The author of #lranianFascism and the translator of "the life and teachings of Jesus" & "The Life Story of Dr. Sa'eed
Kurdistani"
نووسەری کتیبی فاشیزمی ئیرانی و وه رگیری کتیبی "ژیان و به سه ر هاتی عیسای مه سیح" و "دكتۈری ل به ردلان" له ئنگلیزیه وه.
#lran#Kurdistan
There are hundreds of radical Iranian Kurds, some of whom are wanted by international security agencies and were previously involved in extremist organizations such as al-Qaeda and (ISIS). They are currently present in Turkey and Syria. Information indicates that they may seek to enter cities in Iranian Kurdistan in the event of a security vacuum or the collapse of the Iranian regime, taking advantage of networks and sleeper cells within certain Kurdish areas.
Accordingly, the relevant authoritie - particularly the Iranian Kurdish opposition parties - must exercise the highest level of caution and closely monitor these movements to prevent any political or security developments from being exploited to turn the cities of Iranian Kurdistan into hubs of extremism or arenas for terrorist operations.
Despite we #Kurds are not represented as a nation on the #FIFAWorldCup - our people have already made history thanks to our Hero Deniz Undav, who scored for Germany against Curaçao.
For millions of Kurds across the Kurdish Region and Kurdish communities in diaspora, the moment represented more than a goal. It was a powerful display and celebration of #Kurdish identity and culture.
Deniz, consistently represents his people with such dignity and pride ❤️🫡
Massive Congratulations Deniz - you made us all PROUD 🫡👏💪🥳
#كاس_العالم_٢٠٢٦
#BijiKurdûKurdistan ❤️
#Kurdistan_Yek_Welate ☀️
#StandwithKurds 💚
🇩🇪⚽ Deutschland ist mit einem überzeugenden Sieg in die FIFA-Weltmeisterschaft 2026 gestartet. Mit einem klaren 7:1-Sieg gegen Curaçao setzte das DFB-Team ein deutliches Zeichen.
Besonders erfreulich war die starke Leistung von Deniz Undav nach seiner Einwechslung. Er erzielte ein Tor und bereitete zwei weitere Treffer vor.
Herzlichen Glückwunsch an die deutsche Nationalmannschaft zu diesem erfolgreichen Start! 👏
#Deutschland #DFBTeam #WM2026 #DenizUndav #Fußball #KGD 🇩🇪🇩🇪🇩🇪
پرزیدنت ترامپ میگوید دولت او به توافقی دست یافته است که بر اساس آن ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت، توافقی که هدف اصلی اقدامات آمریکا بوده است و بهزودی امضا خواهد شد. وی افزود که جمهوری اسلامی نیز به اندازه دیگران خواستار دستیابی به یک توافق است.
بهعنوان مهمان ویژه برای کنفرانس آیندهٔ «کورد ها و مسیحی ها » در خاورمیانه، به European Parliament (پارلمان اروپا ) دعوت شده بودم.
این کنفرانس در ششم ماه مه ۲۰۲۶ برگزار شد.
پ .ن :
فارس نیستم ولی از قصد فارسی نوشتم شاید رضا پهلوی ببینه بفهمه پارلمان چه شکلیه انقدر نبرنش توی یک مسترا برای مراجعین مسترا در یک اتاق یک در یک حرف بزنه فکر کنه پارلمانه😂🤣
پهلویگرایی: ابتذال، ارعاب، و نمایش نرینه حاکمیت
پهلویسم به شکلی افراطی تهاجمی و نرسالارانه است که از خلال ژست، بدن، و نمایش اقتدار نرینه به اجرا درمی آید. سیاست آن نه میدان گفتوگوی عقلانی، بلکه صحنه پرفورمنس است: بدن نرینه از سلسله نرینه شاهیان همچون منشا استحقاق حاکمیت به نمایش گذاشته می شود، گفتار به ابتذال اشغال عرصه عمومی تبدیل می گردد، و قساوت به منزله و نشانه اوج تعهد به ملی گرایی اصیل و اعتبار سیاسی عمل می کند. آنچه تولید می شود نه چشم اندازی منسجم از آینده سیاسی، بلکه اتمسفر احساسی است که در آن سلطه به دستور زبان خود امر سیاسی تبدیل می شود. ارعاب جای بحث را می گیرد، تهاجم جانشین نقد می شود، و ابتذال خشونت به نشان غیرقابل مناقشه مشروعیت در میآید. سیاست به اقتصاد یورش و تهاجم تقلیل داده می شود: یعنی رقابت بر سر اینکە اینکه چه کسی می تواند در قامتی خشن تر ظاهر شود، وحشیانه تر تحقیر کند، کامل تر فضا را در انحصار فحش و ناسزا بگیرد، و موثرتر دیگران را به سکوت و ترس و رعب وادارد.
