شبا اینجوریم که:
میخوام ارشد بگیرم،تو فیلدش شک میکنم،شایدم مهاجرت کنم،به مقصدای مختلف فکر میکنم،شایدم کلینیک زدم یا شاید آلمانی رو شروع کردم باز،شاید به زودی ساندرزو شروع کردم،
شایدم هیچ کاری نکردم تو بالین موندم و به زندگی معمولیم ادامه دادم،
شایدم خودمو از یه ۲۵ طبقه پرت کردم.
اومدم توی پارکینگ دیدم گربه مادر سر دیوار یه تیکه گوشت رو هی تکون میده و بچههاش رو تشویق میکنه از دیوار برن بالا.
کلاس آموزش گربهای.
خیلی قشنگ و باشکوه بود.
هر گوشه این زندگی شبیه معجزهست.
میری یه ست قشنگ و خوشدوخت و جنسِ خوبِ باشگاهی میبینی، تا میای قصد خرید کنی میبینی گنده روش زدن alo.
خب چه کاریه چه اصراریه؟ مگه اصلا مردم دنبال یه اسم خاص روی لباسن؟ تو که جنس به این خوبی تولید میکنی، اسم تولیدی خودتو بزن. اصلا بزن چه میدونم برادران قاسمی ولی نزن alo.
انقدر از این بحثای کسایی که چندبار مهاجرت کردن باهم خوشم میاد؛ هیچیام نمیفهمما. ولی من کانادا راحتترم اسکمبمیداندش بهتر بود، اگرچه که بهترین سمسدنیمب خودمو تو ایتالیا تجربه کردم ولی به هرحال هیچی پینینتستص آمریکا که نمیشه.