No other entity in history has been so bloodthirsty for its own people regardless of age, ethnicity, gender, religion, and beliefs. So destructive to its own nation and the livelihood of its people. The Islamic Republic will go down in history as on a par with the Khmer Rouge.
The hate Argentina got this tournament made me realize how easy it is to brainwash and program people. Would love to see someone publish work on this some day as it’s a very interesting case study.
@arash_tehran@rach3lburn3tt It’s not out of immortality, it all stems out of a severe lack of knowledge about anything let alone the region other than his streams, TikTok videos and Twitter post. Hasan himself is also in that camp, admittedly he hadn’t read a book for yeras last time I saw a thing of his.
@arash_tehran@rach3lburn3tt The vast majority of his audience believe this position of his to be too soft snd “political” (in the prudent sense of the word). They actually admire the “resistance”.
ایران مادر دارد و اتفاقاً مادری بسیار قدرتمند هم دارد؛ فقط کارکرد این مادر با آن تصویری که از «مادر حامی اجماع» ساخته میشود فرق میکند. در ایران، همزیستی کمتر از مسیر گفتوگوی صریح میگذرد و بیشتر از مسیر حیا، پوشیدگی و آشکار نکردن کامل خود. دیگریها اغلب نه با فهم متقابل، بلکه با پنهانکاری متقابل کنار هم دوام میآورند.
مادر ایرانی نیز میل پدرکشی فرزند را نه با وارد کردن پدر به صحنه، بلکه با مدیریت پنهانی رابطه مهار میکند؛ با لاس زدن با فرزند، با غیبت از پدر و با القای این تصور که حقیقت عشق در نسبت او با فرزند است، نه در نسبت او با شوهر. برخلاف مادری که اجازه میدهد پدر به میان آید و کودک با قانون رابطهی والدین روبهرو شود، مادر ایرانی اغلب کودک را دستکاری میکند و به او میفهماند که عشق حقیقی من تویی، نه پدر.
فرزند هم دقیقاً به همین دلیل از پدرکشی دست میکشد: اصلاً نیازی به آن نمیبیند. او خیال میکند که مادر را حقیقتاً در اختیار دارد.
مسئله اتفاقاً این نیست که مادر در ایران ضعیف نبوده؛ بیش از حد نیرومند و بیش از حد حاضر بوده است؛ حضوری که سوژه را به درهمتنیدگی بیمارگونه میکشاند. در چنین ساختاری، فرد یاد نمیگیرد که میل، فقدان و قانون را از خلال پذیرش فاصله تاب بیاورد؛ بلکه میآموزد که بقا در گرو خواندن اشارات، پنهان کردن امیال و حفظ کردن پیوندی با ابژهای است که همزمان عشق میدهد و استقلال را پس میزند. به همین دلیل، جامعه نیز به جای آنکه بر پایهی قراردادهای روشن استوار شود، اغلب بر شبکهای از شرم، ملاحظه، ابهام و بدهبستانهای عاطفی ناگفته میایستد. اینجا «حیا» صورتبندی دفاعیفرهنگی است برای زیستن در نظمی که در آن واقعیت نباید گفته شود، چون گفتن کامل حقیقت ممکن است پیوند را از هم بپاشد و بنیاد خانواده را متزلزل کند. از همین رو، سوژهی ایرانی با بدهی عاطفی (و نه با قانون) و با گناه پنهانی مهار میشود.