مدل متاخرترین پهلویسم مشروعیت را از خلال نوعی وضعیت کهن بی اعتنایی حاکمانه اجرایی می کند. امتناع از گفت وگو، بی اعتنایی به جوهر سیاست، و کنار زدن هرگونه تامل در تخریب غیرخودی همچون حق حاکمیت به صحنه ایفای نقش آورده می شود. سیاست پهلویستی نیازی به استدلال ندارد، زیرا حاکمیت پیشامدرن فره ایزدی و ولایی است و نیازی به توضیح و توجیه عمل خود نمی بیند. آنچه پدیدار می شود نه باور به اقناع، بلکه زیبایی شناسی تماشایی قدرت نرینگی است: فرا-مرئیت قامت حاکم نرینه که با تهاجم، اشباع رسانه ای (مانند نمایش خبری ایران اینترناشنال)، و تولید ترس به مثابه تنها امکان وجود فضا و اتمسفر سیاست تداوم می یابد.
این صرفا احیای نوستالژی سلطنت طلبانه نیست. آنچه در پهلویسم متاخرتر با آن مواجهیم پیکربندی جدید از مرئیت یا رژیم دیده شدن است: تلاشی برای اشغال تمامیت خواهانه و بلدوزر کردن میدان سیاست از طریق ارعاب و ایجاد ترور، فحاشی و دریدگی نرینەسالارانه. نئو-پهلویسم خود را نه به عنوان یکی از بازیگران یا حتی ابربازیگر، بلکه به مثابه تنها شکل مطلق مشروع حضور سیاسی حتی فارس محور و حاکمیت محور باز میسازد؛ حضوری که می کوشد انحصار ظهور را به نام «ایران» مطلقا با پرستش یک فرد همچون واجب دینی و الهیاتی عادی سازی کند.
اما مسئله صرف حذف مخالفان و رقبای مشخص نیست. آنچه اینجا در میان است، تحمل ناپذیری امکان سیاست بدیل خود استراتژی است. نئو-پهلویسم به طور فزاینده ای هر سیاست نامنطبق چه کوردی، چه عربی، چه بلوچ، چه فمینیستی، چه چپ، هر نماد تفاوت و کثرت گرایی را نه به مثابه یک رقیب سیاسی، بلکه به عنوان امری که از حیث هستی شناختی محوکردنی و قابل قتل است تلقی می کند. نامشروع انگاری این سیاست ها نه به سبب استدلال و مطالباتشان، بلکه بە صرف و یا به دلیل اصل بودنشان است. خود ظهورشان همچون انحراف، آلودگی، و اخلال در نظم طبیعی حاکمیت فهم می گردد.
در چنین پیکربندیی، کثرت و تفاوت شرط امکان سیاست نیست، بلکه تهدیدی وجودی علیه سیاست است. در قاموس نئو-پهلویسم حتی زحمت رد کردن چشم اندازهای بدیل به مثابه اعطای مشروعیت بە سیاست غیرخودی و شرک دینی است، چرا که در این طریقت اساسا باور به سیاست جایگزین کافری است. آن را انحرافی غیرطبیعی بازنمایی می کند؛ قابل جرم انگاری، حذف، و در نهایت نابودی، بی آنکه نیازی به استدلال غیر از خود آلترناتیو بودن باشد.
در اینجا طرد فوری و بلافصل، پیشاگفتمانی، و تعهدی حاکمانه است: سیاست بیعت ناکرده با نئو-پهلویسم نه رقیبی قابل گفتگو، بلکه پدیدە مستوجب امحاست. اینجا سیاست دیگر میدان پاکسازی است. وجود غیرخودی نه مخالفت سیاسی، بلکه تهدیدی وجودی تلقی می شود و دقیقا از همین روست که خشونت نه استثناء، بلکه شرط ساختاری این رژیم مرئیت حاکمانه نرینەشاهیان است.
