اینم سَروِ منه!
گالری ای که شب قبل از جنگ ۱۲ روزه افتتاحیه اش بود.
امشب انگاری شروع جنگ سومه.
اسمش رو اون موقع گذاشتیم سرو، چون دلمون میخواست دووم بیاره.
اینو امشب برای هممون، برای آرزوهامون و برای هر آنچه در این جغرافیا ساختیم آرزو میکنم.
کاش دووم بیاریم…
در قالی بختیاری سرو نماد مرد هست و بید مجنون نماد زن.
در طرح های خشتی اغلب از نقش هر دو درخت استفاده میشه چرا که اعتقاد دارن زن و مرد تنها میتونن در کنار هم جریان زندگی رو اداره کنن و پیش ببرن.
تحول اجتماعی امری ضروری است و اراده ممتاز افراد اجتماع شرط تحقق ضرورت فوق است.
هیچ نیرویی نمیتواند جلو جبر تاریخ را بگیرد، برای مدت محدود میتوان جریان تحول را به تاخیر انداخت ولی در برابر سیل بنیان کن تاریخ محکوم به نیستی است.
“سه مقاله درمورد انقلاب مشروطه ایران”
چندسالیست که مشابه این حرف، در فضای مجازی بسیار بچشم میخورد.
بد نیست بدانید که سابقهٔ قلع و قمع آثار خردگرایی در فرهنگ ایرانی به عصر سلجوقی برمیگردد.
سلجوقیان که بر مَرکبِ «کلام اشعری» وارد میدان شده بودند، برای تثبیت دولت خود هیچ راهی بهتر از دشمنی با خرد و آزادی نداشتند…
۱/
مادر جوانی زندانی.
زندانی بودن، مادر بودن و زن بودن در شرایط عادی هم به اندازهی کافی سخت است؛ چه رسد به اینکه در «وضعیت قرمز» باشی.
وضعیت قرمز یعنی کارت بانکیات خالی باشد، یعنی هیچکس نامت را نشناسد، یعنی وثیقه نداشته باشی، یعنی هیچکس را نداشته باشی.
فائزه دقیقاً در همین وضعیت قرمز زندانی است.
در زندان وکیلآباد، پوشیدن لباس راهراه زندانی و چادر اجباری برای خروج از بند الزامی است. انگار واقعاً جنایتکاری. با همان لباسها به سمت سالن ملاقات میروی تا کودکانت را ببینی.
قبلتر التماس کرده بودی اجازه دهند بدون لباس راهراه بروی. امروز تولد پسرت است؛ نباید از دیدن مادرش بترسد.
اما قبول نکردند.
به ملاقات میروی. وقتی برمیگردی، در سکوت بند، گریه میکنی و زمزمه میکنی:
«کاش وثیقه داشتم… کاش تنها نبودم.»
#فائزه_صالح_آبادی #زندان_وکیل_آباد
با شما هم نظرم خانم #مرجان_ساتراپی، یه دختر قبل از هرچیز باید یاد بگیره بگه فا** آف.
و بهش میگم دختر عزیزم ما تهش هرکاری کنیم احترام جامعه رو نمیتونیم بخریم.
عوضش بیا به خودمون فرصت زندگی کردن بدیم!
یک هنرمند بزرگ و مایه مباهات کشورمان خانم #مرجان_ساتراپی
را از دست دادیم. او تابو شکن و پیشگام بود. فیلم پرسپولیس او بخشی از واقعیات سالهای انقلاب را بدرستی به پرده کشید، بخصوص رنجی که به بخشی ازمبارزان چپ آنزمان و خانوادههایشان وارد شد. یادش گرامی! 🖤
این رودوزی های سنتی اسمشون “رشتی دوزیه”.
گلدوزی های برجسته با نخ ابریشم و هنر دختران گیلان.
یکی از کاربردهای این رودوزی ها سفره عقد بوده که دختران مجرد برای خودشون میدوختن.
تاجری که اینا رو داشت خیلی رک بهم گفت چندتا بزرگشو داشتم ولی عقل نگه داشتنشو نداشتم،
چه خر بودم من😂
«ماها واقعا دق میکنیم»
سالها پیش در گفتگویش با DW از “منطقالطیر” عطار گفت که گویی در فرهنگ ما، انسان وقتی تصمیم بگیرد که میخواهد بمیرد، میتواند بمیرد.
