هنرمندی بنام رامین آرین آهنگهای ایرانی رو ورشن انگلیسی میکنه با حفظ معنی متن، اضافه سبک jazz و blues و صداهای سیاه پوستی زیبا
در کل نتیجه فوق العاده است و بارها اشک ازم گرفته از سطح زیبایی
این یه مثال "سلطان قلبها" گوش کنید
کانال یوتوبش Revibe Musics English است، لذت ببرید 😍
زندگی در حالت تعلیق…
نه گذشته بهطور کامل پشت سر گذاشته شده،
نه آینده امکانِ تصویر شدن داره.
انگار در اکنونی کشدار گرفتار شدیم؛
و این کش اومدن زمان، خود به منبع اضطراب بدل شده.
چنین مواقعی ریتمهای تکرارشونده، پیامِ امنیت میدن.
خواب منظم، وعدهی غذایی مشخص، حرکت ریتمیک بدن.
۲۶ سال پیش، آن روز که پیراهن خونین دانشجوی گلولهخورده را در دانشگاه تهران بالا بردم، هرگز گمان نمیکردم روزی فرا رسد طفلی که در همان روز در خاک پاک ایران چشم به جهان گشود، سالها بعد دانشجوی دانشگاه همان شهر شود و در همان میدان، در پردهای دیگر از این تاریخ ناتمام، پرچم شیر و خورشید تاجنشان ایران را برافرازد. گویی تاریخ، زخمهای خود را نه با فراموشی، که با تداوم اراده نسلها التیام میبخشد.
شکوه امروز برای من اینجا به کمال رسید که امروز و همزمان با این صحنه، پایاننامه دکترای من نیز منتشر شد؛ و من پس از عمری جنگیدن، زمین خوردن و دوباره برخاستن، سرانجام از مسیر تحصیل نیز عبور کردم. این همزمانی برای من تنها یک اتفاق نبود، بلکه نشانهای بود از پیوند رنج و آگاهی، مبارزه و بازگشت به خویشتن.
امروز، برای من به عنوان عضوی قدیمی و سالخورده از جنبش دانشجویی، نه صرفاً یک خاطره، بلکه فصلی درخشان از تاریخ مبارزهای است که با خون آغاز شد و با امید ادامه یافت.
ما جنگیدیم، هزینه دادیم و جان باختگان بسیاری را دیدیم؛ اما در میان همه این رنجها، هویت خویش، ایرانی بودنمان را از نوادگان حرامزادگان قادسیه پس گرفتیم.
زنده باد جنبش دانشجویی.
#پاینده_ایران
#جاوید_شاه
خلاصه سرگذشت کوتاهی از زندگی هانا آرنت که چک کردم و صحیح است.
نوشتن این علت دارد. بزودی خواهم نوشت.
هانا آرنت یک فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی یهودی آلمانی-آمریکایی در زمینه فلسفه سیاسی و اخلاق کار کرد.
در سال ۱۹۰۶ در هانوفر آلمان او در خانوادهای یهودی و سکولار به دنیا آمد. پدرش را در ۷ سالگی از دست داد و مادرش او را با آزادی فکر پرورش داد
او در سال ۱۹۷۵ در نیویورک درگذشت.
آرنت به دلیل کارهایش در زمینه توتالیتاریسم و تحلیل او از رژیمهای توتالیتر مانند نازیسم و استالینیسم شناخته شد.
کتاب "خاستگاههای توتالیتاریسم" از مهمترین آثارش، به تحلیل ریشههای توتالیتاریسم پرداخت.
او مفهوم "ابتذال شر" را نوشت:"شر بزرگ اغلب توسط افراد عادی و نه هیولاها انجام میشود."
این مفهوم در کتاب او "آیشمن در اورشلیم" مطرح شد که به محاکمه آدولف آیشمن، یکی از مقامات نازی، پرداخت.
او از دست نازی ها گریخت و سپس باقی عمرش را صرف هشدار کرد : خطر واقعی دیکتاتور نیست؛ خطر آن لحظهای است که مردم عادی دیگر نمیتوانند میان حقیقت و دروغ تمایز قائل شوند.
در برلین، هانا آرنت ۲۷ ساله، در سلول گشتاپو بهخاطر کاری که رژیم نازی آن را خیانت میدانست دستگیر شد: مطالعه درباره یهودستیزی.
هشت روز بازجویی شد و سپس با شانس و دلسوزی یک افسر آزاد شد و بلافاصله از آلمان گریخت.
ابتدا به چکسلواکی و سپس به فرانسه رفت. در آنجا به دست نازیها افتاد و بهعنوان "دشمن بیگانه" در اردوگاهی در پیرنه بازداشت شد.
او دوباره فرار کرد، از کوهها گذشت. از اسپانیا و پرتغال عبور کرد. در سال ۱۹۴۱ سوار کشتی شد که به نیویورک برود.
با تنها دارائیش که جان و پرسشهایش بود به آمریکا رسید.
- چگونه یکی از تحصیلکرده ترین وفرهیخته ترین ملتهای جهان به بربریت سقوط کرد؟
- چگونه مردم عادی؛ معلمان، پزشکان، و همسایهها به شرکتکنندگان در قتل نظام تبدیل شدند؟
هانا آرنت ۴۰ سال بعد زندگیاش را صرف پاسخ دادن به این پرسشها کرد.
