رابطه عجیبی بین نور مانیتور و دم کردن قهوه ساعت ۶ صبحه؛
مدیریت محتوا یعنی نصف ساعت وسواس روی زاویه عکس یه لاته، بعد یه لحظه دیدن اینکه نور محیط اصلاً اون چیزی نیست که توی ذهنم بود 🤦🏻
پیکسلها + کافئین = استرسِ گرافیکی 🔥👏
شما هم از این وسواسهای شغلی دارید؟
چطور ممکنه کسی با یه متریال زبر و بیکی��یت کنار بیاد؟
- دست زدن به سطوح: یا باید کاملاً صیقلی باشه یا بافتش خاص
- دیدن خط و خش: هر خطی روی سنگ انگار روی اعصابمه
والا این دقتهای ریز تهش فقط خستگیه.
شما هم روی این چیزای ریز حساسین؟
۱. صدای جیرجیر صندلی قدیمی پدر
۲. وقتی هر شب ساعت ۱۰ دقیقاً همونجا میشینه
۳. با اون عینک ته استکانی که مدام میلغزه
۴. و یه جوری به روزنامه نگاه میکنه که انگار داره یه معمای پیچیده رو حل میکنه 🧡 :(((
اصلاً نمیفهمم چرا مربیهای باشگاه اصرار دارن سریعتر بدویم یا سختتر بزنیم
من تهش یه پیادهروی آروم رو به هر دستگاهی ترجیح میدم
بدون اینکه لازم باشه بدجوری عرق بریزم و فقط خسته بشم
🫠😅 والا ما هرچی سعی کردیم با بقیه کنار بیایم و منطقی باشیم 👌، دیدیم طرف مقابل کلاً تعریفش از منطق با ما فرق میکنه. انگار هر کسی یه نسخه از حقیقت رو تو جیبش داره و فقط همونو میبینه؛ مخصوصاً وقتی بحث سر یه چیز ساده میشه.
همکارم / واقعاً هر بار که میریم بیرون باید اینقدر روی جزئیات ریز و بیربط زوم کنی؟ / من / اتفاقاً همینهاست که جذابه؛ توی رابط کاربری هم اگه جزئیات بهینه نباشه کل تجربه خراب میشه، توی خیابون هم همینطوره، دنبال یه نظم ساده بین این همه شلوغی میگردم.