برای فهم دقیق این پدیده، به دستگاه مفهومی ای نیاز داریم که از سطح توصیف های ظاهری فراتر رود. چارچوب پژوهشی «در/نامرئی بودگی» بارثوال-داتا در اینجا به طرزی خاص روشنگر است. همان گونه که مونیکا بارتوال-داتا تاکید می کند، مرئی بودن هرگز امری خنثی یا صرفا بازنمایی نیست؛ بلکه همواره در پیوندی ساختاری با قدرت، آسیب پذیری، و سیاست به رسمیت شناسی عمل می کند. گروه های به حاشیه رانده شده اغلب خواست مرئی شدن را به مثابه تاییدی بر انسانیت برمی شمارند، اما همین مرئی شدن انسان حاشیه ای شده می تواند بدن هایشان را در معرض نظارت فشرده تر و خشونت تشدیدشده قرار دهد (Barthwal-Datta 2023, 10–11). از این رو، مرئی شدن به تناسب آنکه کیست کە در معرض دید قرار می گیرد مرئی شدن می تواند خود رژیمی دوپهلو و دولبه باشد: می تواند امکان رهایی فراهم کند، و یا می تواند به ابزار سلطه بدل شود.
نئو-پهلویسم دقیقا همین ابهام و کارکرد دوپهلوی مرئی شدن را بە نفع خود مصادره می کند. این پروژه مرئی بودن یا شدن را به مثابه تکنولوژی حاکمیتی ارعاب سازمان میدهد: نوعی تولید خشونت از طریق حضور، اشغال میدان از طریق نمایش، و تثبیت مشروعیت از طریق شدت. در این منطق، مرئی بودن دیگر به معنای شنیده شدن نیست، بلکه به معنای حذف است؛ ظهور در سپهر عمومی نیست، بلکه تبدیل خود سپهر عمومی به صحنه انحصاری سلطه و امحای غیر خودی است. بدین ترتیب، آنچه نئو-پهلویسم تولید می کند صرفا سیاست نیست، بلکه رژیمی از ظهور است که در آن تنها یک بدن، یک صدا، و یک صورت از فهم سیاست حق دیده شدن دارد، و باقی اشکال سیاست از پیش به قلمرو نامشروع، غیرقابل تحمل، و قابل حذف و در صورت امکان قابل قتل رانده شدەاند.
نئو-پهلویسم توجه را برای اقناع نمی طلبد؛ توجه را می خواهد تا آلترناتیوها را حذف کند. حضور پررنگ و افراطی آن مطلقا انحصارطلبانه است: می کوشد تنها ایرانش را قابل شناسایی و این روایتش بە تنها شکل مشروع دیده شدن تبدیل کند. در این پیکربندی، نمایش نه مکمل سیاست، بلکه جایگزین آن است. پرفورمنس (ایفای نقش) به حاکمیت مطلق ارزشهای فرقەای بدل می شود و ان حاکمیت نیز بە رژیم اقتداری تبدیل می گردد که هر سیاست دیگری را غیرطبیعی و ناممکن اعلام می کند.
از همین روست که بە گونە همزمان ادعای بازنمایی تمامیت، حذف و طرد را اجرایی می کند. نمایش نئو-پهلویستی اصرار دارد که اصلا یک موقعیت فرقەای نیست، بلکه خود «ایران»، «وحدت»، و تنها شکل و تداوم «طبیعی» آن است. در عین حال حق انحصاری نام گذاری و تعیین حدود و ثغور و عمل برای همگان را حق ویژه و غیرقابل مناقشه خود می داند: مطالب کوردی و ترکی را صرف نظر از میزان و شکل آن جدایی طلبی می نامد، مطالبات عربی را خطر، مقاومت بلوچ را جرم، و کثرت گرایی سیاسی و فرهنگی را خیانت. حاکمیت فاشیسم در اینجا دقیقا در امتناع از نامیده شدن و همراه با حق انحصار قدرت نامیدن دیگران بازتولید می شود. این همان چیزی است که جودیت باتلر آن را قاب می خواند.