از همینجاست که میشود گفت میل سوژهی ایرانی نه «پدرکشی»، بلکه دقیقاً «پدرنکشی» (و عملاً «پدرشناسی») است. یعنی مسئله این نیست که او مدام در پی حذف پدر است، بلکه برعکس، پدر را در وضعیتی معلق، نیمهجان، و حلنشده نگه میدارد: نه آنقدر حاضر که قانون را بهروشنی نمایندگی کند، نه آنقدر غایب که بتوان از او عبور کرد. چون سوژه از طریق پیوند اغواگرایانه با مادر، مطمئن شده که ابژهی عشق را دارد، دیگر نیازی به کشتن پدر نمیبیند؛ اما نمیتواند او را به رسمیت بشناسد. نتیجه، نه عبور ادیپی، بلکه تعلیق ادیپی است: پدری که باید کشته شود تا قانون درونی شود، زنده نگه داشته میشود اما بهصورت اخته، تحقیرشده، دورزده و دائماً بیاعتبارشده. به این معنا، سوژهی ایرانی اغلب نه با شور انقلابی پدرکشی، بلکه با لذت پنهان تضعیف پدر زندگی میکند؛ پدر را نمیکشد، چون به بقای او برای تداوم نمایش، شکایت، غیبت، و بازی و سکس پنهانی با مادر نیاز دارد. این همان جایی است که فرهنگ، به جای تولید سوژههایی که بتوانند با قانون وارد رابطهای بالغ شوند، سوژههایی بازتولید میکند که یا از پدر متنفرند اما به او وابستهاند، یا او را مسخره میکنند بیآنکه بتوانند واقعاً از او عبور کنند.
در این فضا، در واقع مادر «پرورت» است؛ یعنی آن مادری که هستی خود را در پرستاری، راضی نگه داشتن و راضی (please) کردن دیگری میجوید، نه در ساختن مرز. فاجعه دقیقاً از همینجا آغاز میشود: او از فرط نیاز به مطلوب بودن، نمیتواند ناکامی را تاب بیاورد، نمیتواند «نه» را تحمل کند و نمیتواند بگذارد کودک با فقدان، فاصله و قانون روبهرو شود (یعنی چون خودش ظرفیت روانی کمی دارد، این را روی کودک نیز فرافکنی میکند). در نتیجه، به جای آنکه کودک را به سوی جهان، جدایی و پذیرش محدودیت هل بدهد، او را در مدار ارضای مبهم، دلجویی دائمی و وفاداری عاطفی نگه میدارد: از یک طرف این «پسر» دودولطلاست و از پس هر کاری برمیآید و اصلاً در ظاهر اخته نیست اما تا تقی به توقی میخورد به بغل مادر پناه میبرد. میل مادر به راضی کردن، در ظاهر مهربانی است اما در اصل شکلی از سلطه است: چون دیگری را آزاد نمیگذارد که با محرومیت رشد کند. مادر پرورت، به جای آنکه کودک را به قانون بسپارد، مدام او را از ضربهی قانون حفظ میکند و درست به همین دلیل، او را برای همیشه درون بدهی عاطفی خود زندانی میکند. اتفاقاً سوژهی ایرانی نیاز دارد به جامعه (مادر) نه بگوید؛ نه صرفاً دولت (پدر). از همین روست که «زن، زندگی، آزادی» پراهمیت میشود. اتفاقاً جامعه نباید خودش را قوی کند، بلکه در ابتدا باید با سیلی زدن به خود، تصویر بینقص خود را بشکند؛ تا تازه بتواند خودش را بشناسد و امکانات درونی خویش برای رشد را بازیابد.
پایان
@AaronBastani You would know better about these thought processes if you had any interaction with the Iranian society to any extent whatsoever, instead of smugly dismissing them🙄
خاک بر سر تمامی خائنین به وطن که حتی جرأت نکردند تهدید تمدنی علیه کشور عزیزمان را بدون لکنت محکوم کنند.
شما روسیاه تاریخ خواهید بود؛
حتی شما، دوست عزیز.
@Boram76 Sure bud, I’m trying to demonstrate step by step the groundlessness of your argument but it doesn’t seem to crack. Still haven’t explained why it’s more reasonable to hold into it being staged than just taking it as face value that that’s just the dude’s hat.
@Boram76 Putin has radiative weapons so does the Islamic Republic. Why not make a jump to the “heart attack gun”?? Again, any evidence for your claim other than repeating what every Iranian already knows?? Why isn’t it more reasonable to infer that that’s his own fucking kollah namadi??
@Boram76 It seems like you didn’t get the point. Imagine we have two concepts. 1. Trump lies (true) 2. Everything he says is a lie (speculative interference that can be demonstrably false). Now to the same with IRIB
@Boram76 Let me lay it ought: Trump lies through his teeth all the time so don’t ever trust a word that comes out of the president’s mouth based on the previous truism (same train of thought).