«مثلا ما در فارسی لغتی به اسم دق داریم.
شما اگر بخواهید دق را به هر زبان دیگر دنیا ترجمه کنید ۵ یا ۶ لغت باید بیاورید و مثلا بگویید؛ مُردن از ناراحتی و دلشکستگی.
اما این دق در فارسی یک لغت است و وقتی شما میگویید که طرف دق کرد، همه میفهمند که دق کردن چیست»
همانجا ۱۶ سال پیش، پرسیده بود؛ کدام خانوادهی ایرانیای هست که سیاست و تلاطمهای سیاسی، در آن نقشی بازی نکرده باشد.
«من در عمرم یک ایرانی ندیدهام که بگوید من به دنیا آمدم، مدرسه رفتم، دانشگاه رفتم، ازدواج کردم، بچهدار شدم، بچههایام بزرگ شدند، حالا هم دیگر دارم میمیرم.
یعنی شما هر ایرانی را که میبینید در برههای از زندگیاش یک اتفاق خارقالعاده میافتد»
شاید برای همین بود که ۱۶ ماه پیش، دریافت نشان افتخار “لژیون دونور” را بابت «سیاست ریاکارانه دولت فرانسه» رد کرد و در نامهی سرگشادهاش گفت:
«من نمیتوانم ببینم که فرزندان الیگارشهای ایرانی در فرانسه تعطیلاتشان را میگذرانند و حتی شهروندی فرانسه را میگیرند، اما جوانان مبارز ایرانی و هنرمندان حتی برای گرفتن یک ویزای توریستی هم مشکل دارند»
او که در اوج شهرت “پرسپولیس” در جایی گفته بود:
«من هر چیزی که هستم و هر چیزی که شدهام همین ایران بوده که همهی این چیزها را به من داده است.
من هرگز این را فراموش نمیکنم»
وقتی سالها پیش در برابر این پرسش قرار گرفت که چرا این نگاه ما به مرگ و زندگی، چندان برای دیگران قابل درک نیست.
و اینکه چرا ما این لغت دِق را در فارسی داریم که در دیگر فرهنگها نیست؟
مرجان ساتراپی پاسخ داد:
«اینکه آدم میتواند دق کند، اینکه آدمی که میخواهد بمیرد، میتواند دراز بکشد و بمیرد…
برای اینکه ماها واقعا دق میکنیم»
و گفتهاند که هنرمند خودش نیز چنین کرد.
#DigitalBlackOutIran
دیشب حوالی ساعت ۳ شب از یه جاده فرعی گذشتیم که درختاش با قامت ایستاده دست هم رو گرفته بودند.
از اینه جلو پشت سر فقط سیاهی بود، و یه اضطرابی بابت پیچ های جاده خاکی که پیش رومونه،
ولی اون لحظه،
اون حال،
به غایت باشکوه بود!
#سرو_کاشمر در ناخودآگاه جمعی ایرانیان چنان ریشه دوانده که از شعر و فرش تا سنگ گور، نقش و ردش را میتوان در هرجایی از ایران یافت.
به همین شَوند است که زندهیاد رستم شهزادی سرو را «درخت ایران» مینامید و توصیه میکرد برای یادکرد عزیزان درگذشتهی خود، سرو بکارید تا مانا باشند.
زنان همیشه نقش ضربەگیر شوک های عاطفی رو برای خونواده و همسرشون برعهده داشتن
اگه این نقش،بطور مساوی بین جنسیتها تقسیم میشد
مجبور نبودن استرس دوبرابری رو توام با اشتغال در بیرون به دوش بکشن!
لذا زنان در فرزندپروری و تحمل فشار،تنهاتر شدن
و این یعنی حمایت کمتر،استرس و بیماری بیشتر!
#ریتوئیت_لطفا
رسالت من عشق ورزیدن به جهانِ رنگ و نور است،
دعوت به تماشایِ هنر هنرمندانی که دیده نشده ترک این جهان کردند.
و شنیدن قصه هایی که از دل غصه ها بیرون جستن تا یادآور جریان زندگی باشند.
مهمان ما باشید تا شما هم این ندایِ غریب را ببینید و بشنوید.
#ریتوئیت_لطفا
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
دوستان و همراهان بهتر از جان #فودو
طبق روال سنوات گذشته، #چای ایرانی با کیفیت و درجه یک بهاره برداشت👇👇