مفهوم قاب نزد جودیت باتلر سازوکار عمیق تری از این فرایند را روشن می سازد. قاب ها همیشە واقعیت را بازنمایی نمی کنند؛ بلکه شرایطی را سازمان می دهند تا تحت آن چیزی بتواند اصلا به صورتی معنادار ظاهر شود (Butler 2009, 12–13). نئو-پهلویسم می کوشد خود قابلیت شناسایی را انحصاری کند و زندگی سیاسی آلترناتیو را به حوزه ای از سروصدا، تهدید، یا قابل حذف بودن پرتاب کند. همان گونه که باتلر استدلال می کند، برخی جمعیت ها تنها مخالف شمرده نمی شوند، بلکه پیشاپیش غیرحقیقی و باطل اعلام می گردند: بیرون از آن حوزەای قرار می گیرند که بشود به عنوان سوژه سیاسی، زندگان دارای حقوق و مطالبات به شمار آیند (Butler 2009, 130–131). نئو-پهلویسم بدینسان مدعی است کە حق انحصاری تعیین این را دارد کە چه کسی سیاسی محسوب می شود و یا اصل وجود چه کسانی پیشاپیش باید تهدید تلقی شود.
شاخص ترین نماد این پدیده، قساوت و همەگیری ابتذال است. در آن خشونت و و ابتذال تصادف و حادثه نیست، بلکه تکنولوژیک حضور و نفس سیاست است: تحقیر، تمسخر، و تهاجم و آزار جنسی کلامی به مخالفان همچون خشونت داعشی استراتژی سیاسی فتح که میدان سیاست را برای غیرخودی غیرقابل زیستن و غیرقابل حضور می سازد و موجب سکوت و غیبت حتی آنان می شود. بارتوال-داتا یادآور می شود زمانی که سخن گفتن فقط آسیب پذیری را تشدید می کند سکوت در چنین شرایط سمی به مکانیسم بقا تبدل می شود (Barthwal-Datta 2023, 6–7). نئو-پهلویسم دقیقا از همین منطق بهره می گیرد: ظهور را برای غیرخودی به خطر تبدیل می کند و خطر را به ابزار سکوت تحمیلی او.
بنابراین نئو-پهلویسم سیاست معطوف بە سلطه مطلق است که میخواهد رویای بازگشت تلقی حاکمیت پیشامدرنیته را بە تنها آرزوی سیاسی مشروع تبدیل کردە و از طریق نمایش مبتذل خشونت آمیز و قهر همەجا-گیر به امر محتوم تبدیل کند. قدرت را آن در اشغال فضا، خاموش کردن دیگران، و قلب ارعاب به مشروعیت نهفتە میبیند. وظیفه در برابر چنین ابتذال شری صرفا نقد نیست، بلکه افشای اسطوره آن است و اخلاقی کردن مقاومت در برابر آن: نشان دادن استراتیژی پشت سر این نمایش به عنوان موقعیتی که می خواهد از طریق قاب بندی، طرد، و ترس، انحصار سیاست را در اختیار گیرد و سیاست بە بیعت تبدیل و پهلوی را بە مثابە مصدر ارزش ها و معیار خیر و شر بر همگان تحمیل کند. طریقت نرینەشاهی میخواهد درک جایگاە انسان مدرن در سیاست به عنوان تنها سرچشمه مشروعیت سیاست و سیستمهای سیاسی را پیشاپیش کاملا مخدوش و جرم خیز معرفی کند.
هیچکس نمیتواند حیثیت اوجالان را اعاده کند
اظهار لیلا زانا در سخنرانی اخیرش مبنی بر اینکه اوجالان با دولت کوردی مخالفتی ندارد، موضعی بهشدت نادرست است. اینکه اوجالان جز با دولت کوردی اساساً ضددولت نبوده، برای بسیاری ازجملە شخص من، پیشتر نیز امری شناختهشده بود. با این حال، تأکید زانا بر اینکه اوجالان حتی با دولت کوردی هم مخالف نیست، خطایی جدی اخلاقی به شمار میآید. این سخن را از سر انکار این احتمال نمیگویم که او واقعاً چنین چیزی شنیده باشد؛ اما عرضه کردن چنین ادعایی پس از همه فجایعی که رخ داده، آن هم بهمثابه نوعی «گشایش مهم»، خود محل اشکال و پرسشی جدی است.
