@BlueSuspect1 علاوه بر اون جمعیت گربه ها هم به این راحتیا قابل کنترل نیست !
اینکه بعضی از افراد ترس شما رو درک نمیکنن به کنار ولی اینکه میگی طرف وااای مرغو میکشه میده به سگش ! اینو درک نمیکنم . بحث نگرانی برای افزایش جمعیت گربه ها و بحث فوبیای شما اصلا دوتا مسئله کاملا جداست !
@BlueSuspect1 کسی که فوبیا داره نیاز به درمان داره نه حامی !
چون هم زندگی خودش مختل میشه و هم اطرافیانش اذیت میشن و شما باید بیوفتی دنبالش . محیط بیرون خودشو با شما وفق نمیده شما باید خودتو وفق بدی . یه نفر نمیتونه سگشو نیاره بیرون چون شما میترسی !
@fafi_goloo لوسیون بدنایی استفاده کن که برای پوستای خیلی خشکن و توی ترکیباتشون آمونیوم لاکتات ، اوره و اوسرین هست و اینکه ملایم هفته ای یکبار اسکراب کن و دائما مرطوب نگه دار پوستتو
بهت پیشنهاد میکنم یه لوسیون ترمیمکننده بگیری استفاده بکنی همزمان روزی دوبار بزن ببین چی میشه
من و مامانم یه شب برادرم رو بردیم بیمارستان (بیژن تب که میکنه تشنج میکنه) تو کما بود تبش پایین نمیومد وفشارش بالا نمیرفت با اینکه بهش پتوی یخ وصل بود و دو تا سرم بهش وصل بود چند روز مداوم ما مستاصل و داغون بودیم حتی یک بار هم بهم زنگ نزد یه مسج حتی نداد
بعد از ۴-۵ روز بیژن به هوش آمد وامدم خونه دوش گرفتموبرای مامانم لباس ببرم
بهش زنگ زدم وگله کردم که لااقل یه مسج میدادی
گفت رفته بودمبا دوستانم ابجو بخورم وقت نداشتم چیه حالا چیزی نشده که بیمارستان بوده نمرده که ( برادرک نازنینم رو میگفت)
اون شب اون ادمبرای من مرد دو ماه بعد باهاش بهم زدم و ۴ ماه بعد فهمیدم تمام این مدت بهم خیانت میکرده و اون چند روز که به قول خودش وقت نداشت رو رفته بود پیش طرفی که باهاش بهم خیانت میکرد
دیگه بزرگ شدی عزیزم؛ نمیشه فرار کنی. باید از پس غمها، دلتنگیها، تصمیمهای سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگر شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش میکشی، تنهای تنها.
@Astarieee تو این داستان تو خبر نداشتی که پسره تو رابطه ست پس نمیتونیم بگیم همیشه هردو طرف قربانین
تازه گاها طرف نمیدونه بعد که میفهمه بازم ادامه میده !
واقعا خیانت کثافت ترینه