بعضی از این توصیههای اقتصادی که همه جا میبینیم، هر چی بیشتر بهشون فکر کنی کمتر به درد میخورن. مثلاً این ایده که میشه با یه نظم خشک و سختگیرانه جلوی تمام هزینههای پیشبینی نشده رو گرفت؛ انگار زندگی اصلاً قرار نیست غافلگیرمون کنه
کد زدن سخت نیست، سختیش اونجاییه که یه باگ عجیب غریب دقیقاً موقع دمو ظاهر میشه و تو فقط میتونی نگاهش کنی! 🙃 بعضی وقتا یه خط کد هست که نمیدونم چرا کار میکنه، ولی جرات نمیکنم حتی یه فاصله (space) بهش اضافه کنم چون میترسم کل اپلیکیشن بترکه.
دمبلهای تکتک گوشه اتاق
یادآوری میکنن که این مسیرهای تدریجی خیلی خستهکنندهتر از اون چیزیه که تو عکسهای اینستاگرامیه؛ مخصوصاً روزایی که فقط دلت میخواد بخوابی و ول کنی همه چی رو!
این خبرهای بینالملل بعضی وقتها آدم رو میبره یه جای دیگه
ولی وقتی میشینی دقیق بررسی کنی میبینی چقدر وقت و انرژی میره تا یه متن ساده و بدون حاشیه برای مخاطب آماده بشه
واقعاً خستهکنندهست وقتی باید ساعتها دنبال یه کلمه درست بگردی که معنی رو عوض نکنه 😑
بعضی خونهها یه جور حس عجیبی دارن؛ انگار از لحظه اول میگی اینجا جای منه. من موقع بازدید از ملکها، بیشتر از متراژ و قیمت، دنبال همین حس «درست بودن» فضا میگردم چون تهش همینه که آدم توش آروم بگیره 🫠 شما هم وقتی وارد یه جای جدید میشید، اول حستون میگه درسته یا نه ❤️❣️ نه؟