هانا فلسفه را نزد مارتین هایدگر و کارل یاسپرس آموخت. انسانی روشن بود و دیگران میدانستند، اما درخشش ذهنی در یهودها در آلمان نازی دیگر ارزشی نداشت.
وقتی هیتلر به قدرت رسید، مسیر دانشگاهی او و سپس امنیتش فرو پاشید؛ به پناهنده تبدیل شد، و سپس به متفکری که درک از استبداد را دگرگون کرد.
کتاب "خاستگاههای توتالیتاریسم" تحلیلی جامع، سنگین و انقلابی از این بود که چگونه آلمان نازی و روسیه استالینی، با وجود ایدئولوژی های ظاهراً متضاد، هر دو نظامهایی توتالیتر ساختند که نه تنها بدنها، بلکه خود واقعیت را نابود میکردند.
آرنت مینویسد؛ "سوژهی ایدهآل حکومت توتالیتر نه نازیِ متعصب است و نه کمونیستِ متعصب، بلکه کسی است که برای او تمایز میان واقعیت و خیال میان درست و نادرست، دیگر وجود ندارد."
"توتالیتاریسم به باورمند رادیکال (fanatic) نیاز ندارد، به مردمی نیاز دارد که دیگر نمیدانند چه چیزی واقعی است .
- یک رژیم چگونه واقعیت را نابود میکند؟
آرنت میگوید روش این است؛
- دروغگویی مداوم و بیشرمانه
نه برای اینکه تو را به یک دروغ خاص قانع کند، بلکه برای اینکه توانائی تشخیص حقیقت را، نابود کند.
"برای دیکتاتورها، واقعیت ها حقایق عینی نیستند، بلکه آن چیزی هستند که قدرت اعلام میکند.
و زمانی که دروغ ها آنقدر دائمی و فراگیر شوند، اتفاق هولناکی میافتد :
مردم در نهایت هم همهچیز را باور میکنند و هم هیچ چیز را.
فکر میکنند همهچیز ممکن است و هیچچیز حقیقت ندارد."
این روش هانا از دید روانکاوی، درماندگی اموخته شده با عادی سازی دروغ و مغزشویی برای عدم تفکر یا همان برده سازی است. نرمالیزه کردن دروغ قدرت تشخیص را پارالیزه میکند و از بین میبرد.
یک روزنامهنگار فرانسوی از آرنت درباره نیکسون و رسوایی واترگیت میپرسد.
او ۶۸ سال دارد و شاهد است که یک دموکراسی دیگر با رهبرانی دست وپنجه نرم میکند که مدام دروغ میگویند.
پاسخ او سرد و شوک کننده است :
"اگر همه همیشه به شما دروغ بگویند، نتیجهاش این نیست که شما دروغ ها را باور کنید ، بلکه این است که دیگر هیچ چیز را باور نمیکنید. مردمی که دیگر نتوانند به چیزی باور داشته باشند، دیگر نمیتوانند نظر و داوری داشته باشند.
آنها نهتنها توان عمل کردن ، بلکه توان فکر کردن و قضاوت کردن را از دست میدهند و با چنین مردمی میتوان هر کاری کرد."
"این دستورالعمل است: مدام دروغ بگو .
وقتی گیر افتادی، باز هم دروغ بگو.
به کسانی که حقیقت را میگویند حمله کن.
فضا را از اطلاعات نادرست پر کن تا مردم از جستوجوی واقعیت دست بکشند. بعد هر کاری که میخواهی بکن؛ مردم دیگر فلج شدهاند."
این سخن هانا در روانپزشکی، مهندسی ذهن منفی با ترویج پروپاگاندا هست.
#جاويدشاه
⚠️معده ای که فست فود پسند است، گوشت بریان شکار برایش موجب التهاب معده می شود.
🪽ساده پذیری و تلاش برای ساده اندیشی برای مغز همان کارکرد فست فود دارد.چنین مغزهایی در برخورد با پیچیدگی نظریه ها، دچار التهاب مغزی می شوند.
❗️#فاشیسم معده ها را به فقر و مغزها را به سادگی عادت می دهد.
داروی مرکاپتوپورین ۵۰ میلیگرم (برند کرهای) بهصورت فوری برای یک کودک ۵ساله مبتلا به سرطان نیاز است.
اگر کسی اطلاع دارد از کجا میشود تهیه کرد یا راهی میشناسد، لطفاً کمک کند. 🙏
ٖجی کیرولینگ، نویسنده بریتانیایی و خالق مجموعه هریپاتر در واکنش به ویدیوی حضور گسترده معترضان در آبدانان در حساب کاربری خود در اکس نوشت: شجاعت این مردم شگفتانگیز است. آنها نوری هستند در جهانی که این روزها بسیار تاریک بهنظر میرسد.
«در تمام فرهنگ ایران این زناناند که دارند اداره میکنند و مردان در بسیاری از جاها لاف میزنند یا در رویاهای خودشون سیر میکنند. این چیزی است که من فهمیدم»
عیار تنها، #بهرام_بیضایی