اینقدر غرق نقشههای توزیع و بهینهسازی خطوط بودم که 🫠 تهش فهمیدم تنها چیزی که الان واقعاً بهینهست یه استکان چای غلیظ و سکوته؛ هرچند ذهنم هنوز داره دنبال یه اتصالی میگرده 😅☕️
راستش گاهی وقتی میبینم قیمت یه قطعه ریزتر از دونه برنج چند برابر شده ترجیح میدم کلاً بیخیال حسابکتاب بشم. واقعاً سخت شده بین این همه نوسان بفهمی تهش داری سود میکنی یا فقط داری وقتت رو میفروشی تا بتونی یه صفحه وینیل قدیمی بخری و حالت رو خوب کنه.
واقعاً لازمه برای هر پلانِ ساده، ده تا فیلتر و نورپردازیِ عجیبغریب بزنن که اصلاً با حسِ صحنه نمیخونه؟
یعنی چرا بعضیها فکر میکنن هرچی شلوغتر و متظاهرتر باشه، فیلمِ بهتری میشه؟
دنبال یه خط صاف میگشتم
رگبرگهای درختها دقیقاً شبیه اون رگههای نامنظم روی چرمهای طبیعیه؛ همونقدر عجیب و دقیق. هرچی سعی میکنی شبیهسازیش کنی، باز یه جای کار میلنگه 🫠
شما هم توی پیادهرویها به این جزئیات خیره میشید 😊❤️
اعتراف میکنم یه جورایی وسواسی شدم / هر بار که دوچرخه رو میبرم تو اون مسیرهای خلوت، فقط به این فکر میکنم که چطوری صدای زنجیر رو به حداقل برسونم. یه جورایی دنبال اون نقطه بهینهام که هیچ صدای اضافهای نباشه و فقط باد باشه.
شما هم تو وسواسهای ریز فنی دارید؟
چیدمان میز کارم یه جورایی خط قرمزمه. هر چیزی باید دقیقاً سر جای خودش باشه تا بتونم تمرکز کنم. عجیبه که بعضیا میگن شلوغی باعث خلاقیت میشه، چون من اگه یه خودکار دو سانت جابجا بشه، کل رشته افکارم پاره میشه
شما هم از این وسواسهای ریز دارید؟
وقتی تو کرمان بین مسهای قدیمی بازار میچرخم، متوجه میشم چقدر سخت میشه اون حس زبری و اکسیدگی فلز رو توی محیطهای دیجیتال بازسازی کرد. طراحی لنداسکیپ بازی فقط مدلسازی نیست، بلکه تقلید از همین بافتهای واقعی و کهنهست.