از سوی دیگر، بهروشنی میدانیم که بیش از بیست سال در چارچوب ایدئولوژیک و حلقهای که اوجالان بنا نهاد، بهشکلی نظاممند تبلیغ شد که دولتها از میان خواهند رفت و گفتمان «کنفدرالیسم دموکراتیک» نیز بر همین فرض استوار است. پس از آنکه این خط تا این اندازه طولانی دفاع و ترویج شده، القای این تصور که گویی در پشت پرده موضعی متفاوت وجود داشته، نه گفتارهای گذشته را تبرئه میکند و نه آنها را بیاهمیت میسازد؛ بلکه برعکس، تداوم ایدئولوژیک و مسئولیت سیاسی را در هالهای از ابهام فرو میبرد.
امروز بخش مهمی از کوردها بهروشنی میبینند که خطی نظاممند برای بیاثر کردن خواست آنان در تشکیل دولت دنبال شده است. اکنون بیش از پیش آشکار شده که این فریب، فعالیتی تبلیغاتی بوده که از سوی ساختارهای تحت کنترل اوجالان و با حمایت پنهان — و در دورههای اخیر حتی آشکار — دولت ترکیه پیش برده شده است.
من نمونههای این مسئله را در کتابی که در سال ۲۰۲۳ به زبان سورانی نوشتم نشان داده بودم. با این حال، اینکه زانا امروز چنان سخن میگوید که گویی اوجالان در خفا چیزهای دیگری میاندیشیده و آن کارزار عظیمی که طی همه این سالها علیه حاکمیت کوردی پیش برده و به کوردها تحمیل شد هیچ اهمیتی نداشته، خود مسئلهای جدی اخلاقی است. اگر تصور میشود روایتهای اوجالان درباره «راهحل دموکراتیک بدون دولت» صادقانه نبوده، آیا نباید از خواهر گرانقدر لیلا زانا پرسید که چرا این موضوع سالها پیش بهصراحت به اطلاع ملت کورد رسانده نشد؟
مسئله دوم این است: اینکه اوجالان بازیگری فاقد اخلاق سیاسی است و مسئله کورد برای او چیزی بیش از ابزاری برای معامله شخصی نیست، اکنون از سوی بخشهای گستردهای از ملت کورد خارج از حلقه پ.ک.ک بیش از پیش شناخته شده است. اگر اوجالان واقعاً بر این باور بود که در شرایط تاریخی موجود تشکیل دولت برای کوردها ممکن نیست، آنگاه این پرسش ناگزیر مطرح میشود که چرا همه این «کنفدرالیسم دموکراتیک»، ک.ج.ک و دیگر خرافات ایدئولوژیک تولید شدند. میشد این وضعیت را صریح بیان کرد: «در این شرایط، دولت کوردی ممکن به نظر نمیرسد؛ بنابراین مدلهایی چون فدرالیسم، کنفدرالیسم یا خودمختاری را به بحث میگذاریم.» چنین موضعی از نظر سیاسی هم قابلفهمتر بود و هم صادقانهتر.
در عوض، تحت تأثیر اوجالان و مجموعه فریبکار دنبالهرو او، سالها به کوردها چنین تبلیغ شد که دولتها از میان خواهند رفت و نظم سیاسی دیگری ممکن است. حال آنکه اوجالان در بازجویی فوریه ۱۹۹۹ به دولت ترکیه وعده داده بود که بدون صرف حتی یک هزینه جدی، پ.ک.ک را بیمعنا خواهد کرد. بیستوشش سال بعد، در ۲۷ فوریه ۲۰۲۵ نیز اعلام کرد که پ.ک.ک از دهه ۱۹۹۰ به این سو اساساً بیمعنا شده و به «تکرار افراطی» تبدیل شده است و با همین بهانه آن را منحل کرد و به پ.ک.ک فرمان داد در دولت ترک ادغام شود؛ امری که دولت ترک به دلایل خود هنوز از تحقق کامل آن پرهیز کرده است.
من با این ارزیابی موافق نیستم؛ اما از منظر اوجالان، بیمعنا شدن پ.ک.ک به معنای بیمعنا شدن مسئله کورد در کلیت خود، دستکم در شمال کوردستان است. اوجالان برای آنکه دولت فاشیست و نژادگرای ترکیه بتواند از مسئله کورد رهایی یابد، عملاً به چهرهای «مهدیگونه» بدل شد؛ از آیندهای بیدولت غیبگویی کرد، به کوردها وعدههای بیشمار غیبی و اخروی داد و بیش از بیست سال تبلیغاتی دروغین در این زمینه پیش برد. سپس چنین القا کرد که کوردها باید از ایده دولت دست بکشند. ماهیت این وضعیت، او را از نظر سیاسی به فریبکاری و از نظر معرفتشناختی به نوعی باشیودنرات بدل کرده است؛ نقشی که هرچه بیشتر در میان کوردها بهعنوان کنشی خائنانه آشکار میشود.
