از سمت مدیر عزل شد و در مدت کوتاهی از شدت فشارهای وارده سکته و فوت کرد.»