یه دوستی دارم هر ازگاهی حال همو میپرسیم. امشب پسره بخاطرش تا اراک رفته و گل گرفته و کلی اکلیلیه.
خوشحال شدم براش توی ذوقشم نزدم هر چی گفت همراهیش کردم.
بعد آروم گوشیو گذاشتم کنار و یادم اومد هیچوقت گل نگرفتم و عشق مال من نیست.
بعدشم البته زدم تو سر خودم که به این چیزا فکر کردم.💆🏻♀️
یادم رفت نشونتون بدممممم
وقتی نت قطع بود NICU شیفت بودیمممم
ایشونم ماهور خانومه و دو ساعتشه.(بعدا از مادربزرگش اسمشو پرسیدم ).خودم واکسناشو زدم و لباس تنش کردم مامانش هنوز ریکاوری بود و هر چیزی براش آورده بود جز پوشک😭
تا قبلش بغلش میکردم تونش تو دستم بود😭😭😭😭
شبا اینجوریم که:
میخوام ارشد بگیرم،تو فیلدش شک میکنم،شایدم مهاجرت کنم،به مقصدای مختلف فکر میکنم،شایدم کلینیک زدم یا شاید آلمانی رو شروع کردم باز،شاید به زودی ساندرزو شروع کردم،
شایدم هیچ کاری نکردم تو بالین موندم و به زندگی معمولیم ادامه دادم،
شایدم خودمو از یه ۲۵ طبقه پرت کردم.