در تمام این سالها، دولتهای استعمارگر کوردستان بهطور مداوم ظرفیتهای نظامی خود را افزایش دادند؛ سامانههای تسلیحاتی جدید توسعه دادند، پایگاهها و پاسگاهها ساختند و برتری تکنولوژیک به دست آوردند. در مقابل، اوجالان و پ.ک.ک سخت کوشیدند زمینه شکلگیری حتی مطالبات حداقلی ملت کورد را تضعیف کنند. پ.ک.ک نیز با تمام توان تلاش کرد تنها دستاوردی را که کوردها در جنوب به دست آورده بودند فرسوده و بیاثر سازد. باید دید این خط سیاسی تا چه اندازه پیامدهایی سنگین و فلاکتبار بر جای گذاشته است.
بیشتر احزاب کوردی در چهار بخش کوردستان میگویند شرایط موجود اجازه تأسیس دولت را نمیدهد؛ اما هیچیک، مانند اوجالان، وارد خط همکاری با دولتهای ضدکورد نشده و برای فریب ملت مدعی از میان رفتن پدیده دولتـملت نمیشود. آنان صرفاً اذعان میکنند که توانشان برای تشکیل دولت کافی نیست؛ از همین رو مطالباتی چون فدرالیسم یا خودمختاری را مطرح کردهاند. اگر ذرهای اخلاق سیاسی در میان بود، اوجالان نیز میتوانست از همان ابتدا با چنین صراحتی بگوید: «ما برای ایجاد دولت مبارزه کردیم، اما در این مرحله درمییابیم که چنین امکانی وجود ندارد.»
با این همه، دیگر دشوار نیست که ببینیم عملکردها، دغدغهها و گفتارهای اوجالان در مواردی با مواضع فاشیستترین سیاستمداران ملیگرای ترک، مانند امید اوزداغ، دوغو پرینچک و دولت باغچلی، تلاقی پیدا میکند. چنانکه او در برخی نوشتههایش با رسمی شدن زبان کوردی مخالفت کرده و آن را از منظر دولت ترکیه خطری دانسته که میتواند به فدرالیسم بینجامد (Demokratik Konfederalizm، ۲۰۱۵: ۳۹). حتی تصریح کرده است که ک.ج.ک برای جلوگیری از شکلگیری اندیشه فدرالیسم در میان ملت کورد ایجاد شده است (Türkiye'de Demokratikleşme Sorunları، ۲۰۱۱: ۸۰–۸۵). با وجود این، آنچه در مواضع اخیر لیلا زانا نیز بازتاب یافته، تلاشی است برای بیاهمیت جلوه دادن مبارزه بیامان اوجالان با ایده دولت کوردی؛ گویی هیچیک از این مواضع اهمیتی ندارد و روایت وجود یک «استراتژی پنهان» میتواند همه چیز را توضیح دهد، در حالی که چنین روایتی هیچ توجیه سیاسی یا اخلاقی قابلقبولی ندارد.
از سوی دیگر، اینکه لیلا زانا — چهرهای که صرفاً بهسبب پایبندی به هویت کوردی بهای بسیار سنگینی پرداخته — امروز در چنین موقعیتی قرار گرفته، مایه تاسف است. چنانکه میدانیم، اوجالان در نوشتههای خود تصریح کرده که مسئله کوردایتی را به بارزانی یا لیلا زانا واگذار نخواهد کرد. در کتاب رهایی دموکراتیک نیز زبانی آشکارا تهدیدآمیز علیه لیلا زانا به کار میبرد که نشاندهنده همین رویکرد مافیایی است، آنجا که متذکر میشود: «باید همه هنرهایش را مانند آقای سرّی و خانم پروین به میدان بگذارد… اگر [لیلا] با سیاست بازی کند، با جانش تاوان میدهد.» (Demokratik Kurtuluş، ۲۰۱۵: ۲۲۳).
