اینا رو تو محضر امضا نباید بکنید. باید برید دفتر اسناد رسمی و اونجا به صورت سند تنظیم کنید. اون قضیه که بعد فوت اموالتون برای همسرتون بشه هم فقط درصورتی میشه که از قبل بزنید به اسم همسرتون. وگرنه اگه بمیرید و همسرتون مهریه نداشته باشه، فقط یک چهارم اموالتون برای همسرتون میشه
مادرم جایی بزرگ شده بود که از خرما شیره میگرفتن. بعد با پدرم ازدواج کرد که پدرش باغ انگور داشت و شیره انگور میگرفتند.
اولین بار که دید مادرشوهرش برای گرفتن شیره انگور توی شیره «خاک» میریزه، چنان چندشش شد که با خودش گفت: «چقدر کثیفن! ما هم شیره میگیریم، ولی اینا دیگه چیان
پدر شوهر خواهرم چک داشت و موعدش رسیده بود و پول کم داشت
آبجی احمق منم گفته بود من گوشواره خودم و دخترمو میفروشم پولشو میدم بهتون که چک پاس بشه
در همین حین یه دفعه مادرشوهرش گفته
@mahi106s خیلی سال پیش پدرم از کار بازخرید شده بود و پول لازم داشت و میخواست دو تخته فرشی که بجای بخشی از پول بازخرید بهش داده بودن رو بفروشه.
مادربزرگم(مادرش) گفت من میخرم!!!
یادمه کلاس هفتم و هشتم بودم
دم عید بود یه شیرینی پزی رو شیشه مغازش زده بود نیرو میخاد برا چند روز عید
خلاصه به مامانم گفتم تاییدو داد
باهم رفتیم با مدیریتش حرف زدیم از فرداش من رفتم سر کار
و خب اونجا انقد بزرگ بود که هر شیرینی یه بخش جداگونه داشت
من و مسعود ۲۲ سال پیش عروسی کردیم
حتی ماشینمون هم گل نزدیم
فقط پدر و مادر و خواهر برادرامون
رو دعوت کردیم
خونه خودمون و تموم.
حالا بگذریم از اینکه اون زمان خیلی تابو بود
و همین فامیل چه حرفایی که پشتمون نزدن
ولی هنوزم اگه برگردم همون قدر ساده برگزارش میکنم
و معتقدم خوشبختی به عروسی گرفتن نیست
و پول زیاد داشتن نیست
اما اگه پول داشتیم اونقدر اول زندگی اذیت نمیشدیم
یه روزایی از اینکه ازدواج کردیم
و خودمون رو تو اون مخمصه انداختیم
از دست خودمون عصبانی میشدیم
باهم دعوامون میشد
مسلمن اگه پول داشتیم رابطهمون بهتر و راحتتر پیش میرفت
صادقانه بگم هنوز هم شک دارم که اونهمه سختی کشیدن تو اول جوونی و بهترین سالهای عمرم
آیا ارزشش رو داشت یا نه؟
یا حداقل
بهتر نبود چند سال خانوادهها دندون رو جیگر میذاشتن و ما رو همونطور، میپذیرفتن و هی نمیگفتن باید ازدواج کنید تا بتونیم پول جمع کنیم و زندگی رو راحتتر شروع کنیم؟
یکی از آشناهامون سالهاست ازدواج کردن و بچه ندارن
خیلی عاشقانه ازدواج کردن و مذهبی و معتقدهستن
میگفت زمان عقد میگفتم مهریه نمیخوام
حتی بابتش کلی از دست شوهرم حرص خوردم
دوسالی میشه شوهرش فوت شده
چهلم نشده بود برادرزاده شوهرش رفت دادگاه شکایت بابت ارث
مهریه نبود هیچی دیگه ....
همسر جوان یکی از دوستان فوت شد خانواده همسرش رحم نکردند و مدعی همون یه خونه و ماشینی شدن که دوستم و همسرش بامشارکت هم با کار و زحمت خریده بودن فلذا ایشون با اجرا گذاشتن مهریه تونست خونه و ماشین رو پس بگیره و با بچه کوچیک آواره نشه،قبل هر تصمیم احساسی ای یادتون باشه اینجا ایرانه
@var_oune پدر من بازنشسته حقوقه و حدود ۳۵ سال سالنها و اتاقهای دادگستری رو تجربه کرده. همیشه میگه مادامی که قوانین کشور اسلامیه، دخترها نباید به مهریه های خیلی کم رضایت بدن، و البته مخالف مهریه های زیاد هم هست؛ مهریه در حد فرضا ۵۰ تا ۲۰۰ مثلا (بسته به سطح اجتماعی دختر و خانواده اش) 👇
مهریه من ۹۹تا سکهس. چند روز قبل حرف شد گفتم میخوای بریم ببخشمش؟
گفت نه، کار دنیا معلوم نیست، ما هم بچه داریم. بذار باشه سرجاش.
حالا مردی در طول زندگی هرچی داشته و نداشته رو به من داده کلا
ولی عزیزان آدمی که سرش به زندگیش باشه همینه.
این shame ای که به مردم بابت زندگی کردن میدین رو هم درک نمیکنم
من وقتی تهران زیر بمبارون بود هم میرفتم بیرون و کافه و سر کار
الان هم که جنوبو میزنن همین کارو میکنم
زندگی و جوونی من یه بار اتفاق میفته و بابت چگونه گذروندنش توضیحی به چارتا آدم کسشعر سنتیمنتال ادایی بدهکار نیستم
بیست ساله کار میکنم، تا حالا پدر و مادرم نپرسیدن درآمدت چقدره؛ من نمیدونم حتی درآمد برادرم چقدره. بعد همسایه ته کوچه رو بعد پنج سال اتفاقی میبینی و سومین سوالش ازت اینه که «ماهی چقدر میگیری؟»
مردایی که حوصله ی زندگی کردن دارن واقعا بامزن.
ماهگرد شیشمتون میبرنت همون رستورانی که دیت اول رفتید و همچنان عین روز اول دوستت دارن و هیچوقت تو ذوقت نمیزنن.
ازت نمیخوان که کودک درونتو خفه کنی.میدونی چی میگم.