گویا مبارزه حضرت آپو برای ژن، ژیان، ئازادی بوده است؛ اما وقتی پای زنی آزاد چون لیلا زانا در میان است و او بخواهد از فرمان آپو و سازمان تحت امرش خارج شود، باید بهای آن را با جان بپردازد — این است منطق مافیایی در عالیترین سطح خود؛ منطقی که چنین القا میکند هر گام به بیرون از حوزه تحت امر اوجالان، برای لیلا زانا مرگی حتمی را در پی خواهد داشت. بدینسان، گفتمان زن، آزادی و زندگی بر زمینی از سیاست مافیایی بنا شده و به شیوه شخصیتهایی چون سدات پکر پیش میرود؛ گویی سیاست اساساً برای کشتن یا کشتهشدن وجود دارد. تعریف سیاست آپوئی برای کوردها بر پایه مرگ، تهدید و تصفیه، با اندیشه سیاسی دموکراتیک سازگار نیست؛ چرا که سیاست دموکراتیک در بنیاد خود فعالیتی عمومی است که برای حل مسائل اجتماعی، تحقق عدالت و برابری، و فراهم آوردن زمینه رقابت مسالمتآمیز دیدگاههای گوناگون پیش برده میشود. اوجالان و دموکراسی اما در دو جهان جداگانهاند. با این همه، خواهر گرانقدر لیلا زانا نباید برای اعاده حیثیت آپو وارد چنین تلاشی میشد؛ چراکه از منظر کوردها، هنوز آن انسانی که بتواند حیثیت او را اعاده کند پا به عرصه وجود نگذاشته است.
پرزیدنت ترامپ با اشاره به ترجیح او به افرادی در داخل ایران (برای رهبری) گفت که برخی درباره «پسر شاه» صحبت میکنند، اما او سالیان مدیدی است که در ایران حضور نداشته. رئیسجمهور آمریکا در ادامه با «فوقالعاده» خواندن رابطه فعلی آمریکا با ونزوئلا گفت «ما فرمولی داریم که تاکنون بسیار خوب عمل کرده و فکر میکنم همچنان خوب عمل خواهد کرد».
تاريخ حزب PDKI من الماضي إلى اليوم
الحزب الديمقراطي الكردستاني الإيراني (PDKI) هو أحد أقدم وأبرز الأحزاب الكردية المعارضة في إيران، ويطالب بحقوق الشعب الكردي ضمن نظام ديمقراطي. ويُعد من أكثر الأحزاب الكردية حضوراً وشعبية في كوردستان إيران.
● معلومات أساسية:
- الاسم: الحزب الديمقراطي الكردستاني الإيراني.
- التأسيس: 1945.
- المؤسس: قاضي محمد، رئيس جمهورية كوردستان.
- الرئيس: مصطفى هجري
- نائب الرئيس: مصطفى مولودي
- القوة العسكرية: قوات البيشمركة التابعة للحزب
● الدور التاريخي:
- لعب الحزب دوراً أساسياً في تأسيس جمهورية كوردستان عام 1946، وهي أول كيان كردي حديث في إيران، لكنها سقطت بعد أقل من عام.
- بعد الثورة الإسلامية في إيران عام 1979 دخل الحزب في صراع مسلح مع الحكومة الإيرانية بسبب رفضها منح الحكم الذاتي للكورد.
- تعرّض قادته لعمليات اغتيال، أبرزها اغتيال الأمين العام عبد الرحمن قاسملو في فيينا عام 1989 أثناء مفاوضات مع وفد من الحكومة الإيرانية، واغتيال خلفه صادق شرفكندي في برلين عام 1992.
● أهداف الحزب:
- إقامة نظام ديمقراطي فدرالي في إيران.
- ضمان حقوق القوميات المختلفة (الكورد، العرب، البلوش، الأذريون).
- فصل الدين عن الدولة.
- تحقيق الحكم الذاتي في كوردستان إيران.
● الوضع الحالي:
- ينشط الحزب سياسياً وإعلامياً وعسكرياً من خارج إيران، ولا سيما من إقليم كوردستان العراق.
- يمتلك شبكة واسعة من المؤيدين في مدن كوردستان إيران.
- في فبراير 2026، وبعد الحرب على إيران، أعادت ست قوى سياسية كردية ترتيب صفوفها ضمن إطار جديد باسم "ائتلاف القوى السياسية لكوردستان إيران"، في محاولة لتوحيد المواقف السياسية والعسكرية استعداداً لأي تحولات محتملة في البلاد.